پارت ۳
ساعت ۹ زایمان کردم و ۱۱ اومدم بخش و ساعتای ۳ حس پاهام برگشت و ۴ ساعت سرم رو بلند نکردم زیاد صحبت نکردم ساعت ۱۰ و نیم شروع به خوردن مایعات و نسکافه کردم و ۱۱ سوند رو دراوردن باید بلند میشدم چون من چون عجله کردم برای بلند شدن و اینکه از ۱۲ شب قبل چیزی نخورده بودم بلند ک شدم شدیدا سرم گیج میرفت چشمام سیاهی رفت و داشتم میوفتادم ک مادرم سریع نشوند زو صندلی اومدن سرم زدن و دوباره تلاش کردم دردش خیلی شدید بود اما یا توکل ب خدا بلند شدم وکمی راه رفتم و سرویس رفتم و باردوم هم سخت بود اومدن از تخت پایین اما به جون خریدم راه زیاد رفتم و بعدش دردام با پمپ درد اوکی بود و گفتم برام یک شیاف زدن وفرداش ساعت ۱۲ مرخص شدم (برای دسشویی رفتنم شربت لاکسی ژل خوردم ک شکمم راه افتاد)
(دسشویی ایرانی اونقدری ک میگفتن نشستن اصلا سخت نبود و کمی سوزش داشتم ققط)
و اینم بگم هر کدوم سختیای خود رو داره باید نسبت به بدنمون انتخاب کنیم و کلا زایمان سخت آنا غیرقابل تحمل نیست و خداروشکر راضی بودم❣️❣️

۶ پاسخ

مبارکه عزیزم بسلامتی / همینطوری که داشتم فقط میخوندم تپش قلب گرفتم خدا بهم کمک کنه شدیدا فوبیا دارم میترسم خیلی وقتی بهش فکر میکنم قلبم درد میگیره 🥲🥲😭😭😭

دکتر منم ربیعی هست انشالله منم زایمان راحتی داشته باشم

بسلامتی قدمش پر از خیر باشه عزیزم❤️
دکتر ربیعی خودش بخیه رو زد یا دستیارا بخیه رو زدن؟؟

قدم نو رسیده مبارک😍
خداروشکر که از پسش براومدی

خداروشکر عزیزم برا منم دعا کنین بگذره بسلامتی

خداروشکر عزیزم
آفرین بهت که از پسش بر اومدی مامان قوی 🤍👌🏻
بچت چند کیلو بود؟

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۲ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان فاطمه و علی مامان فاطمه و علی ۳ ماهگی
پارت ۴
بعدشم که صدای پسرمو شنیدم خوشحال شدم آوردن بوسش کردم بردنش و عمل بعد اون تقریبا نیم ساعت دیگه هم طول کشید
بردنم ریکاوری و بعدش بردن بخش که من اتاق خصوصی گرفته بودم خیلی خوب و راحت و تر و تمیز بود اول ۱۰ تومن گرفتن برای اتاق اما موقع ترخیص ۴ تومن رو دوباره پس دادن
تو اتاق ی سرمی با آمپول فشار برام زدن چون من درد داشتم گفتم سرم رو بیشتر کنم شاید مسکن هم داشته باشه بهتر بشم ولی اشتباه کردم انقباض ها زیاد شد و من انگار میخوام زایمان طبیعی کنم انقباض های خیلی شدید هر یک دقیقه میگرفت منو که جیغ میکشیدم رحمم سفت شده بود که پرستار اومد فشار داد تخلیه بشه اونجا خیلی وحشتناک درد داشت
بعد تموم شدن سرم دوباره خوب شدم و با شیاف درد ها کنترل شد چون آستانه تحمل دردم زیاده من فقط روز اول شیاف استفاده کردم دیگه بعدش خوب بودم استفاده نکردم
۱۲ ساعت بعد عمل از مایعات شروع کردم به خوردن
ساعت ۱۲ و ۴۵ عمل شدم ساعت ۱۰ شب بلند شدم راه رفتم و سرویس رفتم اینا دیگه بعدش خودم تنهایی میتونستم برم سرویس و لباس بچه اینا رو عوض میکردم پوشک عوض میکردم چون پرستار هم خوب از آب در نیومد و چیزی بلد نبود زیاد
فرداش ساعت ۲ مرخص شدم و اومدم خونه الانم با کمک همسرم به بچه میرسم
مامان فرهاد مامان فرهاد ۷ ماهگی
پارت ۳
روز ۱۱ تیر هم گذشت و من همون علائم رو داشتم و اون روز هم سعی کردم تو خونه وزرش انجام بدم تقریبا از صبح ک بلند شدم تا شب فعالیت داشتم شب ک خوابیدم تا صبح هر نیم ساعتی از کمر درد و تکرار ادرار بیدار میشدم سعی کردم تا صبح خودم نگه دارم ساعت ۴ نیم صبح دیگ از خواب بلند شدم هی راه میرفتم تو خونه ....
تا ساعت ۹ همینجوری با خودم کلنجار میرفتم ک درد شاید بیشتر بشه
بعد صبحانه رفتم حموم و اینم بگم قبل حموم رفتنم ی تکه ترشح سفید ک رگه قهوه ایی داشت دیدم و باخودم گفتم بخاطر معاینه اون روزه
از حموم ک اومدم بیرون دردم آروم شد ولی سرم زیاد گیج میرفت و فشارم رفته بود روی ۱۳ مامانم اصرار کرد ک بریم بیمارستان و منم قبول کردم ساعت ۱۰ رفتیم بیمارستان و اونجا بهشون از الکی گفتم حرکات بچم کم شده و مثل قبل احساس نمیکنم اوناهم مدارکم گرفتن دیدن طبق پریودیم تاریخ زایمانم ۱۱ تیر هست و طبق ان تی ۱۹ تیر
و من طبق پریودی شده بودم ۴۰ هفته و ۱ روز به پزشک بخش زنگ زدن و اونم گفت بستری بشه برای ختم بارداری
منم خوشحال شدم ک قراره سفر نه ماهه تموم بشه
خلاصه ساعت ۱۱ بستری شدم منو بردن بخش زایمان
پارت بعدی‌‌‌‌‌‌‌......
مامان پناه😍🫃 مامان پناه😍🫃 ۱ ماهگی
سلام بچه ها اومدم از تجربه سزارینم بگم براتون ۶ دی ساعت ۱۰ صبح رفتم بیمارستان هین تشکیل پرونده بهم گفتن ک پمپ درد میخای یا نه ک گفتم نمیخام چون زایمان اولمم نخاستم خلاصه ساعت ۱ برام سوند گذاشتن ک اونم یه درد ملایم داشت و زود گذر ساعت ۱ونیم منو بردن اتاق عمل دکتر بیهوشیم ک بیحسی زد برام خعلی دکتر خوبی بود باور کنید اصلا متوجه نشدم هین سزاارینم فقط از فشار هایی ک به شکمم میاوردن ک بچه رو به پایین بره یکم تنگ نفسی گرفتم واحساس فشار بعدش صدای دخترمو ک شنیدم خعلی روحیم بهتر شد خلاصه بعدش منو بردن ریکاوری و ساعت ۴ ونیم بردنم بخش توی اتاقم من تا ۸ دراز کش بودم بعدش بخاطر دخترم ک گریه میکرد بدونه کمک بلند شدم و نشستم و دخترمو شیر دادم و شروع کردم به نسکافه و نبات خوردن و مایعات دیگه و ساعت ۱۲ سوندمو در آوردن و شروع کردم به عوض کردن لباس و راه رفتن و اینم بگم درد شدیدی نداشتم قابل تحمل بود حتی شیاف و مسکنم نزدم خلاصه خعلی خوب گذشت همه چی برام انشاالله برای شما هم زایمان راحتی داشته باشین
مامان کارن مامان کارن ۶ ماهگی
پارت هفتم

تا شب ک باید چیزی میخوردم و سوندو میکشیدن
به شدت تشنه بودم و لبام خشک خشک بود
سوند کشیدن خیلی راحت بود
با ابمیوه شروع کردم و بهم گفتن باید راه بری
چرا دروغ سختترین و بدترین و زجراورترین قسمت زایمان همین بلند شدن از جاته و حرکت کردن
من نمیدونم چون پمپ دردو گرفته بودم تا اون موقع شب ک ساعت ۱۰ بود دردی حس نکردم یا نه همه همینطورن
ولی ملاقاتیام میگفتن‌ما ک بعد عمل درد پدرمونو در اورده تو خیلی ریلکسی با پمپ درد
اما نگم از قسمتی ک قرار بود بلند شم و راه برم
هرچی بهم راحت گذشته بود و خوش گذرونده بودم تموم شد
اینقد سخت بود ک انگاری میخاستم یبار طبیعی بزام
ی بلند شدن دراز کش ساده یساعت طول کشید ب هر زاجراتی بود پامو گذاشتم زمین و دو سه قدم برداشتم
ک همون دو سه قدم عرقمو شر شر در اورد و رنگم مث گچ دیوار شده بود گریم درومده بود میگفتم میخام برم برگردم دراز بکشم
و همینکارم کردم خداشاهده نتونستم ادامه بدم و برام شیاف گذاشتن و دیگ دراز کشیدم دوباره
ساعت ۲ دسشوییم‌گرف و ناچارا باید میرفتم دسشویی به هر بدبختی بود پاشدم و با گریه فراوون رفتم دستشویی و تازه بدبختیام شروع بود
خدایی همه زایمان یطرف همین ک میخای پاشی حرکت کنی ی طرف
انگار ی تیکه‌چوب خشکی
اینقد ک بی جونی
امروز ترخیص شدم ولی همچنان برای بلند شدنم کمک به کسی دارم و به تنهایی نمیتونم پاشم و به شدت موقع بلند شدن اذیتم
ولی همه اینا فدای خنده بچم و ی تار موش