از سرویس بهداشتی اومدم بیرون روی تخت دراز کشیدم شروع کردم ذکرگفتن، دردام که شدت میگرفتن نفس عمیق میکشیدم ماسک دادن دستم گفتن بزن روصورتت گفتم باشه، باهمون ماسک اکسیژن اومدم ازتخت پایین ماماهمراهم گف روغنت کجاس، گفتم توی کمد، رفت اورد یکم ریخت روکمرم وقتی دردمیگرفت منو کمرمو ماساژ میداد اروم میشدم میگف دستتو بده من پله ی کنارتختی رو اورد گف دستتو بده بن از پله بالاپایین برو، دستمو دادم بهش رفتم بالاپایین بالاپایین.... کمر و زیر شکمم دردش شدید شد گف اسکات بزن. ماماکه مسن بود بهم گف مصومه دقت کن ببین چی میگم
اگه دردت گرف ول نکرد حتما بگو اگه نگی برای بچت خطرنامه ها، یادت باشه حتما بگی گفتم باشه چشب، دردم میگرفت ماماهمراهم میگف اسکات بزن اسکات بزن، آروم میشدم پله بالاپایین میکردیم باهم، دردامو و ارپم شدن دردامو بهش اعلام میکرذم ک درجریان حال و اوضاعم باشه، ماما ی مسن اومد گف دردات چجوریه، ماماهمراهم بهش گف درداش نزذیک هم شدن، مامامسن گف دراز بکش معاین کنم، ساعت چهارو بیست پنج دقه بود، دراز کشیدم لامصب تاکف پاهاتو باز کن دستشو کرد توی واژنم گف هفت سانتی،
خییلیی احساس رضایت کردن که یهو به فاصله ی کم از سه سانت، هفت سانت باز شدم

تصویر
۲ پاسخ

منتظر بقیشم

تند بنوبس😅😅😅

سوال های مرتبط

مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۲ ماهگی
ماماهمرام گف مصومه بیا پایین باهم ورزش کنیم مدام دردمیکشیدم میگف اسکات، منم اعلام میکردم درددارم، یا دردام ساکت میشدن بهش اعلام میکردم میگف پله برو بالاپایین گفتم من باید برم دسشویی گف نمیشه گفتم باباجان من دسشویی دارم، گف خطرناکه یهو میری دسشویی بچت میاد
آخ اخ آخ چه حس بدی بود داشتم میشاشیدم زیرم نمیذاشت برم دسشویی
زیر شکمم سفت شده بود بشدت دردپیچید شکمو کمرم، داشتم اسکات میزدم که
یهو احساس کردم دسشویی دارم گفتم خانوم مکوندی من احساس مدفوع دارم. گف بدو روتخت، وااااای پاهام قفل شده بودن از دردنمیتونستم پاهامو باز کنم برم بالا دراز بکشم روتخت، ماماهمراه مامای مسن رو صدا زد خانوم عصار زاده بدو مصومه بچش داره میاد بیرون، مامای مسن اومد مصومه بدو برو تخت الان بجت میاد بیرون دادزدم نمیتونم نمیشه، گف زپد باش بچه ابان میاد بیرون
اقا من بزور رفتم روتخت
تا دراز کشیدم خدماتو صدا زدن، خانوم شاه ولی، شاولی بدو بیا، همه پخش و پلا شدن، شاه ولی اومد جاپایی رو وصل کرد پایین تختو دراورد خودبخود زورم میومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت ششم*.

ی خانم اومد صدام زد گف خوبی گفتم اره گف منو چندتا میبینی گفتم دوتا گف خب میتونی بیای از تخت پایین گفتم آره گف پس پاشو بلند شدم دستم گرفتن گذاشتن رو ویلچر بردن ریکاوری بچمم اوردن کنارم ماماهمراهم ی چایی نبات برام آورد گف بخور، بچم شروع کردم ب شیر دادن آل خانی اومد باز گف خوبی گفتم اره ملافه داد بالا گف اووووه چ خونریزی داری شکمم شروع کرد ب فشار دادن هرچقد ک از تو اتاق زایمان فشار داد آزرده شده بود هرچقدر هم تو ریکاوری ماساز رحمی میداد و من رحمم خونریزی کرده بود بند نمیومد خداااااا هر چند دقه فشار میداد داد میزدم نکن توروخدا بسه گف نمیشه رحمت خونریزی کرده اگ اوکی نشی میبریم اتاق عمل گفتم وااای ن دیگه بسه رف قرص آورد یکی زیرزبونم سه تا پایین گذاشت ی امپولم زد ب باسنم شروع کرد ب ماساژ رحمی فشار دادن رف باز هر چند دقه میومد من ساعت1/40دقیقه شب زایمان کردم ساعت 5 صبح منو بردن بخش توی این چند ساعت فقط عذااااابم دادن هی فشار و فشار و فشار
مامان 🩵👶🏻Alisan مامان 🩵👶🏻Alisan ۷ ماهگی
دیگه خونریزیم‌ قط شده بود ولی کامل نه ماما همراه امد دیگه مامانمو با شوهرم بیرون کردن ماماهمراهم خانم والی بودن اول منو برد حموم قشنگ نقاط فشاری روماساژ داد امدیم بیرون گف بخواب معاینه کنم معاینه کرد گف اصلا سر بچه وارد لگن نشده سریع پاشو ورزش کنیم گف شکمتو جم کن داخل دستات موقع دردات اسکات بزن موقعی که درد نداری پاهاتو مثله اینکه یه چیزی داری لگد میزنی بکن همین کارو کردم تقریبا دوساعت همین کارو کردم توپ آورد گذاشت حموم گف بشین روش کمرتو بچرخونون همین کارو کردم اونم با دوش آب میرخت روم کمرم ماساژ میداد امدم بیرون معاینه کرد گف وایی ۸ سانتی آفرینن‌ بد دردام واقعا شدیا بود گفتم ایپدورال میخام زنگ زد دکترم دکترمم گف تاالان تحمل کردی نیازی نیس همینجوری یه ساعت زایمان میکنی خودمم الان میام یه کوچولو دل داری داد روحیم بهتر شد دسشویی داشتم گفتم سریع آوردن سوند وصل کردن بد ماما همراهم میگ موقع که درد داری زانو ها به شکمت جمع کن زور بزن همین کاروکردم ولی زود خسته میشدم بد گفتش خسته شدی نفس عمیق بکش سه تا پشت سر هم فوت کن همین باز کردم دیگه داشت دردام شدید میشد نمی تونستم خودمو نگه دارم جیغ میزدم ماماهمراهم گف جیغ بزنی خودت انرژیت میره دیگه سعی کردم جیغ نزنم آوردن کیسه ابمو پاره کردن انگار یچیز داغ ازم یهو کامل ریخت بیرون همون لحظه دکترم امد
مامان یاسین👶🏻🤎🧸 مامان یاسین👶🏻🤎🧸 ۷ ماهگی
پارت ۴
ولی اصلا جیغ نمیکشیدم چون میدونستم ب ضررمه همش تنفس دم و بازدم انجام می‌دادم یا فقط آه و ناله ارو میکردم تو خودم میریختم و از خدای مهربونم و آل محمد(ص) میخاستم ک کمکم کنن🥺❤️‍🩹 تا زایمان راحتی داشته باشمم خلاصه رفتم رو تخت معاینه ام کرد رفته بودم رو ۶ و نیم سانت بودم گف خیلی خوبهه بعد یهو یه کوچولو جیغ زدم گف اصلا جیغ نزن خودت اذیت میشی منم حرف گوش کن بودم دیگه جیغ نزدم
گف اگ میخوای برو سرویس بهداشتی منم رفتم
ماما دوباره اومد گف میخوام سوند بزارم ادرارتو خالی کنم
من چیزی حس نکردم زود کارشو انجام داد بعد سوند رو کند
بعد شانسم خیلی مامای خوبی بود قربونش برم بغلم کرد بهش گفتم کمکم کن گف عزیزم کمکت میکنم دخترم نگران نباش🥹🥲
خلاصه بهم گف هر وق درد یا همون انقباضت اومد زور بزن منم انجام میدادم خودش متوجه میشد انقباصم کی میومد هی بهش میگف زور بزن زور بزن حالا به نفس عمیق بکش استراحت کن بعد دوباره انقباض اومد گف درد اومد گفتم اره گف زور بزن حالا یه نفس عمیق استراحت بعد بهم گف خیلی خوب داری پیش ممکنه اصلا بخیه نخوری هم‌ بچت ریزه هم تو خیلی داره کمک میکنی
هی بهی میگف زور ...یه نفس بکش..استراحت بین حرفاش اهنگ بهنام بانی ستاره میشی تو آسمونم تو شدی ماهو دادی نشونم رو میخوند😂✨
یا چون اسمم هنا هست واسم میخوند هنا هنایی تورو تو صحرا دیدم نمدونم چیی😂
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۲ ماهگی
نوارقلب ک تموم میشد از روشکمم بازش میکردم، سرمم تموم شد، صدا زدم پرستار اومد از روی دستم بازش کرد رفتم سرویس وقتی برگشتم رفتم توی سالن بالباس آبی که تنم بود مدام باحالت قر راه میرفتم کم کم قدم هامو تندتر میکردم به پرستار میگفتم من برعکس همه ک میگن معاینم نکنید میخام تند تند معاینم کنید ک دهانه رحمم بازبشه، گف باشه بزار بیام یه قرص بذارم دوباره توی واژنت معاینت میکنم، یکم دیگه راه رفتم، رفتم سرویس پرستار صدام زد گف بیا دراز بکش بهت سرم بزنم معاینت کنم، دراز کشیدم سرم وصل کرد بهم گف توش دارو ریختم کم کم شکمم سفت میشد زیر شکممو کمرم دردای ریز شروع شد معاینم کرد گف یسانت و نیم باز شدی، یساعت گذشت سرم گرفتم دستم از تخت اومدم پایین شروع کردم راه رفتن و قر دادن، ساعت یازده و نیم شد شوهرم زنگ زد گفتم اومدم زایشگاه خیلی هم گشنمه دلم داره ضعف میره، بگو برام سوپ درست کنن برام بیار بخورم، روغن و یکی دوتا وسیله هم میخاستن واسه زایمانم، اومد وسایلارو داد به خانومه خدمات، گفت اینارو بده خانومم برم براش غذابگیرم، خامومه گف سوپ بگیر، شوهرم گف کوبیده بیشتر دوست داره