سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۱۱ ماهگی
پارت ۲
رفتیم زایشگاه اونجا معاینه ام کردن خیلی وحشتناک معاینه کردن حس کردم دهانه رحمم زخم می‌شد 🥲
بهم گفتن نازک نارنجی ققط ۱ سانت باز شدی برو خونه ۴ سانت شدی برگرد 😑😒
این وسط من از کجا بفهمم ۴ سانت شدم؟؟؟؟🤦‍♀️😪
تا ساعت ۵ صبح زایشگاه بودم که ترخیص شدم وقتی داشتم بدمیگشتم گفتم از درد هم بمیرم زایشگاه بیمارستان شما نمیام 😅
رفتم خونه تا ساعت ۷ رفتم حموم زیر دوش آب گرم اسکات زدم و تو تشت آب گرم نشستم ایم وسط درد هام منظم می‌شد منم خیلی خوابم میومد هم خسته بودم هم شب نخابیده بودم بین درد هام که آروم میشدم حتی دو دقیقه میخابیدم بعد از درد بیدار میشدم 😅🥲
ساعت ۸ صبح بود که دیگه از درد حتی نفس کشیدن برام سخت بود با شوهرم رفتیم کرمانشاه بیمارستان امام حسین اونجا چون خصوصیه رسیدگی هاشون عالیه
همین که رفتم داخل دیدن از درد دارم به خودم میپیچم زودی برام تخت آوردن شهر خودمون میگن حتی اگه رو ب موت هم بودی باید با پای خودت بری سرد خونه😒🤣 و فرستادن زایشگاه .....
داده پارت ۳
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۵ ماهگی
*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،
مامان آراد جون مامان آراد جون ۳ ماهگی
پارت سوم #
رفتیم رسیدیم بیمارستان رفتیم سمت زایشگاه بازهم یک حس و حال گنگ داشتم همون شب مشهد از زمین و هوا برف می‌بارید هوا خیلی سرد بود رفتم زایشگاه خلوت بود بيشتر تخت ها خالی بود فضای زایشگاه هم تاریک بود چون نزدیک صبح بود چون قبلش که برم نوتر بهداشتی گذاشته بودم وقتی که رفتم برای معاینه دیدم که نوار بهداشتی یکم خونی شده معاینه که کرد گفتم بلههه کیسه اب پاره شده دوسانت دهانه رحم بازه برو بستری شوو ولی آخه من آمادگی نداشتم هنگ هنگ بودم آخه بدون درد رفته بودم
بخودم که اومدم داشتم لباسای بیمارستان و تنم میکردن رفتم بستری شدم یک حالی بودم آخه دوستان من تاحالا خداروشکر خداروشکر بااین سنم تو بیمارستان بغیر از برای بیمارستان بستری نشده بودم بهم سرم وصل کردن دستگاه آن اس تی رو هم وصل کردن کع ضربان قلب بچه رو یکسره چک کنن دوساعتی فکر کنم گذشت که دیدم یک آمپول زدن تو سرمم آره آمپول فشار بود
یک ساعتی گذشت نمیدونم ساعت پنج بود یا شش صبح ک دردهای پریودی هی اومدن و رفتن الیته اثر همون آمپول بود
واسم صبحانه آوردن خوردم
بعدش ی ماما مال خود بیمارستان اومد شروع کرد به معاینه چون یکم درد داشتم گف آره نزدیک چهار سانتی زنگ بزنید تا موقع ماما همراهش بیاد البته تا اینجای درد هام قابل تحمل بود نزدیک ساعت نه صبح شد ک ماما همراهم اومد یکم بهم آبمیوه داد ک قندم نیفته بعد شروع کردیم به ورزش کردن ....
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۲ ماهگی
تجربه زایمان دومم پسرم
خب سرپسرم خیلی اذیت بودم ماه درد داشتم آزمایش داده بودم بخاطر اینکه وزنم زیاد می رفت بالا جوابش که اومد مشخص دفع پروتئینم بالاس ودکتر گفت برو بیمارستان رفتم بیمارستان گفت باید بستری بشی ۵ دی ماه بود ولی تاریخ زایمانم ۵ بهمن بود بعد گفتم واسه زایمان بستری میشم؟ گفت نه بخش بستری میشی تا تحت مراقبت باشی عصر بستری شدم ساعتای ۷بود احساس آبریزش داشتم به پرستارگفتم گفت باشه صبر کن میفرستم زایشگاه تا ازت nstبگیره اونجا که رفتم گفت برو دراز بکش معاینه کنم گفت یک سانتی بعد بردnstبگیره دستگاه رو وصل کرد رفت بعد نیم ساعت اومد دستگاه رو چک کرد همین که دوباره میخواست بره که نوارقلب بچم رفتم دستگاه رو شکمم رو دستکاری کرده گفت پاشو پاشو زود باش برد منو داخل زایشگاه و داخل اتاقی که دستگاهش پیشرفته هست ویه ماسک اکسیژن بهم وصل کردن همه پرستارا اومده بود بالای سرمن ومن ترسیده بودم صدای قلب بچم اومد وبعد اینکه اوضاع اوکی شد دوباره معاینه کرد گفت دوسنت وگفت انقباض نشون میده دستگاه گفت برو واسه زایمان که دوباره افت کرد صربان قلب بچم ودوباره همشون ریختن سرم وتا دوباره برگشت وگفتن دیگه ریسکه برین از شوهرش رضایت بگیرین ببریمش واسه سزارین که بردنم اتاق عمل اون سوزن روزد کلا زیاد چیز نفهمیدم