*پارت دوم*

ساعت 7/30رسیدیم با مادرشوهرم زایشگاه گفتن فیش بگیرین برا معاینه منم همونجا موندم مادرشوهرم رف برگه معاینه بگیره دکتر گف برو رو تخت ببینمت رفتم درازکشیدم چنااااان معاینی کرد ک گریه افتادم از دردش گف دارم کمکت میکنم عزیزم ببخشید معاینه تحریکی خیییلی بدی کرد ک بلاخره ول کرد گف سه سانتی ، گفت برو کارا پذیرش بکن بیا ماماهمرامم قبلش زنگ زدم خودش رسوند اونجا رفتیم با مادرشوهرم و شوهرم پایین کارا بستری کنیم ماماهمرام گف خودتم برو راه برو همجور از پله برو پایین ولی من با اسانسور رفتم شوهرم منو دید گف واای دردات شروع شده گفتم اره ولی فقط کمر درد داشتم اونم در حد پریودی اما چون گریه کرده بودم برا معاینه فک میکرد خیلی درد دارم خلاصه رفتیم کارای بستری کردی علل حساب9میلیون گرفتن گفتن بقیش بستگی ب مریض داره روز ترخیص ک بی دردی گرفته باشه یا کار دیگ 600 تومن هم پول ساک بیمارستان بود ک توش دمپایی و لباس برای بخش لباس گان برای داخل زایشگاه و دوتا لیوان یبار مصرف ی چایی دوتا نی نبات داشت با زیر انداز یبار مصرف شرت یبار مصرف ی مای بی بی چندتا پوشک برا مادر

تصویر
۷ پاسخ

پارت یک کجاس

پارت یک نیست

پارت یک کجاست نیومده

بیمارستان دولتی بودین؟

از تاپیک قابلیت بگم من دو شیفت مختلف توی یک سال زایمان داشتم امام حسین فوق العاده بود عالی چ پرسنل چ دکتر

کدوم‌بیمارستان

بیمارستان امام حسین بودی؟؟؟دکترت کی بود

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،
مامان اصلان مامان اصلان روزهای ابتدایی تولد
پارت دو
ول میکرد کارامو انجام دادم رفتم زایشگاه قبلش بقیه بهم گفتن مگ میخای بچتو از شکمت بفرستی مدرسه ۳۹ هفنه و ۴ روزی برو زایشگاه مگ‌ اونا قبول میکرد گفتن قبول نمیکنبم تا وقتی ک دردت شروع بشه یا کیسه اب پاره بشه معاینه شدم گف دو سانتی بعدش رفتم مطب دکترم برام معاینه تحریکی انجام داد اصلا درد نداشت همش میگفتم درد داره دکترمم میگف معاینه رو ب خاطر درد انجام میدیم ک زود تر دردت شروع بشه خلاصه گف رو ب س سانتی دو ساعت پیاده روی کن ب شب هم‌نمیرسی و زایمان میکنی نامه نوشت گف بعد دو ساعت برو زایشگاه معاینه شو بعد بهم زنگ بزنن بگن پیشرفت کردی یان رفتم خونه دوش گرفتم ورزش کردم دردام بیشتر شد در حدی ک کمش ده دقیقه شد و قابل تحمل و کم بود گفتم بزار از دوساعتی ک دگتر گف یکم دیر تر برم ک دردامو خونه بکشم و کمترشه ساعت ۸ رفتم دیگ نتونستم دردامو کنترل کنم رفتم معاینه شدم گف ۵ سانتی موقع معاینه هم کیسه ابم پاره شد بعد دیگ خاستن رگ و بگیرن و سرم وصل کنن ک دردام بیشتر شد و با تنفس کنترل میکردم ک گفتن ۸ سانتی بردن اتاق زایمان دردام بیشتر و بیشتر میشد یهو گفتن فول شده و همه بدو بدو وسایل هارو اماده کردن
مامان فندق🥹♥️ مامان فندق🥹♥️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان«پارت 2»
خلاصه رسیدیم بیمارستان ساعت شیش و هفت بود،رفتم زایشگاه و با کلی معطلی برا اولین بار معاینه شدم(برام خیلی دردناک بود)بعدم نوار قلب ک دو سانت فقط باز بود دهانه رحمم و نوارقلب نینی هم کلی شیطونی کرده بود نوسان داشت،گف برو خونه تا دردات بیشتر شه ورزش کن راه برو ولی ن بیشتر از بیس دیقه و گرمی نخور
ماهم ناامبد برگشتیم خونه و همین کارایی ک گفتو کردم ساعت دو و نیم س بود دوباره رفتیم و امیدوار بودیم ک با این همه درد حداقل بستری بشم،رفتیم زایشگاه شلوغغ و ی تخت خالی هم نبود میگفتی درد دارمم میپریدن بهت😐بعد از کلی وقت ی تخت خالی شد ی ماما اومد معاینه کرد (مردم) همچنان دو سانت🥲ی ماما دیگم اومد گفتم معاینه شدم بی توجه باز معاینه کرد یکیشون گف لگنت تنگه چرا طبیعی یکیشون گف دهانه رحمت نرمه لگنتم عالیه😐چرا ماما همران نگرفتیو کمکت میکنه و الان هیچ تجربه ای نداریو اینا ی شماره زد تو گوشیم تک زد گف بهش پیام بده برا ماما،اقا سرتونو درد نیارم بازم برگشتیم خونه😐 ناامید بودم یکم،بازم دردامو میشمردم تا جایی ک میتونسم راه میرفتم و اینم بگم هر چی می‌خوردم از صب گلاب بروتون بالا میاوردم از اون طرف هم بیخابی همین بود ک بیشتز ضعف کرده بودم