۲ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی؟

راستی مای بیبی سایز صفر کوچیک نبود براش؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان نورا 🌱 مامان نورا 🌱 ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_پارت۴
همراهی تخت بغلی اومد بچمو بغل کرد ازش کوشی کرفتم زنگ زدم به مامانم ک من اومدم تو بخش بیا
دیگ مامانم اومد بالا
من ده و نیم عملم تموم شد تقریبا ساعت ۱۲ونیم درد پریودی اومد سراغم کمر درد و دل درد و حسم داشت برمیگشت
اومدن برام دوتا شیاف گذاشتن و گفتن تا ساعت ۶ نباید چیزی بخوری
ساعت ۶ اومدن سوند و‌جدا کردن برام شرت پوشندن و‌نوار کذاشتن و گفتن بلند شو راه برو و برو سرویس
حقیقتا اولین راه رفتن خیلی سخت و‌ترسناک بود
سرویس هم ک رفتم خود پرستار اومد برام نوار کذاشت و‌کمکم کرد و تا شب مامانم چندبار بلندم کرد ک راه برم
صبح متخصص اطفال اومد بچه رو‌چک کرد و‌پرسید بچه دفع داشته یا ن
ک خداروشکر بچه هم ادرار کرده بود هم مدفوع
فقط شکم‌خودم کار نکرده بود ک برام شیاف گذاشتن شکمم کار کرد و ساعت ۱۱ مرخص کردن و با نوراخانم اومدیم خونمون
امیدوارم همه ی کسایی ک‌توراهی دارن به سلامتی بچه شونو دنیا بیارن
و هرکی ارزو داره خدا بهش بده
فقط اگ سزارین شدین نترسین و سعی کنین زیاد راه برین چون هرچی بیشتر راه برین بخیه هاتون زودتر ترمیم میشه
مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱۶ ماهگی
پارت ۶‌
زایمان سزارین :
بردنم تو بخش و از اونجایی ک من ب دکتر از قبل گفته بودم چه قد از درد بعد بی حسی میترسم تو بخش فهمیدم بهم پمپ درد داده .
بقیه اومدن پیشم و من سر بودم . بعد از این ک سری پاهام رفت یه درد مثه پریودی خیلی کم داشتم با پمپ درد .پرستار اومد گفت میخام برات شکم بند ببندم شرت تنت کنم و پد بزارم باید شکمتو بلند کنی . این حرکتم زدم و درد انچنانی نداشت . بعدش دیگ استراحت کردم تا غروب ک گفتن پاشو راه برو 😐🤨
کم کم با پرستار بلند شدم و وایسادم . اولش درد دارید دو سع قدم ک راه برید متوجه میشید ک بهتر میشید . تند تند راه برید ک زودتر خوب شید .
من پمپ دردمم ک تموم شد هر ۶ ساعت پرستار میومد و برام شیاف میزاشت ک مثه پریودی خیلی کم درد داشتم . راستی ماساژ شکمی و برام تو بی حسی انجام دادن ک من نفهمیدم
روز بعدم خیلی راحت راه رفتم و حموم رفتم .
اینم از تجربه فوق العاده من از سزارین ک برگردم عقب باز انتخاب میکنم تو همین بیمارستان و این دکتر .
امیدوارم همتون بع سلامتی و خیلی عالی و پر از حس خوب زایمان کنید ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۱ ماهگی
پارت ۶ سزارین تو بیمارستان آرمان :
ساعت ۳تا ۵تایم ملاقات بود همسرم اومد
اتاقی ک ما انتخاب کرده بودیم اتاق معمولی بیمارستان بود ک دو تخته بود و ی دستشویی فرنگی مشترک داشت
اما مریض تخت بغلی بخاطر حرکات جنین ۲شب بستری بود و شانسا من ک رفتم داخل بخش مرخص شد رفت اتاق موند برا منو دخترم و مامانم ک تقریبا اتاق خصوصی شد ۲ساعتی همسرم اونجا بود و بعد رفت ساعت ۵سوند منو جدا کردن زیاد سخت نبود فقط لحظه درومدنش انگار سینمو از دهن بچه بزور کشیدم بیرون بعدش پرستار اومد برام شورتکس پوشید و پوشاک گذاشت و کمک کرد کم کم راه برم دروغ نگم اولش ک اومدم پایین از تخت خیلی درد داشتم اصلا جای بخیه اینا رو ک حس نمیکنم هنوزم درد ماساژ رحم یا همون جای بچه درد میکرد یکم راه رفتم بهتر شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگ هی اومدن حالمو پرسیدن پرستارا و مدام میومدم مسکن و شیاف میزدن خودمم تا صب هر یکی دو ساعت پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم و نینی شیر دادم هر بار ک راه میرفتم بهتر میشدم ی بار ساعت ۳برام سوپ آوردن ی بار ساعت ۶ساعت ۷ام جوجه بدون برنج و فاصله ی اینا چای و نسکافه اینا
مامان Diyako مامان Diyako ۴ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت سوم
شوهرم تا اومد خونه خاست ببردم دکتر ولی قبول نکردم با مادرم نهار خوردن و منم ظرفارو شستم و کم کم شروع کردم اماده شدن وقتی رفتم بیمارستان ساعت ۲/۳۰ بود معاینه شدم ک دید دهانه رحمم ۴ ساعت و ۴۰ درصده ک ب گفته ماما همراه ام اماده زایمان بودم....
ساعت ۳ بود ک بستری شدم و پرستار برام یه امپول فشار زد تا ماما همراه ام برسه....
درد هام شدید تر شده بود ولی همش راه میرفتم و اسکات میزدم اصلا ننشستم ماما ام ک اومد سابقه زایمان مادر و خواهر هام رو پرسید و یبار دیگه معاینه کرد باز همون ۴ سانت و ۴۰ درصد بودم ولی با درد شدید تر چندتایی ورزش داد و اخر سر گفت طبق سابقه خانوادگیت کیسه آبت پاره بشه بچت میاد...
کلی روی توپ نشستم ولی پاره نشد اخرش هم خود ماما پارش کرد و از رو تخت بلندم کرد.... منو رو ب تخت نگه داشت و با روغن کمرم رو ماساز داد و طوری ک یه لحظه احساس مدفوع شدید بهم دست داد ولی حتی ادرار هم نداشتم چه برسه مدفوع از صبح هم هیچی نخورده بودم....
بعد این کار باز منو رو تخت نشوند و کف پاهام رو ب هم چسبوند....
مامان کیان🧿🧿🧿 مامان کیان🧿🧿🧿 ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت3
وارد بلوک زایمان شدم دوباره سوال و جوابها شروع شد و اتاقم رو مشخص کردن
همین ک رو تخت دراز کشیدم نوار قلب و آمپول فشار بهم وصل کردن
تا 4سانت اصلا درد آنچنانی نداشتم ک ب دکترم گفتم آمپول اپیدروال رو برام میزنی گفت فعلا احتیاج نمی‌بینم
از ساعت 9صبح چشمم ب ساعت بود ک کی قراره پسرمو ببینم ساعت 12بود ک ماما اومد از دردام پرسید ک گفتم قابل تحمله و ی معاینه کردو رفت همین ک از اتاق بیرون رفت احساس داغی کردم رو پاهام زنگ رو زدم و اعلام کردم پاهام خیس شد دکتر سریع اومد اتاق و گفت نترس خونریزی کردی و کیسه آب بچه رو پاره کرد و رفت
و دردهای من بیشتر و بیشتر شد ک ساعت 2ونیم دکتر اومد بالاسرم گفت تو چرا صدات درنمیاد نکنه درد نداری معاینه کرد گفت 7سانتی و خب پیش میری و نیاز ب آمپول نداری و رفت
همین ک ساعت ب 3رسید دیدم دردهایم غیر قابل تحمله و پرستار و صدا زدم و بعدش ازدرد جیغ کشیدم ک اومد و سریع رفت بیرون و دکتر و ماما گفت و دیدم همه آماده شدن و منتظر نینی هستن
دکتر گفت هروقت احساس مدفوع داشتی زور بزن و من با دوتا زور و نفس عمیق کشییدن احساس کردم سبک شدم و در یک چشم ب هم زدن پسرم شروع ب گریه کرد و پرستار. رو سینم گذاشت و من با دیدنش گریم گرفت و دکتر کارای نینی رو انجام داد و ی ماساژ رحمی کرد و بخیه هامو زدنو و تبریک گفتن و پرستار برام آبمیوه ریخت و تشکر کرد ک باهاشون همکاری کردم و جیغ نزدن و نفس های عمیق کار رو آسون تر کردم و بعد از دو ساعت منو ب بخش منتقل کردند ک همسرم با دسته گل منتظرم بود پیشونیم. رو بوسید و شیرینی خانم رو داد و بچه رو بهش نشون دادن و دستشو بوسید
انشالله همه ی مامانا زایمانی راحت داشته باشند و دامن مامان هایی ک منتظر نینی هستن زودتر سبز بشه
مامان رها🤱 مامان رها🤱 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت دو
بهم گفت ک تو اتاق راه برم و پاهام رو باز و بسته کنم و برم تو حموم به شکمم و کمرم آب گرم بگیرم
مامانم هم از اول پیشم بود و همراهیم میکرد
ساعت یازده ک معاینه شدم شیش سانت بودم و دیگه تحمل درد رو نداشتم البته بگم ک دردش کامل نبود و هر چند دقیقه یه بار می‌گرفت ک بهم میگفتن وقتی دردت میگیره نفس عمیق بکش و دم و باز دم بکن ک خیلی تاثیر داشت رو تحمل درد
ساعت دوازده بود ماما شیفت عوض شد و یکی دیگه اومد
اون معاینه کرد و گفت هفت سانت شدم و گفت ک تا ساعت پنج بچه ات بدنیا اومده شاید باور نکنید خیلی برام سخت میومد دوست داشتم زود ساعت بره چند شبی هم بود ک شب ها راحت نمی‌تونستم بخوابم و به شدت خابم میومد و فقط میگفتم ک میخوام بخوابم بخاطر آمپول فشار نوار قلب دخترم درست در نمیومد و این دکتر ها رو نگران کرده بود تا ساعت دو مدام نوار قلب گرفتن و نداشتن من از تخت پایین بیام یدفعه یکی از پرستار ها اومد و گفت ک برا سزارین آماده باش و من گریم گرفت ک اگه قرار بود سزارین بشم چرا من این همه درد کشیدم و دکتر خودم اومد و گفت ک دهانه رحم هشت سانت و سزارین نمیشی
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۹
از ساعت ۱۱ شب ک آوردنم تو بخش تا ساعت ۷ صبح روز بعد هیچی نخوردم گیج بودم حتی ماساژای شکمی متوجه نشدم ساعت ۷ اومدن ی ازمایش خون گرفتن سوند کشیدن گفتن کم کم شروع کنین مایعات بهش بدین مامانم سریع دو لیوان چای نبات بهم داد ،بعدش کاپوچینو اومدن گفتن باید راه بره کم کم اول ۱۵ دقیقه پاهاش از تخت آویزون کنه بعد راه بره تا زمانی هم ک معده کار نکرده فقط سوپ و مایعات باید بخوره
کم کم مامانم تخت آورد بالا خیلی درد داشت ولی ی جورایی چون قبلا هم واسه آپاندیس شکمم پاره شده بود اولین راه رفتن یکم آسون بود برام
پاهام آویزون کردم ی چای نبات دیگه خوردم دست مامانم گرفتم گفتم فقط واستا تا بگیرمت نکشی دستمو میخوام خودم حرکت کنم مامانم واستاد مثل ستون تکیه گاه کردم مامانمو پاشدم
موقعی ک صاف کردم کمرمو قشنگ حس کردم تو شکمم ی عالمه چیز رو هم افتاد رفتن سر جاشون 😂موقعی ک راه میرفتم حرف نمیتونستم بزنم قفسه سینم سنگینی میکرد
چند بار راه رفتم هی دراز کشیدم ک دردش عادی شد ولی وای امان از شونه درد ک فقط اشک ریختم دکتر گف نوافن بخور فقط با شیاف دیکلوفناک بزار عوارض بی حسیه حتی الانم ک مرخص شدم دقیقا تایم زایمانم ک میشه شونه هام تیر میکشه ی نفر باید محکم مشت بزنه و ماساژ بده تا ساکت بشه


بارداری بارداری زایمان بارداری
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۳ ماهگی
نوارقلب ک تموم میشد از روشکمم بازش میکردم، سرمم تموم شد، صدا زدم پرستار اومد از روی دستم بازش کرد رفتم سرویس وقتی برگشتم رفتم توی سالن بالباس آبی که تنم بود مدام باحالت قر راه میرفتم کم کم قدم هامو تندتر میکردم به پرستار میگفتم من برعکس همه ک میگن معاینم نکنید میخام تند تند معاینم کنید ک دهانه رحمم بازبشه، گف باشه بزار بیام یه قرص بذارم دوباره توی واژنت معاینت میکنم، یکم دیگه راه رفتم، رفتم سرویس پرستار صدام زد گف بیا دراز بکش بهت سرم بزنم معاینت کنم، دراز کشیدم سرم وصل کرد بهم گف توش دارو ریختم کم کم شکمم سفت میشد زیر شکممو کمرم دردای ریز شروع شد معاینم کرد گف یسانت و نیم باز شدی، یساعت گذشت سرم گرفتم دستم از تخت اومدم پایین شروع کردم راه رفتن و قر دادن، ساعت یازده و نیم شد شوهرم زنگ زد گفتم اومدم زایشگاه خیلی هم گشنمه دلم داره ضعف میره، بگو برام سوپ درست کنن برام بیار بخورم، روغن و یکی دوتا وسیله هم میخاستن واسه زایمانم، اومد وسایلارو داد به خانومه خدمات، گفت اینارو بده خانومم برم براش غذابگیرم، خامومه گف سوپ بگیر، شوهرم گف کوبیده بیشتر دوست داره