۶ پاسخ

منم سز بودم منم مرخص شدم بچم موند با درد و....مردم ولی باش موندم تنهاش نزاشتم بعد ۵روز ک مرخص شد باهم رفتیم خونه

وای یادته چقد عجله داشتیی

منو تو هم هفته بودیم ولی خب من ۳۳هفته دکلمان شدم زایمان کردم بچم ۱۴شب ان ای سی یو بود

سلام دکترت ایرانشهر کی بود

وقتی بالا میاری کجا میریزی آخه میگن سرو تکون ندید و اینا 😕😕

بیمارستان دولتی بود یا خصوصی؟؟

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو ۲ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی 🫠
30اردیبهشت طبق ان تی چهل هفته شدم صبحش با شوهرم رفتیم بیمارستان هیچکسم نبردیم همراه اینا گفتیم اگه بستری کرد خاهرمو بیاره دیگه رفتم بستریم کردن لباس پوشیدم انژیوکت وصل کردن ک انژیوکتش خیلی بزرگ بود خیلی درد داشت اصلا دستمو نمیتونستم تکون بدم بعدش معاینه که کرد دهانه رحمم کاملا بسته بود 🥲🥲بردنم روی تخت خابوندنم پرستار اومد بهم ی دوز قرص میزو داد زیر زبون گذاشت رفت بعد یکم دردام شروع شد اومد پرستار اومد پرسید دردات شروع شد گفتم اره دیگه رفت بعد دو ساعت اومد معاینه گفت بزور یک انگشت باز شدی 🥲باز ی دوز دیگه بهم قرص داد ساعت نه ک بستری شدم تا عصرش من فقط یک سانت بودم با دثز دوم قرص تازه یک سانت شده بودم پیشرفتم خیلی کند بود ازون طرف دخترداییم هم چهل هفتش کامل شده بود خاهرم بهش زنگ زده بود بیا بستری بشو اون ساعت دوازده اومد تا ساعت شش زایمان کرد خلاصه دیگه اومدن برام سرم فشار وصل کردن این موقع دردام هر دو دقیقه شده بود دکتر همون اول که اومد شکممو نگاه کرد با تردید گفت اره میتثنه طبیعی بیاره من قبلش بهم گفته بودن یکم لگنت تنگه ولی بازم. رفتم طبیعی خلاصه سذم فشار تموم شد من باز هم همون دو سانت بودم 🥲🥲🥲
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۵ ماهگی
پارت شیش.
تجربه سزارین سوم من
یک ساعت بعد عمل مامانم گفتم دوتا شیاف برام بزاره آرم بودم حالم خوب بود نبود بچم اذیتم می‌کرد چون ۳۷هفته سه روز در آوردن بخاطر احتمال پارگی رحم ک تو اتاق عمل هم دکتر گفت خوب شد درآوردیم رحمت نازک شده احتمال میدادم بچمو بخان نگه دارن شوهرم اومد پیشم از پیش بچه ک دیدم صداش زدن بیا برای بستری بچه منو میگی دنیا رو سرم خراب شد گفتم مگه مشکل داره چیزی شده بهم نمیگین شوهرم اومد گفتم راستشو بگو چیشده گفت بخدا گقتن چند ساعت باید بمونه ک خیالمون راحت بشه همه بچه هارو نگه داشتن چهار ساعت دیگ دکتر بیاد ترخیص میکنه میارن پیشت ساعت ملاقات خواهرام خانواده شوهرم اومدن جاریم گفتم بره بخوابه ک شب دوباره بیاد پیشم مامانم تنها پیشم بود همینجوری منتظر بودم شیش ساعت اولیه بعد عمل هر سه ساعت دوتا شیاف گفتم بزارن برام و واقعا بدون پمپ درد خیلی قابل تحمل بود اصلا اذیت نشدم قبل راه رفتن هم دوتا گذاشتم و اونم خیلی کمک کرد زیاد درد نداشتم فقط دلم سست میشد ک جاریم شوهرم کمک کردن رفتم تا آن ای سیو دخترم دیدم گفتم چرا نمیارین گفت خانوم دوساعت دیگ پیشته خیالت راحت رسیدم در اتاقم پرستار گفت تا کجا رفتی خیلی راه رفتی ک گفتم دلم پیش بچم بود گفت خیلی خوب بوده این همه راه اول رفتی سرویس هم رفتم قبل راه برم سوند کشید ک یه لحظه سوزش داشت یک ساعت نشد گفتن لباس بچه رو بیارین خیلی خوشحال شدم جاریم بدو بدو رفت با یچه اومد دنیا رو برام آورد برای سروس هم فقط تخت میداد بالا خودم میرفتم سرویس بدون کمک همون شب هم شکمم کار کرد فقط یه چیزی اذیتم می‌کرد موقع نفخ داری جای بخیه اذیت میشه وگرنه اصلا درد متوجه نمیشی اونجوری ک من شیاف گذاشتم
مامان چشام🧸 مامان چشام🧸 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
صبح ساعت ۳ ترشح خونی دیدم ولی وایسادم خونه نرفتم بیمارستان
ساعت هفت صبح دیدم خیس شدم بلند شدم برم دسشویی دیدم بیشتر آب ریخت فهمیدم کیسه آب است دیگه صبحانه خوردم و یکم کار داشتم انجام دادم رفتم زایشگاه ..
کیسه آب ترکیده بود و بستری کردن با یک سانت
هشت بستری شدم نه صلح برام قرص زیر زبانی آوردن و همش معاینه میکردن منو .
دردام خیلی شدید شد وشحتناک بود گریه میکردم و جیغ میزدم فقط
تا ساعت چهار ربع غروب تو سه سانت گیر کرده بودم پیشرفت نداشتم و چون کیسه آبم بود نمی‌تونستم بلند شم راه یا ورزش کنم بنوار قلب وصل بود بخاطر بچم حتی اجازه تمیدادن دسشویی برم
ساعت چهار ربع برای آمپول فشار تو یک سرم خیلی بزرگ زدن دردام ایتقد شدید بود ک نمیتونم توصیف کنم 🥲تا ساعت نه نیم شب درد می‌کشیدم دیگه با آمپول فشار رسیدم ب شیش هفت سانت و آخرش زایمان
هرچی میگفتندزور بزن من میزدم ولی نمی‌دونم چرا آخرش جر دادن منو تا مقعد بخیه خوردم
درد زایمان یکطرف درد بخیه ها یطرف
هنوز دردش ادامه داره برام و بخیه هام نیفتاده
ساعت ۹:۳۰ ۱۴۰۴/۶/۱۶ دختر نازم محیا زندگی رو برامون آورد .خوش قدم باشی دخترکم ناز مامان
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۳ ماهگی