همه رفتن و منو مامانم موندیم
تا موفع اذان شب. شد و مامانم رفت نماز خونه تا نماز بخونه تو اون نیم ساعت تا تونستم گریه کردم و خودمو خالی کردم
…ساعتای ۷ ونیم بهم اجازه خوردن مایعات دادن ولی من چون دیابتی بودم
کمپوت و ابیموه و نسکافه هیچی نمیتونسم بخورم فقط چایی کمرنگ و اب …
تو تمام مدتم یعی کردم ن خیلی حرف بزنم ن سرمو تکون بدم بالشتم زیر سرم نذاشتم

ساعت ۱۲ شب اومدن سوند و کشیدن( گذاشتن سوند خیلی درد نداشت باید خودتو شل بگیری ی سوزش کم داره )
اومدن سوند و کشیدن ک بازم ب سوزش کمی داشت
و اومدن پرستاراکمکم کردن لباسم و عوض کنم و بشینم روتخت بعدبلندم کردن تا راه برم
من چون تجربه داشتم سعی کردم خم راه نرم و نفسای عمیق بکشم تا کمتر اذیت بشم
یکم راه رفتم و دوباره اومدم رو تخت

دکترمم برام مسکن تزریقی تحویز کرده بود ک خیلی خوب بود
چون شیاف اصلا جواب نبود
و نسبت ب سزارین اولم این دفعه یکم دردم بیشتر بود
یا شایدم تحمل دردم کمتر شده بود
ولی با مسکن اکی میشدم
شب تا صبم ی لحظه چشمام از فکر پسرم روهم نرفت و امید داشتم ک فردا صبح بچمو بیارن

۲ پاسخ

سلام عزیزم چرا مگه کجا بردن نی نیتو؟

عزیزم بچه منم بردن ان ای سیو خیلی سخت بود درکت میکنم

سوال های مرتبط

مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۲ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان پسر اَدایی مامان پسر اَدایی ۲ ماهگی
تجربه سزارین من
پارت۲
ساعت ۷ عصر بود که رفتم مطب دکترم تا فهمید لکه بینی دارم نامه بستری داد گفت همین الان برو بستری شو فردا صبح زود میام عملت میکنم.
خلاصه با کلی استرس رفتم خونه وسایل برداشتم و دوش گرفتم و رفتم بیمارستان.از استرس که اصلا خوابم نبرد تا صبح
ساعت ۷ صبح اومدن گان لباس عمل تنم کردن و بردنم اتاق عمل
من درخواست خون بندناف هم داده بودم با رویان هم هماهنگ کردم نیرو فرستادن
توی اتاق عمل سوند برام زدن که درد نداشت و چون از قبل به بی حسی اسپاینال حساسیت داشتم، بیهوشی کامل گرفتم.وقتی به هوش اومدم خیلی درد داشتم چون به مسکن و شیاف دیکلوفناک هم حساسیت داشتم .ولی دردش قابل تحمل بود ۱۲ ساعت اول که سوند بهم وصل بود بعدش که سوند در اوردن(دراوردن سوند درد داشت یکم) به سختی با کمک همراهم بلند شدم لباسمو عوض کردم و یکم در حد جزئی راه رفتم .خیلی درد داشتم اصلا کمرم صاف نمیشد.اینم بگم تا ۱۲ ساعت بعد از عمل همچنان نباید چیزی بخوری و بعد از اون باید کم کم با مایعات شروع کنی
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
بعد ساعت ۱۰ اینا گفتن ک یچیزی بخورم
اول ی نسکافه خوردم
بعد کمپوت اناناس داشتم اول از ابش خوردم یکم بعد کم کم سوپ خوردم خداروشکر بالا نیاوردم
بعد بلند شدم نشستم دوباره اب کمپوت خوردم ک فشارم نیوفته
چون چشمام سیاهی میرفت
قبلش هم سوند رو ازم جداکردن
دیگه بلند شدم راه برم
درد داشتم ولی باز دردش قابل تحمل تر بود ینی برای من اولین راه رفتن از اون چیزی ک همه میگفتن سخته و میترسوندن بهتر بود
ولی خیلی درد داشتم دیگه اروم اروم رفتم سمت سرویس

بعد با کمک پرستار رفتم سرویس اومد اب گرفت بهم یکم خودمو شستم بعد کمک کرد شورت و پوشک پوشیدم لباسامو عوض کردم
تختمم ک مرتب کرده بود دوباره با کمک خودش رفتم روی تخت دراز کشیدم
ولی خیییییلی احساس بهتری داشتم انگار سبک تر شده بودم
اما همچنان درد رو داشتم
بعد یکم سوپ خوردم سعی کردم یکم بخورم ک حالم بهتر شه
حدودا ی ساعت بعد دوباره بلند شدم رفتم دخترمو ببینم
چون یکم تنفسش مشکل داشت برده بودنش NICU
وقتی تو اون شرایط دیدمش داشتم میمردم خییییلی گریه کردم
دیگه پرستار گفت چون تازه بلند شدی نباید زیاد سرپا وایسی برو استراحت کن
دوباره رفتم اتاقم
چون درد داشتم همش بهم شیاف میزدن و مسکن
یکم اروم میشدم دوباره دردم شروع میشد
البته اینم بگم بدن من خییییلی در برابر داروها مقاومت میکنه ینی حالا حالاها اثر نمیکردن داروها
بعد شب تا صبح نتونستم بخوابم از درد
شب ساعت ۲ اومدن ی شربت دادن گفتن بخورم ک شکمم کار کنه
دیگه صبح یکم صبونه و چای خوردم دوباره سعی کردم از جام بلند شم
رفتم دخترمو دیدم یکم راه رفتم
ن میتونستم صاف شم ن میتونستم درست خم شم
ینی دولا دولا راه میرفتم
چون شکمم کار نکرده بود دوباره ی شربت دیگه دادن
اونم خوردم خیلی فرقی نکرد
مامان نینی مامان نینی ۶ ماهگی
سزارین
#پارت_5
دیگه اوردنم تو ریکاوری سردم شده بود یه پتو کشیدن روم در مورد ماساژ رحمی هم ب دکترم قبلش گفتع بودم تو همون اتاق عمل ماساژ داد خودش برام و تو ریکاوری و یه بارم تو بخش چون بی حس بودم هیچ کدومو نفهمیدم و دردی نداشتم
بعد منو اوردن بخش تا 7 شب ن تکون خوردم ن حرف زدم یه بارم شیاف گذاشتن برام ولی دردش قابل تحمل بود اذیت نشدم حدودای ساعت پنج بهم ب تجویز دکتر یه امپول زدن ک بیشتر دردم رفت ساعت هفتم اومدن سوند رو برداشتن گفتن مایعات بخور و کم کم بلند شو
دوتا نسکافه خوردم و یکم خرما و پاهامو از تخت اویزون کردم ده دقیقه بعد بلند شدم برخلاف تصورم اصلن درد زیادی نداشت اول خمیده راه رفتم عادت ک کردم قشنگ چند بار طول سالن رو اومدم و رفتم
بعد رفتم دسشویی کمر ب پایینو از چند سانت مونده ب بخیه ها کامل شستم یه اب ب دستو صورتم زدم اومدم ارایش کردم و موهامو بافتم نشستم تا اخر شبم چند بار بلند شدم راه رفتم ک باعث شد دردام کمتر شه روز بعدم مرخص شدم اومدم خونه با گل دختر نازم😍
اینم بگم با اینکه بیمارستان دولتی بودم همه چی عالی بود رفتار پرستارا خیلی خوب بود ک باعث شد من اصلن اذیت نشم و استرس نگیرم
خلاصه ک این تجربه من بود ن سوند ن بی حسی ن بعد عمل اصلن اونجوری ک شنیدم نبود و خیلی راضی بودم و هزار بار دیگم برگردم عقب باز سزارین انتخابمه😍
البته تجربه ها برای هرکسی متفاوته ولی با شرایط من برام خیلی عالی بود و تجربه قشنگی شد برام
مامان نورا 🌱 مامان نورا 🌱 ۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_پارت۴
همراهی تخت بغلی اومد بچمو بغل کرد ازش کوشی کرفتم زنگ زدم به مامانم ک من اومدم تو بخش بیا
دیگ مامانم اومد بالا
من ده و نیم عملم تموم شد تقریبا ساعت ۱۲ونیم درد پریودی اومد سراغم کمر درد و دل درد و حسم داشت برمیگشت
اومدن برام دوتا شیاف گذاشتن و گفتن تا ساعت ۶ نباید چیزی بخوری
ساعت ۶ اومدن سوند و‌جدا کردن برام شرت پوشندن و‌نوار کذاشتن و گفتن بلند شو راه برو و برو سرویس
حقیقتا اولین راه رفتن خیلی سخت و‌ترسناک بود
سرویس هم ک رفتم خود پرستار اومد برام نوار کذاشت و‌کمکم کرد و تا شب مامانم چندبار بلندم کرد ک راه برم
صبح متخصص اطفال اومد بچه رو‌چک کرد و‌پرسید بچه دفع داشته یا ن
ک خداروشکر بچه هم ادرار کرده بود هم مدفوع
فقط شکم‌خودم کار نکرده بود ک برام شیاف گذاشتن شکمم کار کرد و ساعت ۱۱ مرخص کردن و با نوراخانم اومدیم خونمون
امیدوارم همه ی کسایی ک‌توراهی دارن به سلامتی بچه شونو دنیا بیارن
و هرکی ارزو داره خدا بهش بده
فقط اگ سزارین شدین نترسین و سعی کنین زیاد راه برین چون هرچی بیشتر راه برین بخیه هاتون زودتر ترمیم میشه
مامان 🩷PANAH🩵ABTIN مامان 🩷PANAH🩵ABTIN ۷ ماهگی
پارت ۳
ساعت ۹ زایمان کردم و ۱۱ اومدم بخش و ساعتای ۳ حس پاهام برگشت و ۴ ساعت سرم رو بلند نکردم زیاد صحبت نکردم ساعت ۱۰ و نیم شروع به خوردن مایعات و نسکافه کردم و ۱۱ سوند رو دراوردن باید بلند میشدم چون من چون عجله کردم برای بلند شدن و اینکه از ۱۲ شب قبل چیزی نخورده بودم بلند ک شدم شدیدا سرم گیج میرفت چشمام سیاهی رفت و داشتم میوفتادم ک مادرم سریع نشوند زو صندلی اومدن سرم زدن و دوباره تلاش کردم دردش خیلی شدید بود اما یا توکل ب خدا بلند شدم وکمی راه رفتم و سرویس رفتم و باردوم هم سخت بود اومدن از تخت پایین اما به جون خریدم راه زیاد رفتم و بعدش دردام با پمپ درد اوکی بود و گفتم برام یک شیاف زدن وفرداش ساعت ۱۲ مرخص شدم (برای دسشویی رفتنم شربت لاکسی ژل خوردم ک شکمم راه افتاد)
(دسشویی ایرانی اونقدری ک میگفتن نشستن اصلا سخت نبود و کمی سوزش داشتم ققط)
و اینم بگم هر کدوم سختیای خود رو داره باید نسبت به بدنمون انتخاب کنیم و کلا زایمان سخت آنا غیرقابل تحمل نیست و خداروشکر راضی بودم❣️❣️
مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
جربه سزارین پارت ششم :
ساعت ۸ شب با خوردن دو لیوان نسکافه شروع کردم البته نه یک دفعه بلکه خرد خرد . بعد کم کم تختمو بالا اوردن تا بتونم بشینم . اینجا دردم کم کم شروع شد و حس سوزش توی بخیه هام داشتم که یکبار پمپ درد زدم و دردم خیلی کم شد . بعد سوپ اوردن و کم کم خوردم . سه تا همراه داشتم که خیلی کمک بودن داشتن همراه خوب واقعا از واجباته .
بعد اومدن سوند در اوردن و گفتن کم کم باید راه بری . یه نیم ساعت قبلش من پمپ درد زدم. راه رفتن درد داشت ولی نه اونجوری که غیر قابل تحمل باشه . و خدا را شکر سخت نبود . من رفتم توی دستشویی و همین که پوشک باز کردم انگار دوش اب باز شده بود . خونریزی داشتم وحشتناک . و اینجا خیلی ترسیدم ولی طبیعی بود .
خلاصه با کمک همسرم پاهامو شستم و لباس تمیز پوشیدم و باز اومدن خوابیدم .
پرستار گفت باید حتما مدفوع داشته باشی و این قسمت خیلی سخت بود . برام شیاف گذاشتن و گفتن فقط کمپوت انجیر و اب کمپوت گلابی بخورم . و من دل پبچه شدید گرفتم و با هزار بدبختی ساعت ۴ صبح مدفوع کردم . و بعدش بهم اجازه دادن غذای جامد بخورم.
راستی کمپوت اناس نخورین که باعث زردی بچه میشه .
خلاصه که من و دو تا همراهم تا صبح نخوابیدیم و بچه هم گرسنه بود و شیرم نیومده بود و تا صبح چالش هایی داشتیم .
مامان هیرمان مامان هیرمان ۹ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۹
از ساعت ۱۱ شب ک آوردنم تو بخش تا ساعت ۷ صبح روز بعد هیچی نخوردم گیج بودم حتی ماساژای شکمی متوجه نشدم ساعت ۷ اومدن ی ازمایش خون گرفتن سوند کشیدن گفتن کم کم شروع کنین مایعات بهش بدین مامانم سریع دو لیوان چای نبات بهم داد ،بعدش کاپوچینو اومدن گفتن باید راه بره کم کم اول ۱۵ دقیقه پاهاش از تخت آویزون کنه بعد راه بره تا زمانی هم ک معده کار نکرده فقط سوپ و مایعات باید بخوره
کم کم مامانم تخت آورد بالا خیلی درد داشت ولی ی جورایی چون قبلا هم واسه آپاندیس شکمم پاره شده بود اولین راه رفتن یکم آسون بود برام
پاهام آویزون کردم ی چای نبات دیگه خوردم دست مامانم گرفتم گفتم فقط واستا تا بگیرمت نکشی دستمو میخوام خودم حرکت کنم مامانم واستاد مثل ستون تکیه گاه کردم مامانمو پاشدم
موقعی ک صاف کردم کمرمو قشنگ حس کردم تو شکمم ی عالمه چیز رو هم افتاد رفتن سر جاشون 😂موقعی ک راه میرفتم حرف نمیتونستم بزنم قفسه سینم سنگینی میکرد
چند بار راه رفتم هی دراز کشیدم ک دردش عادی شد ولی وای امان از شونه درد ک فقط اشک ریختم دکتر گف نوافن بخور فقط با شیاف دیکلوفناک بزار عوارض بی حسیه حتی الانم ک مرخص شدم دقیقا تایم زایمانم ک میشه شونه هام تیر میکشه ی نفر باید محکم مشت بزنه و ماساژ بده تا ساکت بشه


بارداری بارداری زایمان بارداری
مامان دلارز مامان دلارز ۱۳ ماهگی
۴
همسرمو صدا زدن بیاد کمک کنه منو ببرن بخش
خانوادم مو دیدم پشت در و رفتیم اتاقم واقعا حس خوبی بود همه چی با سلامتی تموم شده بود خانوادم و همسرم دیدم و اونا رفتن با مامانم تنها موندیم مامانم همش قربون صدقه دخترم میرفت من دلم میخاست هرچی زودتر بلند شم و بعلش کنم
کم کم دردم شروع شد از ساعت ۱۰ شب تا ۴ صبح همینجوری درد پریود داشتم کمرم درد میکرد و شکمم تیر میکشید قابل تحمل بود ولی پرستارارو صدا میکردم مسکن میزدن دردم ۵ درصد میشد بعد فقط جای بدش اونجایی بودش که پرستار اومد فشار داد شکمم دردش طوری نبود که ادم نتونه تحملش کنه حدود ۱۰ ثانیه فشار داد و گفت نفس عمیق بکش و رفت
بعد ساعت ۴ اومدن سوند کشیدن و زیرم تمیز کردن خون ریزی داشتم گفتن با آب و ابمیوه و نسکافه شروع کن و بعدش کم کم بلند شو بشین پاهارو دراز کن و راه برو وااای برام غیر ممکن بود مثلا با برش شکمم راه برم ولی کم کم تکون خوردم خیلی سخت بود ولی هرچی بیشتر تکون میخوری پا میشی دردت کمتر میشه تا صبح از جامم پاشدم بدنمو مامانم شست لباسامو عوض کردم و تونستم خوب صبونه بخورم ارایش کنم موهامو شونه کنم حالم خیلی بهتر میشد