دیگه خونریزیم‌ قط شده بود ولی کامل نه ماما همراه امد دیگه مامانمو با شوهرم بیرون کردن ماماهمراهم خانم والی بودن اول منو برد حموم قشنگ نقاط فشاری روماساژ داد امدیم بیرون گف بخواب معاینه کنم معاینه کرد گف اصلا سر بچه وارد لگن نشده سریع پاشو ورزش کنیم گف شکمتو جم کن داخل دستات موقع دردات اسکات بزن موقعی که درد نداری پاهاتو مثله اینکه یه چیزی داری لگد میزنی بکن همین کارو کردم تقریبا دوساعت همین کارو کردم توپ آورد گذاشت حموم گف بشین روش کمرتو بچرخونون همین کارو کردم اونم با دوش آب میرخت روم کمرم ماساژ میداد امدم بیرون معاینه کرد گف وایی ۸ سانتی آفرینن‌ بد دردام واقعا شدیا بود گفتم ایپدورال میخام زنگ زد دکترم دکترمم گف تاالان تحمل کردی نیازی نیس همینجوری یه ساعت زایمان میکنی خودمم الان میام یه کوچولو دل داری داد روحیم بهتر شد دسشویی داشتم گفتم سریع آوردن سوند وصل کردن بد ماما همراهم میگ موقع که درد داری زانو ها به شکمت جمع کن زور بزن همین کاروکردم ولی زود خسته میشدم بد گفتش خسته شدی نفس عمیق بکش سه تا پشت سر هم فوت کن همین باز کردم دیگه داشت دردام شدید میشد نمی تونستم خودمو نگه دارم جیغ میزدم ماماهمراهم گف جیغ بزنی خودت انرژیت میره دیگه سعی کردم جیغ نزنم آوردن کیسه ابمو پاره کردن انگار یچیز داغ ازم یهو کامل ریخت بیرون همون لحظه دکترم امد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 🩵👶🏻Alisan مامان 🩵👶🏻Alisan ۷ ماهگی
خوب
از اول بخوام بگم من ۳آذر بخاطر ترشح خونی و یکمم انقباض بستری شدم معاینه کردم دوسانت بودم دکترمم گف هنوز وقت زایمانت نیس چند روز بمون بخش تحت نظر باشی دوشب موندم بخش روز سوم ازم ان اس تی گرفتن بچه اصلا حرکت نداشت ولی خداروشکر قلبش افت نمی‌کرد فقط حرکت نداش دکترم زود امد گف ختم سریع ببرینش بلوک سرم فشار اینا بزنن خودمم موقع بدنیا امدن میام ساعت ۱۰ اینا بود منو آماده کردن بردن بلوک امدن معاینه کردن همون دوسانت بودم اونجا دکتر گف میخای با دستم تحریک کنم گفتم آره چون میخاستم زودتر زایمان کنم موقع تحریک کردن واقعا درد داشت ولی عمش نفس عمیق می‌کشدم‌ دکتره هم همش تشویقم میکرد این باعث میشد من جیغ داد نکنم بدش زنگ زدم ماما همراهم بیاد اونم گف ۴سانت شدی سریع میام الان پاشو ورزش کن پاشدم اسکات اینا میزدم حدود یه ساعت اسکات زدم مامانمو شوهرم کنارم بودن اونا کمکم میکردن ورزش کنم خیلی خوب بود این موضوع بد پرستار امد گف دراز بکش دکترت گف بهت سولفات بزنم دهانه رحمتو نرم میکنه یه مایع بود کامل ریخت رو گاز استریل تا آخر گذاشت داخل واژنم چند دقیقه بد دستیار دکترم امد معاینه کرد گف خوبه نزدیک به ۴ سانتی ولی همین دسشو کشید کلی خون ازم ریخت افتادم خونریزی سریع سرمو قط کردن گف اصلا پانشو حدود ۱ ساعت اینا اونجوری موندم ماما همراهم امد
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان علیرضا مامان علیرضا ۱۲ ماهگی
تجربه زیمان طبیعی

۶تیر رفتم بودم پیاده روی تا ۲ساعت من پیاده روی کردم اولین باره همین جوری راه میرم بعدش امدم خونه خوابیدم ساعت ۵صبح تغریبن بیدار شدم دیدم یکم لباسم خیسه فک کردم ادرار چون مسانم شدیدا پر بودرفتم دشویی برگشتم خوابیدم ساعت ۷بیدار شدم دیدم نه انگاری کیسه ابمه اخه لباسم روتختی هم خیس بود شوهرم بیدار کردم بهش گفتم کیسه ابم پاره شده رفتم زایشگا بهشون گفتم کیسه ابم پاره شده گف بخواب بزار معاینه کنم معاینم کرد گف ۱سانتی دیگه پرونده تشکیل دادن او اینا ساعت ۱۱شروع کردن امپول فشار ساعت ۳دوباره امد معاینه گف ۲شدی رفت انقد درد داشتم که نگم بهتر رفت ساعت ۶امد گف تازه شدی ۴سانت گفتم وایییی ۴سانت انقد درد داره تا ۱۰سانت میمیرم من دیگه دوبار درد درد تا ساعت ۹معاینه کرد گف خانم انقد داد نزن هنو تازه داری ۵سانت میشی دوبار درد ساعت ۱۰دیگه حس مدفوع داشتم هرچی جیغ او داد میزدم نمیمد من جیغ میکشیدم او زور میزدم دس خودم نبود زور میزدم دیگه اخرش داد زدم خانم من دشوی دارم امد گف خانم چه خبرت بهش گفتم تروخدا معاینم کن گف تازه معاینه شدی ۴بود تو این نیم ساعت ۱۰ سانت ک نمیشی گفتم پس من دشوی دارم این دید حرف میزنم باهاش زور میزنم گف وایسا معاینه کنم معاینه کرد داد زد خانما این فول شده گف هروقت درد داشتی زور بزن منم دو بار زور زدن علیرضام ساعت ۱۰ پا تو دنیا گذاشت
مامان 🩵👶🏻Alisan مامان 🩵👶🏻Alisan ۷ ماهگی
معاینه کرد گف موهایه بچت داره دیده میشه ها چن تا زور بزنی موقع دردات‌ بچه بدنیا امده همین کارو کردم قشنگ سر بچه رو لبه واژنم حس میکردم بد دکتر سریع بی‌حس زد یدونم گاز دادن دستم گفتن درد داشتی زور بزن بدش اینو بزار دهنت نفس بکش منم زور میزدم اونم میزاشتن دهنم خیلی تاثیر داشت دکترم گف از این به بد زور هایه آروم بزن واژنت پاره نشه منم همون کارو کردم گازو داشتم میزاشتم دهنم یه لحظه درد شدید امد سراغم یدونه زور زدم دیدم دکترم گف آفرین همینجوری ادامه بده ولی بدنم دیگه بی‌حال شده بود ولی داشتم تحمل میکردم انقد درد داشتم اصلا نمی دونستم چی میگم چیکار میکنم تو دردایه شدیدم بود که حس کردم شکمم خالی شد صدایه گریه بچه امد دیگه نتونستم تحمل کنم با صدایه بلند زدم زیر گریه بچرو گذاشتن رو سینم همش گریه میکردم نمی دونستم چیکار کنم بچرو برداشتن بردن بد گفتن دستتو مشت کن فوت کن جفت بیوفته منم همین کارو کردم جفتم افتاد کلی افتادن به جون شکمم انقد فشار دادن دکترم بی‌حسی زد بخیه اینا زد دسش واقعا فرز بود ۵ دقیقه اینا بخیه هامو زد بد سراغ بچرو گرفتم همش تفرع‌ می‌رفتن میگفتن اینجا سرده بردیمش یه اتاق دیگه فلان منم باور میکردم مامانمو شوهرمو گذاشتن بیان تو مامانم با شوهرم حالمو دیدن هردوشون افتادن به گریه قشنگ زرد شده بودم می‌لرزیدم اصلا دست خودم نبود شدید میلرزیدمااا دکترم یدونه پتو بکش چون ممکنه تب کنی اینجوری برات خطر داره تقریبا نیم ساعت اینا لرزیدم بد شوهرم آورد کم کم مایعات خوردم همش سراغ بچرو میگرفتم آخرش پرستار امد گف بستری شده یعنی اون لحظه منو شوهرم انگار دنیا رو سرمون خراب شد منو دادن بخش نزاشتن برم بچرو ببینم
مامان کیان مامان کیان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲:
بستری شدم بهم لباس دادن رگ گرفتن سرم وصل کردن گفتن راه برو منم راه میرفتم دسشویی میرفتم تا ساعت ۹ونیم اومدن بهم دستگاه امپول فشار وصل کردن از ساعت ده دردام شروع شد😑😑نمیدونم امپول فشار رو چند قطره تنظیم کردن که انقد دردام زود شدید شد تا ساعت ۱۱فقط داد زدم هر دو دیقه شده بود اومد معاینه کردم گف خوبه نفس بکش جیغ نکش موقع درد تندتند بشمر بجای داد زدن دیگه نمیتونستم تحمل کنم حس زور داشتم نیم ساعت بعدش اومد با یه چیز پلاستیکی گف کیسه اب باید پاره کنم معاینه کرد گف نه بریم رو صندلی معاینه بلند شدم رفتیم بطرف اتاق زایمان چند تا صندلی بود کمکم کردن رفتم بالا سرم همچنان بهم وصل بود امپول فشارم ک توش ریخته بودن دیگ تند تر میومد گف زور بزن حالا من با تموم جونم زور میزدم جیغ میکشیدم کیسه اب پاره کردن یه اب گرم خیلی زیاد ازم ریخت بیرون گف خب زور بزن بازم با چند تا زور سر بچه اومد بیرون مثل ماهی لیز خورد اومد بیرون وقتی دیدمش گریم بند نمیومد فقط قربون صدقش رفتم😭😭بردنش رو تخت تمیزش کردن واکسن زدن بهش لباس تنش کردن به منم گفتم سرفه کن جفتم بیاد سرفه کردنم جفتم اومد بیرون واقعا چه خداییه بچه اونقدی جفت به این بزرگی چجوری باهم تو شکمم جا شدن بچه رو بردن پیش باباش منم سوار ویلچر کردن اوردنم تو بخشامیدوارم همتون بسلامتی زایمان کنین.
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۲ ماهگی
از سرویس بهداشتی اومدم بیرون روی تخت دراز کشیدم شروع کردم ذکرگفتن، دردام که شدت میگرفتن نفس عمیق میکشیدم ماسک دادن دستم گفتن بزن روصورتت گفتم باشه، باهمون ماسک اکسیژن اومدم ازتخت پایین ماماهمراهم گف روغنت کجاس، گفتم توی کمد، رفت اورد یکم ریخت روکمرم وقتی دردمیگرفت منو کمرمو ماساژ میداد اروم میشدم میگف دستتو بده من پله ی کنارتختی رو اورد گف دستتو بده بن از پله بالاپایین برو، دستمو دادم بهش رفتم بالاپایین بالاپایین.... کمر و زیر شکمم دردش شدید شد گف اسکات بزن. ماماکه مسن بود بهم گف مصومه دقت کن ببین چی میگم
اگه دردت گرف ول نکرد حتما بگو اگه نگی برای بچت خطرنامه ها، یادت باشه حتما بگی گفتم باشه چشب، دردم میگرفت ماماهمراهم میگف اسکات بزن اسکات بزن، آروم میشدم پله بالاپایین میکردیم باهم، دردامو و ارپم شدن دردامو بهش اعلام میکرذم ک درجریان حال و اوضاعم باشه، ماما ی مسن اومد گف دردات چجوریه، ماماهمراهم بهش گف درداش نزذیک هم شدن، مامامسن گف دراز بکش معاین کنم، ساعت چهارو بیست پنج دقه بود، دراز کشیدم لامصب تاکف پاهاتو باز کن دستشو کرد توی واژنم گف هفت سانتی،
خییلیی احساس رضایت کردن که یهو به فاصله ی کم از سه سانت، هفت سانت باز شدم
مامان علی رضا مامان علی رضا ۲ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان پسرم🧿❤️ مامان پسرم🧿❤️ ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
خلاصه من با اینکه ورزش کردم ولی هنوز ۳ سانت بودم ، ماما همراه آمد معاینه کرد آفرین الان ۳ سانت خوبی، انگار گولم زده بودن من آمدم گفتم ۲ سانت من مطمئن ام ۲ سانت نبودم ، خلاصه همش ورزش کردم با توپ با کمک ماما همراه بعدش معاینه ، از معاینه متنفرم دیگه، دوباره نیم ساعت دستگاه ان اس تی وصل میکردم دوباره ورزش و معاینه و دستگاه ، دیگه ساعت ۷ که شد من دردام زیاد شد با اون همه درد بازم ورزش و معاینه بعدش رفته رفته من دردام شدید شده بود ماما همراه گفت بریم حمام ۷ سانت که شدم ، من همش روی توپ میپردیم ماما همراه آب نسبتا داغ میریخت روی کمرم و شکمم و پاهام میگفت انقباض ات که شروع شد روی توپ بپر قطع که شد روی توپ بشین و بچرخون باسن ات روش چپ و راست و یه ورزش دیگه و اسکات بزن ، هم درد داشته باش هم روی ورزش کن خیلی سخت بود، بعدش معاینه و ان اس تی ، دستگاه ان اس تی را که وصل میکرد روی شکمم با انقباص که شروع میشد دردم دو برابر میشد میگفتم تروخدا بازش کن میگفت باید نیم ساعت بمونه و من نمیتونستم تحمل کنم یا خودم شل اش میکردم یا نمیزاشتم آخر دیگه من گریه میکردم جیغ و داد میزد دلش میسوخت زود تر باز میکرد
دردام دیگه غیر قابل تحمل شده بود شروع که میشد داد میزدم مامانم و شوهرم بیرون بودن ولی میگفتن صدات میومد مامانم میامد تو سر میزد دردم که شروع میشد میگفتم برو بیرون نبین ولی خب میشنید ، خلاصه دیگه میرفتم حمام اون اب داغ دردم یکم کمتر میکرد میگفتم تروخدا بزارید یکم بخوابم خسته شدم یدفعه حالم بد میشد میافتادم زمین بلندم میکردن میگفتن باید ورزش کمی تا راحت زایمان کنی دیگه آخراش خوب پیشرفت کردی
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۲ ماهگی
پارت۲تجربه زایمان طبیعیهمینجوری دردام بیشتر و بیشتر میشد مامام رسید بیمارستان و گفت درد که نداری راه برو درد که اومد سراغت اسکات بزن کمرتو صاف کن رو زانوهات خم نشو دیگه ساعت۳شده بود دردام خیلی بیشتر شد گفتم نمیتونم وایسم میخام دراز بکشم دراز کشیدم ماما گفت هر وقت دردت گرفت یه پاتو خم کن تو شکمت زیر رونتو بگیر و فشار بده این کارو کردم خیلی احساس فشار تو مقعدم کردم دیگه مغزم دستور نمیداد نفس عمیق بکشم بی اختیار زور میزدم معاینه کردن گفتن ۳/۵سانتی همینطور ادامه بده دیگه دردام زیاد شد گفتم نمیتونم تحمل کنم گاز بی حسی بیارین برام اوردن وقتی توش نفس میکشیدم احساس گیجی بهم میداد ولی دردمو در اون حد کم نمیکرد بدک نبود. چندبار درد شدید اومد سراغم ماماها پاهامو تو شکمم میکشیدن و میگفتن زور بزن منم جیغ و زور و داد و گریه همش باهم میزدم😂 ۸سانت شدم بردنم اتاق زایمان و باز هم گفتن پاهاتو تو شکمت جمع کن و جوری زور بزن که میخای مدفوع کنی منم زور که میزدم بیشتر رو مقعدم زور میزدم خیلی عالی بود روند زایمانو کوتاهتر کرد :
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۴ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت یازدع👉
هی دردام رف بالا جیغ داد بیشتر پرستار امد گفت بزار معاینه کنم گفت چته هنوز دوسانتی ک داری جیغ اینهمه میزنی فکر میکنم با این داد جیغ الان میزایی گفتم به خدا درد دارم زیاده باز رفت زودی امد دید باز زیاد جیغ میکشم دوباره معاینه کرد گفت پیشرفت کردی ۳ سانتی الان به ماما همراهت زنگ میزنم گفتم سریع زودددد دارم‌میمیرم گفت باشه تا اون بیاد مامانم هی بغل کردم ماساژ داد جيغ هوار ... قبلش مامانم گفتم دلستر بیار ک چون با دلستر خیلی شنگول میشم میدونستم بالا میارم ولی خوردم قبلشم ک دلستر بهترم تا مامانم بیاد یه بار بالا آوردن خیلی و دلستر خوردم باز بالا آوردم بعدش ،ماما همراهم رسید سریع گفت قربونت بشم فدات بشم پاشو بریم تو وان حمون با خوشحالی رفتم ک دردام کم کنه رفتم کمک کرد لخت شدم قربون صدقه میرف هی. ،آب داغ بود با اون داد ک میزدم گفت یواش یواش برو تو وان و خیلی گرم بود وای رفتم خلاصه گفت سجده کن به پشت ضربه بزن انجام دادم و همون کار روند زایمان من واقعا واقعا زود تر کرد خدا خیرش بده، گفت نفس عمیق بکش تو آب کمی خوب بودم خوب ....

بارداری .زایمان
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...