تجربه زایمان پارت ۹
از ساعت ۱۱ شب ک آوردنم تو بخش تا ساعت ۷ صبح روز بعد هیچی نخوردم گیج بودم حتی ماساژای شکمی متوجه نشدم ساعت ۷ اومدن ی ازمایش خون گرفتن سوند کشیدن گفتن کم کم شروع کنین مایعات بهش بدین مامانم سریع دو لیوان چای نبات بهم داد ،بعدش کاپوچینو اومدن گفتن باید راه بره کم کم اول ۱۵ دقیقه پاهاش از تخت آویزون کنه بعد راه بره تا زمانی هم ک معده کار نکرده فقط سوپ و مایعات باید بخوره
کم کم مامانم تخت آورد بالا خیلی درد داشت ولی ی جورایی چون قبلا هم واسه آپاندیس شکمم پاره شده بود اولین راه رفتن یکم آسون بود برام
پاهام آویزون کردم ی چای نبات دیگه خوردم دست مامانم گرفتم گفتم فقط واستا تا بگیرمت نکشی دستمو میخوام خودم حرکت کنم مامانم واستاد مثل ستون تکیه گاه کردم مامانمو پاشدم
موقعی ک صاف کردم کمرمو قشنگ حس کردم تو شکمم ی عالمه چیز رو هم افتاد رفتن سر جاشون 😂موقعی ک راه میرفتم حرف نمیتونستم بزنم قفسه سینم سنگینی میکرد
چند بار راه رفتم هی دراز کشیدم ک دردش عادی شد ولی وای امان از شونه درد ک فقط اشک ریختم دکتر گف نوافن بخور فقط با شیاف دیکلوفناک بزار عوارض بی حسیه حتی الانم ک مرخص شدم دقیقا تایم زایمانم ک میشه شونه هام تیر میکشه ی نفر باید محکم مشت بزنه و ماساژ بده تا ساکت بشه


بارداری بارداری زایمان بارداری

۳ پاسخ

همون روز مرخصت کرد دکتر؟

عزیزم پمپ درد نداشتی ؟

پمپ درد نداشتی مگع

سوال های مرتبط

مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۷ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۰ ماهگی
پارت ۶ سزارین تو بیمارستان آرمان :
ساعت ۳تا ۵تایم ملاقات بود همسرم اومد
اتاقی ک ما انتخاب کرده بودیم اتاق معمولی بیمارستان بود ک دو تخته بود و ی دستشویی فرنگی مشترک داشت
اما مریض تخت بغلی بخاطر حرکات جنین ۲شب بستری بود و شانسا من ک رفتم داخل بخش مرخص شد رفت اتاق موند برا منو دخترم و مامانم ک تقریبا اتاق خصوصی شد ۲ساعتی همسرم اونجا بود و بعد رفت ساعت ۵سوند منو جدا کردن زیاد سخت نبود فقط لحظه درومدنش انگار سینمو از دهن بچه بزور کشیدم بیرون بعدش پرستار اومد برام شورتکس پوشید و پوشاک گذاشت و کمک کرد کم کم راه برم دروغ نگم اولش ک اومدم پایین از تخت خیلی درد داشتم اصلا جای بخیه اینا رو ک حس نمیکنم هنوزم درد ماساژ رحم یا همون جای بچه درد میکرد یکم راه رفتم بهتر شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگ هی اومدن حالمو پرسیدن پرستارا و مدام میومدم مسکن و شیاف میزدن خودمم تا صب هر یکی دو ساعت پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم و نینی شیر دادم هر بار ک راه میرفتم بهتر میشدم ی بار ساعت ۳برام سوپ آوردن ی بار ساعت ۶ساعت ۷ام جوجه بدون برنج و فاصله ی اینا چای و نسکافه اینا
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۹ ماهگی
پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان 𝓚𝓪𝓿𝓪𝓷🦢🍷 مامان 𝓚𝓪𝓿𝓪𝓷🦢🍷 ۴ ماهگی
•تجربه سزارین ، پارت آخر🩵💉
هر طور شده اون چن ساعتو تحمل کردم تا گذشت و یکم ب حالت نرمالم برگشتم ، واسه درد بخیه هامم هی مسکن میزدن و شیاف داده بودن ولی چون اصلاااا نمیتونستم تکون بخورم استفادش نکردم تا عصر ، بهم گفته بودن ساعت ۹ شب میتونم شروع کنم کم کم بلند شم و چیزی بخورم
خوردنی هامو با سوپ و مایعات شروع کردم و واسه بلند شدنمم هر نیم ساعت یخورده از تختو بالا میاوردم تا ب حالت نشسته برسم و بعد پاشم راه برم
اولین راه رفتنه برام سخت نبود و تونستم حرکت کنم فقط از تخت پایین اومدنه یکم اذیتم کرد ولی بعدش اوکی بودم👌🏼
خلاصه یکم راه رفتم و دوباره اومدم خابیدم ، فردا صبح هم بعد اینکه مطمئن شدن هم نینی مدفوع داشته هم خودم و اوضامونو چک کردن و نرمال بود ظهری مرخصمون کردن و اومدیم خونه🥰🍓🌱
در کل بخام جمع بندی کنم از رو تجربه ی شخصیم بنظرم درد زایمان طبیعی جمع شده تو چن ساعت و درد سزارین تقسیم شده تو چند روز ، حالا دیگه بستگی به خوده شخص داره ک کدومو راحتتره تحمل کنه ، من از انتخابم تا ب حال راضی بودم و تنها سختی‌ هایی ک داشت ماساژ رحمی هایی بود ک ۴،۵ بار انجام دادن و از درد داد زدم و احساس سنگینی و کشیدگی داخل شکمم ک مانع خوابیدن و بلند شدنم میشه ، همین...🪸
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۰ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره