تجربه زایمان«پارت 2»
خلاصه رسیدیم بیمارستان ساعت شیش و هفت بود،رفتم زایشگاه و با کلی معطلی برا اولین بار معاینه شدم(برام خیلی دردناک بود)بعدم نوار قلب ک دو سانت فقط باز بود دهانه رحمم و نوارقلب نینی هم کلی شیطونی کرده بود نوسان داشت،گف برو خونه تا دردات بیشتر شه ورزش کن راه برو ولی ن بیشتر از بیس دیقه و گرمی نخور
ماهم ناامبد برگشتیم خونه و همین کارایی ک گفتو کردم ساعت دو و نیم س بود دوباره رفتیم و امیدوار بودیم ک با این همه درد حداقل بستری بشم،رفتیم زایشگاه شلوغغ و ی تخت خالی هم نبود میگفتی درد دارمم میپریدن بهت😐بعد از کلی وقت ی تخت خالی شد ی ماما اومد معاینه کرد (مردم) همچنان دو سانت🥲ی ماما دیگم اومد گفتم معاینه شدم بی توجه باز معاینه کرد یکیشون گف لگنت تنگه چرا طبیعی یکیشون گف دهانه رحمت نرمه لگنتم عالیه😐چرا ماما همران نگرفتیو کمکت میکنه و الان هیچ تجربه ای نداریو اینا ی شماره زد تو گوشیم تک زد گف بهش پیام بده برا ماما،اقا سرتونو درد نیارم بازم برگشتیم خونه😐 ناامید بودم یکم،بازم دردامو میشمردم تا جایی ک میتونسم راه میرفتم و اینم بگم هر چی می‌خوردم از صب گلاب بروتون بالا میاوردم از اون طرف هم بیخابی همین بود ک بیشتز ضعف کرده بودم

۷ پاسخ

ای خدا حس میکنم هیچی سرشون نمیشه

پارت های بعدی رم سریع تر بزار

پارت ۳ بزار لطفا

اره ولی شبا تا صبح نمیخوابم انقباض هم خیلی دارم منم سراریانی هستم

ینی واسه اولین بار معاینه شدی؟؟مگه قبلش دکتر نمیگن از ۳۶هفته معاینه میکنه خودش واسه شرایط لگن و دهانه رحم و اینا؟؟

سلام من ۳۳ هفته و۵ روزمه خیلی درد وانقباض دارم

آخه عزیزم 🥺🫂

سوال های مرتبط

مامان سورپرایز مامان سورپرایز روزهای ابتدایی تولد
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت چهار
شب ک میشد نینی کلی تکون میخورد اینقدر تکون میخورد ک نوار قلب درست درنمیومد ماماها میگفتن تو برگه بستریت زدن علت بستری کم تکون خوردن جنین الان اینکه خیلی فعاله ک کلا از دستش کلافع شده بودن😂 میگفتن ما ماه اخر ندیدیم ی بچه اینقد تکون بخوره شانسم هرشیفت ک ماما عوض میشد خوش اخلاق بودن اونجا ی ماما بود ک خیلی بداخلاق بود و من دعادعا میکردم شیفتش ب من نخوره خلاصه معاینه ها و قرصا ادامه داشت میومدن میپرسیدن درد نداری میگفتم ن و هربار ک معاینه میکردن کلی اذیت میشدم کلا شمارش معاینه از دستم در رفته بود ۴۱ هفته شدم و خبری نبود همش میپرسیدم بعداش چی میشه کی امپول فشار میزنین گف قرصا اثر نکنه امپولو میزنیم ظهری بود ک ماما اومد گف دکتر اومده و میخواد معاینه ات کنه ی سوند میخواد جا بده تو رحمت ک اون خیلی خوبه و باعث میشه دهانه رحمت باز بشه دکتر اومد و نگم چقدر بد اخلاق و وحشی بود ب طرز خیلی بدی معاینه ام کرد و من پاهامامو ک جمع میکردم کلی دعوام میکرد و سروصدا ی سوند بود اونو کرد تو رحمم خیلییی درد داشت ماما های دیگ منو دست گرفته بودن و من از درد گریه میکردم و دکترم با بداخلاقی میگف ساکتشو و مثل ی سرم آب بود ک میرف تو رحمم ماما ک شیفت بالاسر من بود ی گوشه با دلسوزی نگام میکرد وای نگم بعد اون سوند تو رحم بود و اونا میومدن همونجوری معاینه میکردن حتی جرئت نداشتی ی اخ بگی کلی دعوات میکردن شیاف و قرص میذاشتن تو رحمم اون سوند رو ک گذاشت دیدم دل و کمرم درد اومد مثل اینکه بخوایی پریود بشی گف پاشو راه برو راه میرفتم و ورزش هارو خودم انجام میدادم
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۸ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 مامان 𝔸𝕞𝕚𝕣🤰🤍 ۱۲ ماهگی
پارت ۲
ساعت ۵ صبح بستری شدم تا ۸صبح دردام همون جور بود ن شدید میشد ن هم تایم کم میشد همون ۱۰ دقه مونده بود..ماما اومد دوباره معاینه م کرد گف ۲ سانتی..گف فایده نداره باید امپول فشار رو شروع کنیم 😬خلاصه ی دونه زد تو سرمم ،ساعتا ۱۰ دوباره معاینه کرد میگه همون ۲ 😑بازم فشار زد این دفعه دردام شدید شد و شد هر ۵ دقه..ساعت ۱۲ معاینه کرد گف ۴ سانتی و زنگ زدن ماما همراهم...،توی حینی ک اون بیاد کنار تختیم فول شد بردنش تخت زایمان ،زایمان سومش بود..صداش میومد وای چقد زور زد، زورررررها 💔بچش دنیا اومد،اینجا بود ک‌من روحیه خودمو باختم ،چون هرچی فکر میکردم نمیتونستم همچین زورایی بزنم 😭رفتم ب پرستار میگم میشه ی دقه برم شوهرمو ببینم ،رفتم بیرون تا دیدمش زدم زیر گریه ،ک من نمیتونم برو با دکتره حرف بزن بیاد سزارین کنه منو...اونم بخاطر دلداری من گف باشه ولی میدونستم ک نمیشه و هیچ راه برگشتی ندارم باید تحمل کنم😑💔
رفتم توی زِایشگاه ،ب ماما ها گفتم زنگ بزنین دکتر خودم التماسش کنم بیاد سزارین کنه من خیلی استرس دارم نمیتونم زایمان کنم اونم گف نمیشه برو تو وسط این استرسا دردامم داشت بیشتر میشد همش ،ک ماما همراهم رسید
ب حدی درد داشتم ک دلم میخاس زمینو چنگ‌بزنم ،اگ ورزشا و ماساژ کمر ماما همراهم نبود نمتونستم تحمل کنم..خلاصه از ۱۲ تا ۴ عصر ،ک‌اومدن معاینه کردن منو رسیده بود ب ۱۰‌سانت و فول بودم، اینجا بود ک ماما گف هر وق درد داشتی فقط زور بزن ،ی نفس بگیر زور بزن ،جوری ک وقتی یبوست هستی و زور میزنی اون حالتی ،هرچی توان داری زور بزن 🥲
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 ۱ ماهگی
خوب اومدم ک از تجربه زایمان طبیعیم بگم براتون ک اگ سوالی چیزی داشتید بپرسید جواب میدم
تجربه من از زایمان طبیعی ۱
۳۹ هفته و ۵ روز بودم ک هیچ دردی نداشتم و همچنان منتظر بودم ک دردم شروع بشه برم بیمارستان ولی دریغ از ی کوچولو درد ماماهمراهم آدرس ی درمانگاه و داد ک برم معاینه تحریکی بکنم و نقاط گوش و واسم بزنه ک دردام شرو بشه من قرار بود ۳۷ هفته برم ب گفته دکترم ولی نرفتم انقد ک اینجا از معاینه تحریکی بد گفتن میترسیدم برم شاید اگ میرفتم نی نی زودتر دنیا میومد خلاصه ک فرداش ک میشدم ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم پیشش معاینه تحریکی انجام دادم و اینم واس اونایی ک مث من میترسن بگم ک اصن درد نداره ماما میگف چرا انقد دیر اومدی بهش گفتم ک میترسیدم گف البته بعضیام بد معاینه تحریکی و انجام میدن و حق دارن ولی واس من اونم معاینه اول ک هیچ دهانه رحمم باز نشده بود خیلی خوب معاینه رو انجام داد خانم کیان دخت حسنی اگ میخوایید معاینه بشید برید پیش ایشون خیلی خوب انجام میده و خانم صبور و باحوصله ای هس بعلاوه معاینه نقاط گوشم برام زد و ی چن تا ورزش داد و دمنوش ک بخورم و گف ک تا شب دردات شرو میشه اگ نشد پس فردا بازم بیا ک باز معاینه تحریکی بکنم خلاصه رفتم خونه و همه کارایی ک گفته بود و انجام دادم ی درد ریزی داشتم ولی شدید نبود منتظر بودم شدید شه تا بعدازظهر همون ی ذره دردیم ک داشتم افتاد بادم خالی شد 😕😂
زایمان طبیعی بارداری