بعد ۸ ساعت سوندمو در اوردن آروم آروم با هر سختی بود بلند شدم چون بهم گفتن حتما راه برو اینجوری زودتر خوب میشی
خیلییی سخت بود ولی بلند شدم و آروم آروم راه رفتم ،قبلش یه نسکافه خوردم چون اینم بهم گفته بودن که نسکافه بخور که سردرد نگیری
رفتم تو دستشویی پاهامو شستم شورت پوشیدم و پوشک گزاشتم و یکمم تو راهرو راه رفتم
کم کم آروم آروم چندتا خرما خوردم ،چندتا تیکه آناناس خوردم و چند ساعتی گذشت باز حس کردم درد دارم بهشون گفتم بهم شیاف دادن
تا صبح شد چندباری راه رفتم و شکمم کار کرد صبح دکتر اومد خودمو چک کرد گفت مرخصی ،ولی بچه رو گفتن باید حتما ۲۴ ساعت بمونه حتی اگه هیچ مشکلی نداره تا بعد از ظهر ساعت ۶ موندیم و بعدم رفتیم خونه
دکتر ام شیاف و مسکن و چندتا قرص نوشته بود رفتم خونه باز یه شیاف زدم و خوابیدم
تا روز سوم بعد از زایمان ام درد داشتم ولی بعدش خیلی بهتر شدم و خودم همه کارامو کردم
۲۴ ساعت بعد از اینکه اومدم خونه ام رفتم حموم .

تصویر
۵ پاسخ

ایول پارت هارو خوندم خیلی دقیق و کامل بود دستت درد نکنه عزیزم

به سلامتی خداحفظش کنه
عزیزم خودت شورت پوشیدی و نوار گذاشتی درد نداشت؟؟
چون منم کمکی ندارم کارامو خودم باید بکنم

عزیزم بی حس شدی شما خوب بود یا ن میشه یکم ازش تعریف کنی اگه بی حس بودی؟

ایشالله به سلامتی چقد خوب و رون تعریف کردی ترسم از سزارین ریخت🫠

سردرد گردن درد شدید نداگشتی؟

سوال های مرتبط

مامان معجزه🩵 مامان معجزه🩵 روزهای ابتدایی تولد
قسمت آخر و راه رفتن
من همراه ابمیوه یه تکه گلابی کمپوتم خوردم که یه نفخ کمی بهم داد شما این اشتباه رو نکنین چندتا قاشق ژله هم خوردم بعد ساعت پنج پرستار اومد گفت میخوام سوندت بردارم و راه بری من گفتم برندار تا اروم اروم اماده شم بعد خودم میگم بردار واقعا خانوم مهربونی بود و قبول کرد گفت به خودت فشار نیار با ارامش خودت ذره ذره تمرین کن اولین نشستن خیلی سخت بود ( من پمپ درد نداشتم شیافم با اینکه گرفته بودم یادم رفته بود) اول نتونستم وایسم ولی پرستاره خیلی تشویقم کرد که افرین خیلی عالی بلند شدی حالا دراز بکش نسکافه بخور بعد تمرین بلند شدن کن که خودم گفتم سوندم دربیار که مجبور شم بلند شم قبول کرد و بیرون اورد درد داشت ولی قابل تحمل بود. دیگه اروم بلند شدم و با کمک راه رفتم دستشویی کردم و با کمک برگشتم بار دوم که خواستم برم دستشویی خیلی راحت تر بودم یه قلوپ شربت مگنی میلک هم خوردم و دفع خیلی راحتی هم داشتم دیگه یادم به شیاف افتاد گذاشتم و بلند شدنای بعدم راحت تر بود امروزم دیگه از صبح شیاف گذاشتم دردم خیلی قابل تحمل بود الانم خداروشکر نشستم و اوکیم راستی امروز سوپ و یدونه رولت هم خوردم ولی خداروشکر خوبم.
برم پسرم شیر بدم میام سوالات رو جواب میدم اگه بود
مامان قند💫 مامان قند💫 ۴ ماهگی
منتظر موندن حس برگرده بهم... ۴۰ دقبقه بعد حس پاهام برگشت و انتقالم دادن بخش زنان... وقتی اومدم خوب بودم... حتی پمپ درد خاستم گفتن نیاز نداری خودمون مسکن های قوی میزنیم تو سرم... ساعت ۱۰ من تو بخش زنان بودم... و مرتب پرستار ها تو سرمم مسکن زدن تا صبح .... درد داشتم ولی در حد پریودی و قابل تحمل... واقعا سخت نبود دردش و شدید نبود اصلا.... بچمو زودتر اورده بودن کنار تختم... بچه ها باورم نمیشد وزن بچم ۲ کیلو بود فقط🥲🥲🥲 و با نهایت تعجب و خواست خدا تو دستگاه نرفته بود.. چون گفته بودن ریه و همه اجزاش تکمیله.. خیییلی کوچولو هست خییلی.. ولی سالمه الهی شکر... شب تا صبحش گذشت.. صبح دردام انگار دیگه تموم شده بود.‌ بهم نسکافه و چایی دادن و گفتن ژله بخور... بعدش کمکم کردن راه رفتم.. یکم سخت بود بلند شدن از تخت ولی وقتی راه رفتم و نشستم خیییلی بدنم اروم تر شد. خیییلی.. سبک شدم.... الانم ظهر سوپ بهم دادن.. و باز ژله خوردم... گفتن شکمت که کار کنه تا ۸ شب مرخص هستی.... مایعات خوردم و هر دوساعت هم پیاده روی کردم حالمم خوبه ولی خب با احتیاط باید با بخیه ها راه بری.... هر سوالی داشتین در خدمتم
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان خواست خدا مامان خواست خدا ۸ ماهگی
و بلاخره تجربه زایمان طبیعی من:
بچم یک ماه زودتر به دنیا اومد با اینکه آزمایشات و سونوگرافی هام مشکلی نداشت بچم تو ۳۶ هفته بدنیا اومد و خیلیم یکهویی نبود از چند روز قبل تر انگار به دلم افتاده بود کارامو انجام دادم وسایل یخچال و کاچی آماده کردم خونه رو تمیز کردم آرایشگاه رفتم تا اینکه یه شب یکم تب لرز و بدن درد گرفتم
من از روز قبلش درد داشتم نمیدونستم درد زایمانه از ۲ نصف شب درد کمر و استخوان زیر سینه گرفتم تقریبا شدید بود ۵ آروم شدم خوابیدم تا ۸ بیدار شدم تا ۱۱ درد کشیدم صبحونه خوردم حموم آب گرم رفتم خونه رو جمع کردم ساعت شد ۴ حرکت کردم سمت بیمارستان تا برسم شد ۷ بعد رفتم اورژانس معاینه شدم گفتن یک سانتی دردم آروم نشد رفتم بخش زایشگاه ماما گفت الکی اومدی یه چند ساعت بمون برو رد کارت ' بعد تست آمینو شور گرفتن بازم گفتن خبری نیس بعد ۲۰ دیقه تست مثبت شد معاینه کردن دیدن ۳ سانتم معاینه بعدی ۵ سانت شدم از ساعت ۱۰ بستری شدم دردام شدید شد و واقعا شدید بودن اما نفس عمیق میکشیدم فقط دم و باز دم و قرآن میخوندم و دعا میکردم بعد دیگه ساعت ۳ واقعا از تحملم خارج بود دردام تا اینکه گفتن بچه داره بدتیا میاد
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۶ ماهگی
پارت ۴ )بعد ۸ساعت بع نسکافه شیرین درست کرد مامانم که خوردم تا موقع راه رفتن سرگیجه نشم بعد ۵ دقیقه پرستار اومد کمکم کرد از تخت بیام پایین درسته خیلی درد داشت اولین بار ولی خب ۵ قدم راه رفتم بعد گفت خیلی خوبه برو دسشویی و تخلیه کن بعد دسشویی راه رفتن خیلی بهتر شد برام و دردش کمتر شد بهم گفت سعی کن ۲ ساعت تا ۲ ساعت ۱۰ دقیقه راه بری و من این کارو کردم که کلی از دردم و خونریزیم کمتر شد کلی مایعات و سوپ این چیزا خوردم و زود زود دسشویی رفتن تا بهتر بشم خودشون وقت مسکن که می‌رسید میومدن میزدن به دستم تا دردم کمتر بشه در کل اون روزی که بستری بودم تا صب فقط یک ساعت با مسکن فقط تونستم بخوابم و این برام کافی بود صب اومدن برام کاچی دادن برا صبحونه گفتن کاچی رو بخورم تا دردم کمتر بشه اتفاقا خیلی خوشمزه بود کاچی منم خوردم و گفتم می‌خوام برم بچمو ببینم که میخواستن با ویلچر ببرن که گفتم نه می‌خوام راه برم آروم آروم گفتن پس به شوهرت بگو کمک کنه بهت تا بری اونجا رفتم بچمو دیدم و اومدم که گفت تا ۱۲ خودت مرخصی ولی بچه نع بعد یع ساعت ساعت ۱۱ اینا دکترم اومد و باهام حرف زد و توضیح دارو ها رو داد و به رو پانسمان کرد و گفت ۱۰ روز دیگه بیا مطب تا ببینم خوب شده یا نع گفتم باش دستتون درد نکنه و اینکه مرخص شدم ساعت ۱۲ با کلی ناراحتی که نتونستم بچمو با خودم ببرم خونه خیلی ناراحت بودم و اینو بگم در کل رسیدگی بیمارستان خیلی خیلی خوب بود راضی بودم از عمل و همه چی دردمم الان بعد ۳ روز در حد پریود خفیف و فقط وقتی می‌خوام از تختم بلند بشم اذیت میشم همین بازم اگه سوالی داشتین میگم که چیکار کنینن دردتون کمتر بسه