زایمان طبیعی
پارت سوم
شوهرم تا اومد خونه خاست ببردم دکتر ولی قبول نکردم با مادرم نهار خوردن و منم ظرفارو شستم و کم کم شروع کردم اماده شدن وقتی رفتم بیمارستان ساعت ۲/۳۰ بود معاینه شدم ک دید دهانه رحمم ۴ ساعت و ۴۰ درصده ک ب گفته ماما همراه ام اماده زایمان بودم....
ساعت ۳ بود ک بستری شدم و پرستار برام یه امپول فشار زد تا ماما همراه ام برسه....
درد هام شدید تر شده بود ولی همش راه میرفتم و اسکات میزدم اصلا ننشستم ماما ام ک اومد سابقه زایمان مادر و خواهر هام رو پرسید و یبار دیگه معاینه کرد باز همون ۴ سانت و ۴۰ درصد بودم ولی با درد شدید تر چندتایی ورزش داد و اخر سر گفت طبق سابقه خانوادگیت کیسه آبت پاره بشه بچت میاد...
کلی روی توپ نشستم ولی پاره نشد اخرش هم خود ماما پارش کرد و از رو تخت بلندم کرد.... منو رو ب تخت نگه داشت و با روغن کمرم رو ماساز داد و طوری ک یه لحظه احساس مدفوع شدید بهم دست داد ولی حتی ادرار هم نداشتم چه برسه مدفوع از صبح هم هیچی نخورده بودم....
بعد این کار باز منو رو تخت نشوند و کف پاهام رو ب هم چسبوند....

تصویر
۱ پاسخ

خاک برسر ماما همراه من اصلا روغن اینا نزد ب من

سوال های مرتبط

مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۷ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان حورا مامان حورا ۱۳ ماهگی
پارت سه و آخر
منم با مادرم رفتم با دردای شدید تر وقتی رفتم یه ماما منو دید گفت حالت خوبه گفتم نه گفت بخاب معاینه کنم هنگام معاینه هم گفتم ک ماماهمراه دارم اونم معاینه کرد گفت میدونم عزیزم ،معاینه که کرد گفت رحمت هنو ۲سانت و اینکه بچه هنوز بالاست و ۶یچ ابریزی نمیبینم
بعد باز یه ماما دیگ اومد و چک کرد گفت این درد داره با اینکه هنوز همه چی ب روال اوله و اینکه ابریزی هم داره کیسه آبش نشتی داره بستری کنید
منم ب ماما زنگ زدم گفت ب اسرع وقت میام اما ترس داشتم ک باز با آمپول فشار چند روزی بمونم چون رحمم هنو دوسانت و سراچه بالاست اما همینکه ماما اومد شروع کرد معاینه تحریکی و ماساژ ک تا ساعت ۱۲من ۶سانت رحمم باز شد و سر بچه اومد پایین ولی در کانال زایمان گیر کرده بود و ده سانت فول شده بودم دیگه ماما به دکتر زنگ میزنه و میگه ک بیمارم بچش بزرگه ودر کانال امکان داره گیر کنه ب کمک نیاز دارم و سریع دکتر خودشو رسوند و بازار بدبختی و پارگی بچه ب دنیا اومد اما ۴۰بخیه خوردم ولی با دختر صحیح و سالم و ساعت ۱ظهر شنبه ۱صفر دخترم ب دنیا اومد ب اسم حورا
مامان شاهان جان مامان شاهان جان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۳
اونجا ی آمپول توی سرمم خالی کرد ک پرسیدم چیه گفت آمپول فشار، بعدش چندتا ورزش بهم داد ولی دیگه سخت شده بود، بعد منو برد روی تخت معاینه کیسه آبو پاره کرد و وقتی دردم شروع شد معاینه کرد و گفت پاشو بدو روو تخت زایمان، توان بلند شدن نداشتم هم درد داشتم هم توانم تموم شده بود و دیگه جونی نداشتم، ب هر زحمتی بود پاشدم و رفتم دکتر اومد بالای سرم و مدام داد میزدن ک زور بزن، داشتم سعی میکردم ولی نمیتونستم، اون توپ بزرگ توی کانال زایمان گیر کرده بود و من با ته جونی ک برام مونده بود داشتم سعی میکردم دفعش کنم ولی بی فایده بود، داد میزدم ک نمیتونم دیگه توان ندارم، ساعت۹:۵دقیقه بود ک دیگه دکتر برش زد و بعد ماما مداخله کرد و با آرنجاش افتاد روی شکمم و شروع کرد ب فشار دادن توی چند ثانیه حس سبکی زیادی رو احساس کردم، دیدم ک بچم ب عرض از واژن خارج شد و افتاد کف دوتا دستای دکتر بند ناف دور گردنش بود و نفس نمیکشید، دکتر مامارو صدا زد و کمک خواست، بند نافو باز کردن و بریدن و بچه رو بردن روی ی تخت دیگه، ی دکتر دیگه رو خبر کردن و اومد برای احیای بچه
من حال بچمو میپرسیدم و کسی جوابمو نمیداد
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۲ )
دیگه رفتم خونه و سه روزی که تا زایمانم مونده بود رو شروع کردم به ورزش و پیاده روی روزی یک ساعت و نیم پیاده روی میرفتم و یک ساعت هم ورزش کردم
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان معاینه کردن هنوز ۲ سانت بودم بهم گفتن از کی آبریزش داری گفتم آبربزش ندارم گفتن چرا کیسه آبت سوراخ شده😐 فکر کنم شب قبلش سوراخ شده بود که متوجه نشده بودم
ساعت ۶ و نیم صبح بستری شدم یه قرص دادن گذاشتم زیر زبونم و کیسه ابمو هم پاره کردن دردام کم کم شروع شد ولی شدید نبود یه کیسه آب گرم هم دادن گذاشتم رو کمرم دردام کم کم شدید میشد ولی بازم قابل تحمل بود مثل درد پریودی یکم شدید تر بدنمم شدید میلرزید که گفتن بخاطر سرمه چون سرده وارد بدنم میشه حالت تهوع شدید هم داشتم مدام استفراغ میکردم بعد یک ساعت یعنی ساعت ۷ و نیم باز معاینه کردن ۴ سانت شده بودم گفتن اگه ماما همراه یا اپیدورال میخوام بگم که گفتم هر دو رو میخوام اپیدورال بهم تزریق کردن ۵ دیقه بعدش همه دردام خوابید ماما همراهمم همون موقع رسید اولش چون یکم پاهام بی حس بود نمیتونستم پاشم ورزش کنم ماما همراه با روغن بچه پاهامو ماساژ داد بهترین قسمت زایمانم اونجا بود انگار همه خستگی بارداریم با اون ماساژه داشت خارج میشد😂 انقدرم ماما همراهم خوش اخلاق بود قربون صدقم میرفت خوراکی میزاشت دهنم اینا کلا خیلی خوب و مهربون بود بعد یک ساعت که بی حسی پاهام رفت از تخت اومدم پایینو ماما همراه بهم ورزش داد تا ساعت ۹ و نیم که تو واژنم احساس فشار کردم
مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۵ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی
من آماده شدم رفتم مطب ماما همراهم
معاینه شدم خیلی درد داشتم ماما گفت ۳ سانتی و اینکه دهانه ی رحمت خیلی نرم شده برو زایشگاه منم میام
من اومدم خونه دوش گرفتم رفتم زایشگاه . تقریبا دوساعت طول
کشید تا ۱۰ سانت بشم رفتم خوابید رو تخت من واقعا از ماما همراهم راضی بودم ایشون اومدن ماساژ دادن کمرم رو معاینه میکردن رو توپ نشستم سجده کردم
بعد خیلی احساس فشار داشتم همینطور درد ها شدید میشد از کمرم میگرف بعد ماما همراه گفت فول شدی رفتیم رو تخت زایمان
بهم گفتن زور بزن وقتی درد داشتی منم زور میزدم احساس مدفوع داشتم خیلی شدید
بعد وقتی بدنیا اومد کل درد ها یادم رفت اصلا دیگه درد نداشتم و اینکه اگه باز به عقب برگردم انتخابم زایمان طبیعی هستش
هزینه ی ماما همراه ۳ میلیون ۷۰۰ هزار تومن شد که واقعا. عالی بود
من از هفته ی ۳۶ رفتم پیش ماما کلی ورزش یادم داد
ورزش اسکات زیر دوش گرم واقعا عالی و تاثیر گذار هست
پیاده روی روزی دو ساعت داشتم
شیاف گل مغربی استفاده کردم هر ۴ ساعت یدونه
هر روز هم دوش آب گرم میگرفتم
انشالا هرکس که بچه میخاد به زودی دامنش سبز بشه
و مامان های باردار به سلامتی فارغ بشن
وزن نینی ۳ کیلو ۳۰۰ بود
و بخیه هم خوردم


زایمان زایمان
مامان جوجه😘 مامان جوجه😘 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
روز 16شهریوررصبح ساعت 6صبح از شدت درد بیدار شدم خلاصه درد داشتم راه رفتم تو خونه قرار بود عصر فیلم بردار بیادخونه خروج ازم فیلم بگیره ک بعد زایمان بیاد بیمارستان
خلاصه من تحمل کردم تا ساعت 3بعدازظهر درد هام هم میزد ب کمرم فیلم بردار اومد و رفت دیگ تحملم تموم شد
زدم ب گریه دیگ آماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 3سانتی گفت برو دو ساعت دیگ بیا معاینه کنم
دیگ خلاصه من پله پایین بالا رفتم لبه جوب راه رفتم راه رفتم
خلاصه دردم هم می‌گرفت میزد ب کمرم
بعد معاینه کرد بستری شدم ساعت 10شب معاینه کرد ساعت 11بستری شدم
رفتم تو زایشگاه بهم نوار قلب وصل کردن خلاصه بعد نیم ساعت دکتر بیهوشی اومد اپیدورال زد بهم ماما همراه گرفته بودم خلاصه اومد شروع کردیم یکم ورزش کردن
ولی اصلا آمپول اپیدورال درد نداشت و درد هم نداشتم چرا داشتم ولی زود دردم تموم میشد مثل درد کاذب بود 4سانت بهم آمپول اپیدروال زدن دیگ ورزش میکردم معاینه کردن خوب پیش رفت کرده بودم موقع معاینه هم بی حس بودم شل می‌گرفتم قشنگ معاینم میکرد و باعث تحریک میشد از نظر خودم خلاصه کیسه ابم خراش دادن
دیگ ورزش کردم دوباره معاینه شدم گفتن بیاین ببرین رو تخت زایمان دکترم هم زنگ زدن اومد خلاصه ساعت 4رفتم رو تخت زایمان و 4و 45دقیقه زایمان کرده بودم خیلی زایمان خوبی داشتم
از بیمارستان و ماما و دکترم هم خیلیییی راضی بودم
حتما حتما زایمان طبیعی داشتین از آمپول بی حسی اپیدورال بزنین
انشاالله شماهم زایمان راحتی داشته باشین