ماماهمرام گف مصومه بیا پایین باهم ورزش کنیم مدام دردمیکشیدم میگف اسکات، منم اعلام میکردم درددارم، یا دردام ساکت میشدن بهش اعلام میکردم میگف پله برو بالاپایین گفتم من باید برم دسشویی گف نمیشه گفتم باباجان من دسشویی دارم، گف خطرناکه یهو میری دسشویی بچت میاد
آخ اخ آخ چه حس بدی بود داشتم میشاشیدم زیرم نمیذاشت برم دسشویی
زیر شکمم سفت شده بود بشدت دردپیچید شکمو کمرم، داشتم اسکات میزدم که
یهو احساس کردم دسشویی دارم گفتم خانوم مکوندی من احساس مدفوع دارم. گف بدو روتخت، وااااای پاهام قفل شده بودن از دردنمیتونستم پاهامو باز کنم برم بالا دراز بکشم روتخت، ماماهمراه مامای مسن رو صدا زد خانوم عصار زاده بدو مصومه بچش داره میاد بیرون، مامای مسن اومد مصومه بدو برو تخت الان بجت میاد بیرون دادزدم نمیتونم نمیشه، گف زپد باش بچه ابان میاد بیرون
اقا من بزور رفتم روتخت
تا دراز کشیدم خدماتو صدا زدن، خانوم شاه ولی، شاولی بدو بیا، همه پخش و پلا شدن، شاه ولی اومد جاپایی رو وصل کرد پایین تختو دراورد خودبخود زورم میومد

۳ پاسخ

بقیش لطفاااا

وای بقیشم بزار

خانوم شاه ولی😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۲ ماهگی
از سرویس بهداشتی اومدم بیرون روی تخت دراز کشیدم شروع کردم ذکرگفتن، دردام که شدت میگرفتن نفس عمیق میکشیدم ماسک دادن دستم گفتن بزن روصورتت گفتم باشه، باهمون ماسک اکسیژن اومدم ازتخت پایین ماماهمراهم گف روغنت کجاس، گفتم توی کمد، رفت اورد یکم ریخت روکمرم وقتی دردمیگرفت منو کمرمو ماساژ میداد اروم میشدم میگف دستتو بده من پله ی کنارتختی رو اورد گف دستتو بده بن از پله بالاپایین برو، دستمو دادم بهش رفتم بالاپایین بالاپایین.... کمر و زیر شکمم دردش شدید شد گف اسکات بزن. ماماکه مسن بود بهم گف مصومه دقت کن ببین چی میگم
اگه دردت گرف ول نکرد حتما بگو اگه نگی برای بچت خطرنامه ها، یادت باشه حتما بگی گفتم باشه چشب، دردم میگرفت ماماهمراهم میگف اسکات بزن اسکات بزن، آروم میشدم پله بالاپایین میکردیم باهم، دردامو و ارپم شدن دردامو بهش اعلام میکرذم ک درجریان حال و اوضاعم باشه، ماما ی مسن اومد گف دردات چجوریه، ماماهمراهم بهش گف درداش نزذیک هم شدن، مامامسن گف دراز بکش معاین کنم، ساعت چهارو بیست پنج دقه بود، دراز کشیدم لامصب تاکف پاهاتو باز کن دستشو کرد توی واژنم گف هفت سانتی،
خییلیی احساس رضایت کردن که یهو به فاصله ی کم از سه سانت، هفت سانت باز شدم
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان نازی مامان نازی ۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم ✨

قرص رو خوردم معاینه تحریکی کرد دوسانت شدم ولی خیلی درد داره 🥲🥲🤌🏻نزدیکای ساعت ۱ شب بود دردام خفیف هر ده دقیقه داشت شروع میشد یکی اومد سرم فشار بهم زد شکمم هی شل و سفت میشد رفتم سرویس ترشحات موکوسی هی ازم میومد ترسیده بودم رفتم نشونش دادم گف دهانه رحمت داره باز میشه صبح دوباره اومد معاینه کرد گف همون دوسانتی تغییر نکردی دستگاه ان اس تی ام وصل بود بهم شیفتشون عوض شد از وقتی بستری شدم حرکتش کم شده بود بعد ماما میگف چیز شیرین بخور میخوردم هی بهم سرم میزد ک حرکتش خوب شه یکی دیگ اومد معاینه کرد گف دوسانته میخوای کیسه آبشو بزنیم گف ن از ۴,۵ سانت ب بعد بزنیم اذیت میشه بهم توپ داد گف بشین روش ورزش کن چنتا ورزشم بهم گفت انجام بدم ظهر دکتر اومد معاینه کرد گف ۲ سانته ولی لگنش عالیه برا طبیعی گف من میرم شب بر میگردم کیسه آبشو میزنم
من انقد درد داشتم زار میزدم تو بیمارستان میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم 😭😂 ماماها مسخرم میکردن یکیشون رف مامانم صدا کرد گف بیا دخترتو آروم کن مامانم دید من دارم گریه میکنم گف نمیشه سزارینش کنین ماما سر مامانم داد زد گف من گفتم بیای آرومش کنی اومدی میگی سزارین کن تا مشکلی برا مادر و بچه پیش نیاد سزارین نمیشه منم همینجوری درد داشتم و گریه میکردم مامانم اومد تو اتاق کمرم ماساژ داد ناهار بهم داد ورزش کردم هی گریه میکردم میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۷

بردنم با ویلچر ی گوشه داخل سالن گذاشتن تا اتاق عمل خالی بشه همه پر بود ی خانم پشت سیستم نشسته بود من با کلی گریه تند تند ایت الکرسی میخوندم منو نگا میکرد همش بهم لبخند میزد اونو ک میدیدم یکم آروم میشدم
اتاق عمل خالی شد بردنم داخل گفتن پاشو رو تخت دراز بکش لباسای بچه رو گرفتن ازم خواستم دراز بکشم متخصص بی هوشی یا بی حسی نمیدونم اومد تو اتاق گف به به چ مریض گیسو کمندی داریم امشب گف بشین بیا عقب پشت ب من پاها صاف دستات بزار رو زانو چونه بچسبون ب سینه
کاری ک گفت انجام دادم گف خب میخوام بتادین بزنم سرده نترسی بعدشم سوزنم خیلی نازک تکون نباید بخوری گفتم باشه
سوزنو داخل کمرم کرد نتونست بی حسی بزنه گف ترسیدی یکم خودتو شل بگیر ۲ ثانیه طول میکشه یکم شل کردم خودمو دوباره زد واقعا انگار زنبور نیش زد از سرم هم دردش کمتر بود گف سریع برو جلو دراز بکش بدو بدو تا بی حس نشدی ب محض اینکه رفتم جلو دراز کشیدم پاهام داغ شد سریع ب انژیوکت دستم سرم وصل کردن ب این دست دیگمم دستگاه فشار ی پرده جلو صورتم کشیدن
گفتم من بی حس نیستم ها حالت تهوع دارم میخوام بالا بیارم ی ماما بالا سرم بود سریع کنار سرم ی پارچه گذاشت موهای بافته شدمو جمع کرد گف حیفه بالا نیاری رو موهات کثیف بشه داخل سرمم ی آمپول تزریق کرد ۵ دقیقه بعدش حالت تهوعم کلا رفت
همش حس میکردم انگشتای پام تکون میخوره میگفتم شروع نکنین ها من هنوز بی حس نشدم خانم دکتر میگف ن دخترم داریم بتادین میزنیم هر موقع بی حس شدی بگو تا شروع کنیم گفتم باشه
همش تکون میخورد شکمم حس میکردم شکمم میره بالا میاد پایین تخت تکون میخوره
بارداری بارداری بارداری زایمان بارداری
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۶
سریع زنگ زد به ماماهمراهم گفت بدو که ۵و۶سانت باز شده اونم پنج و شش سانت خیلی خوب سریع خودتو برسون که الان زایمان میکنه
تا ماماهمراهم بیاد ماماهه برام سرم وصل کرد و آمپول فشار داخل زد و کیسه آبم هم پاره کرد تو همون حین هم نوار قلب میگرفت گفت وقتی کیسه آب پاره میکنیم باید یه مدت صدا قلب بچه گوش بدیم من دردام خیلی شدید شده دلم میخواست از تخت بیام پایین و راه برم چون انگار اونجوری تحملش برام راحت تر بود اما از درد نمیتوستم تکون بخورم تا ماما همراهم رسید ۲۱:۳۰یا شایدم ۲۱:۴۰شده بود وقتی اومد گفتم منو بیار پایین آوردم پایین ایقد درد داشتم نمیتونستم یه جا بند بشم راه میرفتم و تند تند نفس میکشیدم به مامام گفتم میخوام برم دسشویی گفت اما تا رسیدم به در دسشویی یه دردی گرفت پشیمون شدم برگشتم کنار تختم ایقدر درد داشتم که میگفتم گوه خوردم غلط کردم نمیخوااام 😭 ماما بهم گفت خودت رو بنداز رو این پتو که گذاشتم رو تخت اما من اونقدر درد داشتم نمیتونستم تا اینکه دردم رفت خودم رو انداختم رو پتو همینجور که وایساده بود اونم کمرم رو ماساژ داد د‌وباره زیر شکمم و کمرم شدید گرفت اینبار حس دسشویی داشتن و زور زدن رو داشتم زانوم رو خم میکردم و میومدیم یکم پایین مامام بهم گفت نمیخوام اسکات بری گفتم بابا من درد دارم دلم میخواد زور بزنم گفت پس باید برگردی رو تخت ماما معاینه کنه احتمالا ۸ یا شایدم ۱۰سانت شدی
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۸ ماهگی
داستان سزارین من
اول از همه من روز شنبه نامه سزارین اختیاری رو از دکترم برای روز چهارشنبه گرفته بودم
دوشنبه صبح ساعت ۹ خواب بودم یهو تو خواب حس کردم خودمو خیس کردم
خیلی حس بدی بود
بلند شدم دسشویی رفتم نوار گذاشتم همینجوری آب ازم میرفت به دکترم زنگ زدم گف برو بیمارستان منم میام
به شوهرم که محل کار بود زنگ زدم و با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدیم
تو کل مسیر شلواری که پام بود هم خیس شده بود و دردهای نسبتا شدیدی داشتم ولی چون تصمیمم سزارین بود اصلا دوست نداشتم بشمرم دردارو
رسیدیم بیمارستان و مستقیم رفتم بلوک
خوابیدم رو تخت و nst رو وصل کردم من دردام شدید تر میشد مامای بلوک اومد گفتم من خیلی درد دارم به برگه nst نگاه کرد گف اوه خیلی دردات زیاده باید معاینه شی
واییییییییییی نگم از معاینه خیلی دردناک بود خیلی زیااااد
یهو گف ۶ سانت بازی و نمیشه بری اتاق عمل
میخواستم همونجا گریه کنم
گفتم به دکترم زنگ بزنید بیاد چون من قول سزارین ازش گرفته بودم
خلاصه یه خانوم مامای دیگه اومد آنژیوکت زد برام اصلا درد نداشت و سرمم رو وصل کرد
دکترم اومد بعد احوال پرسی گف باید معاینه شی معاینه کرد گف ۶ سانتی ولی سر بچه خیلی بالاس و سریع حاضر شو بریم تاق عمل
ماماهای بلوک به دکتر میگفتن تو قول دادی یه شکم اول طبیعی بیاری نیاوردی اینو بذار بزاد اینجا 😐 خلاصه کلی بهشون برخورده بود
یه خانوم مامای دیگه اومد سوند رو وصل کرد اونم هیچ دردی نداشت حتی میگفتن بعدش سوزش داره که به نظرم اصلا زیاد نبود و کاملا قابل تحمل فقط تا اینجا نه درد طبیعی بد بود نه هیچ درد دیگه چون همه قابل تحمل بود و بعدش رفتیم اتاق عمل
اتاق عمل رو تو پارت بعدی میگم کامل