نوارقلب ک تموم میشد از روشکمم بازش میکردم، سرمم تموم شد، صدا زدم پرستار اومد از روی دستم بازش کرد رفتم سرویس وقتی برگشتم رفتم توی سالن بالباس آبی که تنم بود مدام باحالت قر راه میرفتم کم کم قدم هامو تندتر میکردم به پرستار میگفتم من برعکس همه ک میگن معاینم نکنید میخام تند تند معاینم کنید ک دهانه رحمم بازبشه، گف باشه بزار بیام یه قرص بذارم دوباره توی واژنت معاینت میکنم، یکم دیگه راه رفتم، رفتم سرویس پرستار صدام زد گف بیا دراز بکش بهت سرم بزنم معاینت کنم، دراز کشیدم سرم وصل کرد بهم گف توش دارو ریختم کم کم شکمم سفت میشد زیر شکممو کمرم دردای ریز شروع شد معاینم کرد گف یسانت و نیم باز شدی، یساعت گذشت سرم گرفتم دستم از تخت اومدم پایین شروع کردم راه رفتن و قر دادن، ساعت یازده و نیم شد شوهرم زنگ زد گفتم اومدم زایشگاه خیلی هم گشنمه دلم داره ضعف میره، بگو برام سوپ درست کنن برام بیار بخورم، روغن و یکی دوتا وسیله هم میخاستن واسه زایمانم، اومد وسایلارو داد به خانومه خدمات، گفت اینارو بده خانومم برم براش غذابگیرم، خامومه گف سوپ بگیر، شوهرم گف کوبیده بیشتر دوست داره

تصویر
۱ پاسخ

به سلامتی فارغ شدین 🌹🤲 مبارک باشه

سوال های مرتبط

مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،
مامان سامین مامان سامین ۴ ماهگی
شماره ی ۳
به پرستار گفتم توروخدا بچمو بیار پیشم رفت اورد گذاشت روی سینم یهو اروم شد پرستار گف چون تازه به دنیا اومده احساس ناامنی میکنه بزار بمونه روی سینت تا ارامش بگیره اون خوابیده بود روی سینم و من نگاهش میکردم و کیف میکردم
بعدش رفتیم توی بخش مامانم گذاشتش روی سینم شیر بخوره یه کوچولو میخورد و میخوابید همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا وقتی پرستار اومد برای فشار رحمی گفتم پرستار قبلی فشار داده گفت مطمعنی گفتم اره ۳بار فشار داد و واقعا توی بی حسی داده بودن گفت باشه و رفت یعد یه ساعت اومد سوند و دربیاره دید خونریزی کردم گف وای خوتریزی کردی باید فشار بدم و فشار داد چنان جیغ بنفشی زدم که همه توی اتاق بیدار شدن اشکام تند تند میریخت گفتم توروخدا دوباره فشار داد و منم جیغ میزدم دوباره فشار داد من اشکام تند تند میریخت ولی واقعا شکمم سبک شد و سوند و دراورد و رفت دیدم بله چقد خون اومده دوباره دیگه بلند شدم اروم اروم خیلی درد داشتم و سخت بود رفتم دسشویی خودمو تمیز کردم با کمک مامانم نوار عوض کردم صورتمو آب زدم حالم خیلی بهتر شد یکم راه رفتم هر وقت قیافه ی بچم میومد جلو چشام یه لبخند میومد روی لبم عشق میکردم یکم راه رفتم و دراز کشیدم دوباره و چن بار دیکه راه رفتم و دیکه بلخره سبک شدم کم کم اینم تجربه ی زایمان من🥰🥰
این آقا کوجولو ام پسر منه
مامان نازی مامان نازی ۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم ✨

قرص رو خوردم معاینه تحریکی کرد دوسانت شدم ولی خیلی درد داره 🥲🥲🤌🏻نزدیکای ساعت ۱ شب بود دردام خفیف هر ده دقیقه داشت شروع میشد یکی اومد سرم فشار بهم زد شکمم هی شل و سفت میشد رفتم سرویس ترشحات موکوسی هی ازم میومد ترسیده بودم رفتم نشونش دادم گف دهانه رحمت داره باز میشه صبح دوباره اومد معاینه کرد گف همون دوسانتی تغییر نکردی دستگاه ان اس تی ام وصل بود بهم شیفتشون عوض شد از وقتی بستری شدم حرکتش کم شده بود بعد ماما میگف چیز شیرین بخور میخوردم هی بهم سرم میزد ک حرکتش خوب شه یکی دیگ اومد معاینه کرد گف دوسانته میخوای کیسه آبشو بزنیم گف ن از ۴,۵ سانت ب بعد بزنیم اذیت میشه بهم توپ داد گف بشین روش ورزش کن چنتا ورزشم بهم گفت انجام بدم ظهر دکتر اومد معاینه کرد گف ۲ سانته ولی لگنش عالیه برا طبیعی گف من میرم شب بر میگردم کیسه آبشو میزنم
من انقد درد داشتم زار میزدم تو بیمارستان میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم 😭😂 ماماها مسخرم میکردن یکیشون رف مامانم صدا کرد گف بیا دخترتو آروم کن مامانم دید من دارم گریه میکنم گف نمیشه سزارینش کنین ماما سر مامانم داد زد گف من گفتم بیای آرومش کنی اومدی میگی سزارین کن تا مشکلی برا مادر و بچه پیش نیاد سزارین نمیشه منم همینجوری درد داشتم و گریه میکردم مامانم اومد تو اتاق کمرم ماساژ داد ناهار بهم داد ورزش کردم هی گریه میکردم میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۲ ماهگی
از سرویس بهداشتی اومدم بیرون روی تخت دراز کشیدم شروع کردم ذکرگفتن، دردام که شدت میگرفتن نفس عمیق میکشیدم ماسک دادن دستم گفتن بزن روصورتت گفتم باشه، باهمون ماسک اکسیژن اومدم ازتخت پایین ماماهمراهم گف روغنت کجاس، گفتم توی کمد، رفت اورد یکم ریخت روکمرم وقتی دردمیگرفت منو کمرمو ماساژ میداد اروم میشدم میگف دستتو بده من پله ی کنارتختی رو اورد گف دستتو بده بن از پله بالاپایین برو، دستمو دادم بهش رفتم بالاپایین بالاپایین.... کمر و زیر شکمم دردش شدید شد گف اسکات بزن. ماماکه مسن بود بهم گف مصومه دقت کن ببین چی میگم
اگه دردت گرف ول نکرد حتما بگو اگه نگی برای بچت خطرنامه ها، یادت باشه حتما بگی گفتم باشه چشب، دردم میگرفت ماماهمراهم میگف اسکات بزن اسکات بزن، آروم میشدم پله بالاپایین میکردیم باهم، دردامو و ارپم شدن دردامو بهش اعلام میکرذم ک درجریان حال و اوضاعم باشه، ماما ی مسن اومد گف دردات چجوریه، ماماهمراهم بهش گف درداش نزذیک هم شدن، مامامسن گف دراز بکش معاین کنم، ساعت چهارو بیست پنج دقه بود، دراز کشیدم لامصب تاکف پاهاتو باز کن دستشو کرد توی واژنم گف هفت سانتی،
خییلیی احساس رضایت کردن که یهو به فاصله ی کم از سه سانت، هفت سانت باز شدم
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان پناه🎀👶🏼 مامان پناه🎀👶🏼 ۲ ماهگی
پارت 2
و من رفتم کل این یه ساعت و فقط پیاده روی کردم و راه رفتم پله زدم
و ساعت 6 رفتم ان اس تی گرفت و هیچی نگفت
گفت برو ساعت 7 و نیم بیا دوباره نوار قلب بگیرم
ساعت 6 رفتم و همچنان راه میرفتم. شوهرمم بود تو محوطه باهام راه میرفت
میرفتم. تو دسشوی اسکات میزدم هی. پله میزدم راه میرفتم
ساعت7 و نیم رفتم ان اس تی گرفت و معاینه کرد گفت یه سانتی
میگفتم. بستریم کنید اصلا. گردن نمیگرفتن
بعدش خود دکتر و مامانم گفت بستریش کنید وقتش گذشته
دکتر گفت باشه بستری میکنم صدام زد دوباره معاینم کرد گفت یه سانتی
برو دوساعت راه برو و بعد بیا دوباره معاینت کنم دردم داشتم هی دردای پریودی کوچولوی میگرفت و ول میکرد
ساعت 8 رفتم تا ساعت 10 رفتیم بیرون یه شامی خوردیم و من فقط راه میرفتم پله میزدم میرفتم هر جا سرویس میدیدم میرفتم اسکات میزدم
رفتم دوباره معاینم کرد گفت همون یه سانتی
و از بس معاینه شده بودم سوزش گرفته بودم
دوباره گفت برو و دو ساعت دیگه بیا معاینت کنم
رفتم تا 12 و نیم و فقط پله زدم
12 و نیم رفتم و همون یه سانت بودم
اخرش از بس راه رفته بودم زدم زیر گریه گفتم دیگه توان ندارم
توروخدا بستریم کنید مامانمم گفت بستریش کنید من اینو ببرم خونه خدای نکرده واسه بچش اتفاقی بیفته شما جواب میدید...