*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،

۱ پاسخ

اخی عزیزم
یعنی تا ۴ سانت دردی نداشتی ؟
پارت یک نشون نمی‌ده
پس چجور شد که رفتی بیمارستان ؟

سوال های مرتبط

مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت ششم*.

ی خانم اومد صدام زد گف خوبی گفتم اره گف منو چندتا میبینی گفتم دوتا گف خب میتونی بیای از تخت پایین گفتم آره گف پس پاشو بلند شدم دستم گرفتن گذاشتن رو ویلچر بردن ریکاوری بچمم اوردن کنارم ماماهمراهم ی چایی نبات برام آورد گف بخور، بچم شروع کردم ب شیر دادن آل خانی اومد باز گف خوبی گفتم اره ملافه داد بالا گف اووووه چ خونریزی داری شکمم شروع کرد ب فشار دادن هرچقد ک از تو اتاق زایمان فشار داد آزرده شده بود هرچقدر هم تو ریکاوری ماساز رحمی میداد و من رحمم خونریزی کرده بود بند نمیومد خداااااا هر چند دقه فشار میداد داد میزدم نکن توروخدا بسه گف نمیشه رحمت خونریزی کرده اگ اوکی نشی میبریم اتاق عمل گفتم وااای ن دیگه بسه رف قرص آورد یکی زیرزبونم سه تا پایین گذاشت ی امپولم زد ب باسنم شروع کرد ب ماساژ رحمی فشار دادن رف باز هر چند دقه میومد من ساعت1/40دقیقه شب زایمان کردم ساعت 5 صبح منو بردن بخش توی این چند ساعت فقط عذااااابم دادن هی فشار و فشار و فشار
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۳ ماهگی
از سرویس بهداشتی اومدم بیرون روی تخت دراز کشیدم شروع کردم ذکرگفتن، دردام که شدت میگرفتن نفس عمیق میکشیدم ماسک دادن دستم گفتن بزن روصورتت گفتم باشه، باهمون ماسک اکسیژن اومدم ازتخت پایین ماماهمراهم گف روغنت کجاس، گفتم توی کمد، رفت اورد یکم ریخت روکمرم وقتی دردمیگرفت منو کمرمو ماساژ میداد اروم میشدم میگف دستتو بده من پله ی کنارتختی رو اورد گف دستتو بده بن از پله بالاپایین برو، دستمو دادم بهش رفتم بالاپایین بالاپایین.... کمر و زیر شکمم دردش شدید شد گف اسکات بزن. ماماکه مسن بود بهم گف مصومه دقت کن ببین چی میگم
اگه دردت گرف ول نکرد حتما بگو اگه نگی برای بچت خطرنامه ها، یادت باشه حتما بگی گفتم باشه چشب، دردم میگرفت ماماهمراهم میگف اسکات بزن اسکات بزن، آروم میشدم پله بالاپایین میکردیم باهم، دردامو و ارپم شدن دردامو بهش اعلام میکرذم ک درجریان حال و اوضاعم باشه، ماما ی مسن اومد گف دردات چجوریه، ماماهمراهم بهش گف درداش نزذیک هم شدن، مامامسن گف دراز بکش معاین کنم، ساعت چهارو بیست پنج دقه بود، دراز کشیدم لامصب تاکف پاهاتو باز کن دستشو کرد توی واژنم گف هفت سانتی،
خییلیی احساس رضایت کردن که یهو به فاصله ی کم از سه سانت، هفت سانت باز شدم
مامان پناه👧🏻🤰🏻 مامان پناه👧🏻🤰🏻 ۱ ماهگی
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت پنجم*

ماماهمراهی ک فرستادن خانوم عاطفه حسینی بود خییییلی مهربون بود فقط وجود اون بهم قوت میداد دردا تحمل میکردم یکم ورزش کردیم گف برو بالا تخت معاینه کرد گف خیلی خوب شدی اون معاینم کرد اصلااااا درد نگرف ولی وقتی آل خانی میومد پشتم میلرزید ن اخلاق داشت ن با ملایمت رفتار میکرد ن بحرفت گوش میداد فقط کار خودش میکرد ، خلاصه گف بیاین بی دردی بزنین براش اومدن زدن و من از ی دنیای دیگ وارد ی دنیای دیگ شدم هیچی نفهمیدم تا ی لحظه معاینم کردن گفتن فوله ببرین اتاق زایمان ، منو بردن گف برو رو تخت ب حالت منگی بلند شدم از رو ویلچر رفتم رو تخت گف زور بزن منم هعی زور میزدم ولی ن ب اون قدرتی ک باید بزنم آل خانی اومد دستش انداخت رو شکمم فشاااار میداد من از زور درد فشار دستش نعرررره میزدم نکن تورو خدا نکن زور میزنم مگف زوووود ضربان قلبش داره افت میکنه زور بزن زور میزدم از ترسم ولی زور نمبتونستم درست بزنم بچم درشت بود باز آل خانی دستش انداخت فشار میداد من جیغ میزدم خلاصه با اون حالت منگی و گیجی ک داشتم فشار پایین بدنم حس میکردم احساس میکردم الان ک پاره بشم تیغ زد من اصلا نفهمیدم از زور درد فشار ب پایین بعد آل خانی فشار میداد محکم منم جییییغ تا بچه اومد انگار ی کوه درد فشار از روم برداشتن و ی تفس راحت کششیدم گفتم باورم نمیشه زایمان کردم و سالمم دکتر خندید گف ببین چ پسر درشتی داشتی ماشاءالله برا همون اذییت شدی بچم ماماهمراه آورد کنار صورتم قربون صدقش شدم گریم گرفته بود بردش و من از زور اون دردا بی دردی ها دوباره منگ افتادم نفهمیدم کی دکتر منو بخیه زد و رف
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت دوم*

ساعت 7/30رسیدیم با مادرشوهرم زایشگاه گفتن فیش بگیرین برا معاینه منم همونجا موندم مادرشوهرم رف برگه معاینه بگیره دکتر گف برو رو تخت ببینمت رفتم درازکشیدم چنااااان معاینی کرد ک گریه افتادم از دردش گف دارم کمکت میکنم عزیزم ببخشید معاینه تحریکی خیییلی بدی کرد ک بلاخره ول کرد گف سه سانتی ، گفت برو کارا پذیرش بکن بیا ماماهمرامم قبلش زنگ زدم خودش رسوند اونجا رفتیم با مادرشوهرم و شوهرم پایین کارا بستری کنیم ماماهمرام گف خودتم برو راه برو همجور از پله برو پایین ولی من با اسانسور رفتم شوهرم منو دید گف واای دردات شروع شده گفتم اره ولی فقط کمر درد داشتم اونم در حد پریودی اما چون گریه کرده بودم برا معاینه فک میکرد خیلی درد دارم خلاصه رفتیم کارای بستری کردی علل حساب9میلیون گرفتن گفتن بقیش بستگی ب مریض داره روز ترخیص ک بی دردی گرفته باشه یا کار دیگ 600 تومن هم پول ساک بیمارستان بود ک توش دمپایی و لباس برای بخش لباس گان برای داخل زایشگاه و دوتا لیوان یبار مصرف ی چایی دوتا نی نبات داشت با زیر انداز یبار مصرف شرت یبار مصرف ی مای بی بی چندتا پوشک برا مادر