بعد ساعت ۱۰ اینا گفتن ک یچیزی بخورم
اول ی نسکافه خوردم
بعد کمپوت اناناس داشتم اول از ابش خوردم یکم بعد کم کم سوپ خوردم خداروشکر بالا نیاوردم
بعد بلند شدم نشستم دوباره اب کمپوت خوردم ک فشارم نیوفته
چون چشمام سیاهی میرفت
قبلش هم سوند رو ازم جداکردن
دیگه بلند شدم راه برم
درد داشتم ولی باز دردش قابل تحمل تر بود ینی برای من اولین راه رفتن از اون چیزی ک همه میگفتن سخته و میترسوندن بهتر بود
ولی خیلی درد داشتم دیگه اروم اروم رفتم سمت سرویس

بعد با کمک پرستار رفتم سرویس اومد اب گرفت بهم یکم خودمو شستم بعد کمک کرد شورت و پوشک پوشیدم لباسامو عوض کردم
تختمم ک مرتب کرده بود دوباره با کمک خودش رفتم روی تخت دراز کشیدم
ولی خیییییلی احساس بهتری داشتم انگار سبک تر شده بودم
اما همچنان درد رو داشتم
بعد یکم سوپ خوردم سعی کردم یکم بخورم ک حالم بهتر شه
حدودا ی ساعت بعد دوباره بلند شدم رفتم دخترمو ببینم
چون یکم تنفسش مشکل داشت برده بودنش NICU
وقتی تو اون شرایط دیدمش داشتم میمردم خییییلی گریه کردم
دیگه پرستار گفت چون تازه بلند شدی نباید زیاد سرپا وایسی برو استراحت کن
دوباره رفتم اتاقم
چون درد داشتم همش بهم شیاف میزدن و مسکن
یکم اروم میشدم دوباره دردم شروع میشد
البته اینم بگم بدن من خییییلی در برابر داروها مقاومت میکنه ینی حالا حالاها اثر نمیکردن داروها
بعد شب تا صبح نتونستم بخوابم از درد
شب ساعت ۲ اومدن ی شربت دادن گفتن بخورم ک شکمم کار کنه
دیگه صبح یکم صبونه و چای خوردم دوباره سعی کردم از جام بلند شم
رفتم دخترمو دیدم یکم راه رفتم
ن میتونستم صاف شم ن میتونستم درست خم شم
ینی دولا دولا راه میرفتم
چون شکمم کار نکرده بود دوباره ی شربت دیگه دادن
اونم خوردم خیلی فرقی نکرد

۱ پاسخ

دخترت الان چطوره بهتره مرخص نشدی ؟

سوال های مرتبط

مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۴ ماهگی
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۲ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان معجزه🩵 مامان معجزه🩵 ۱ ماهگی
قسمت آخر و راه رفتن
من همراه ابمیوه یه تکه گلابی کمپوتم خوردم که یه نفخ کمی بهم داد شما این اشتباه رو نکنین چندتا قاشق ژله هم خوردم بعد ساعت پنج پرستار اومد گفت میخوام سوندت بردارم و راه بری من گفتم برندار تا اروم اروم اماده شم بعد خودم میگم بردار واقعا خانوم مهربونی بود و قبول کرد گفت به خودت فشار نیار با ارامش خودت ذره ذره تمرین کن اولین نشستن خیلی سخت بود ( من پمپ درد نداشتم شیافم با اینکه گرفته بودم یادم رفته بود) اول نتونستم وایسم ولی پرستاره خیلی تشویقم کرد که افرین خیلی عالی بلند شدی حالا دراز بکش نسکافه بخور بعد تمرین بلند شدن کن که خودم گفتم سوندم دربیار که مجبور شم بلند شم قبول کرد و بیرون اورد درد داشت ولی قابل تحمل بود. دیگه اروم بلند شدم و با کمک راه رفتم دستشویی کردم و با کمک برگشتم بار دوم که خواستم برم دستشویی خیلی راحت تر بودم یه قلوپ شربت مگنی میلک هم خوردم و دفع خیلی راحتی هم داشتم دیگه یادم به شیاف افتاد گذاشتم و بلند شدنای بعدم راحت تر بود امروزم دیگه از صبح شیاف گذاشتم دردم خیلی قابل تحمل بود الانم خداروشکر نشستم و اوکیم راستی امروز سوپ و یدونه رولت هم خوردم ولی خداروشکر خوبم.
برم پسرم شیر بدم میام سوالات رو جواب میدم اگه بود
مامان 🩷PANAH🩵ABTIN مامان 🩷PANAH🩵ABTIN ۷ ماهگی
پارت ۳
ساعت ۹ زایمان کردم و ۱۱ اومدم بخش و ساعتای ۳ حس پاهام برگشت و ۴ ساعت سرم رو بلند نکردم زیاد صحبت نکردم ساعت ۱۰ و نیم شروع به خوردن مایعات و نسکافه کردم و ۱۱ سوند رو دراوردن باید بلند میشدم چون من چون عجله کردم برای بلند شدن و اینکه از ۱۲ شب قبل چیزی نخورده بودم بلند ک شدم شدیدا سرم گیج میرفت چشمام سیاهی رفت و داشتم میوفتادم ک مادرم سریع نشوند زو صندلی اومدن سرم زدن و دوباره تلاش کردم دردش خیلی شدید بود اما یا توکل ب خدا بلند شدم وکمی راه رفتم و سرویس رفتم و باردوم هم سخت بود اومدن از تخت پایین اما به جون خریدم راه زیاد رفتم و بعدش دردام با پمپ درد اوکی بود و گفتم برام یک شیاف زدن وفرداش ساعت ۱۲ مرخص شدم (برای دسشویی رفتنم شربت لاکسی ژل خوردم ک شکمم راه افتاد)
(دسشویی ایرانی اونقدری ک میگفتن نشستن اصلا سخت نبود و کمی سوزش داشتم ققط)
و اینم بگم هر کدوم سختیای خود رو داره باید نسبت به بدنمون انتخاب کنیم و کلا زایمان سخت آنا غیرقابل تحمل نیست و خداروشکر راضی بودم❣️❣️
مامان دلسا و آرتا🩷🩵 مامان دلسا و آرتا🩷🩵 روزهای ابتدایی تولد
همه رفتن و منو مامانم موندیم
تا موفع اذان شب. شد و مامانم رفت نماز خونه تا نماز بخونه تو اون نیم ساعت تا تونستم گریه کردم و خودمو خالی کردم
…ساعتای ۷ ونیم بهم اجازه خوردن مایعات دادن ولی من چون دیابتی بودم
کمپوت و ابیموه و نسکافه هیچی نمیتونسم بخورم فقط چایی کمرنگ و اب …
تو تمام مدتم یعی کردم ن خیلی حرف بزنم ن سرمو تکون بدم بالشتم زیر سرم نذاشتم

ساعت ۱۲ شب اومدن سوند و کشیدن( گذاشتن سوند خیلی درد نداشت باید خودتو شل بگیری ی سوزش کم داره )
اومدن سوند و کشیدن ک بازم ب سوزش کمی داشت
و اومدن پرستاراکمکم کردن لباسم و عوض کنم و بشینم روتخت بعدبلندم کردن تا راه برم
من چون تجربه داشتم سعی کردم خم راه نرم و نفسای عمیق بکشم تا کمتر اذیت بشم
یکم راه رفتم و دوباره اومدم رو تخت

دکترمم برام مسکن تزریقی تحویز کرده بود ک خیلی خوب بود
چون شیاف اصلا جواب نبود
و نسبت ب سزارین اولم این دفعه یکم دردم بیشتر بود
یا شایدم تحمل دردم کمتر شده بود
ولی با مسکن اکی میشدم
شب تا صبم ی لحظه چشمام از فکر پسرم روهم نرفت و امید داشتم ک فردا صبح بچمو بیارن
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۹ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم