۳ پاسخ

چه خوب
من ساعت ۴ صبح دردام شروع شد
ولی در حد پریودی بود
بعد ۱۱ شبش رفتم بیمارستان بستری شدم
۸:۲۰ دقیقه صبح زایمان کردم

افرین منم همینطور ساعت ۳ شب بستری شدم ۶غروب زایمان کردم

خیلی خوبه نیم ساعته زایمان کردی من 15ساعت درد کشیدم

سوال های مرتبط

مامان غَزَل🧸🍪• مامان غَزَل🧸🍪• ۲ ماهگی
بلاخره منم امروز وقت کردم تجربه زایمانم و بنویسم 📝
بسم الله برو بریم😇
.
.
.
.
.
.
خب داستان من برمیگرده به ۲۲ آبان ماه!من ۲۱ آبان ساعت 9 شب رفتم پیاده روی تند تند راه میرفتم🏃‍♀️و یک ساعت پیدا روی کردم بعد برگشتم خونه دوش🚿🧼گرفتم و خوابیدم صبح با درد بیدار شدم البته دردام خفیف بود و تا شب هی دردام بیشتر می‌شد و ساعت ۱۲ شب به همسر گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم درد عجیبی دارم خلاصه ساعت ۱۲ شب راهی بیمارستان🏨شدیم رفتم بیمارستان🏥سپیدار معاینم کردن ۳ سانت بودم و چون بیمه تامین اجتماعی نداشتم منتقلم‌ کردن طالقانی رفتم بیمارستان طالقانی هر چند دقیقه معاینم‌ میکنن و دردام هی بیشتر می‌شد!
ساعت ۳ نصف شب منتقلم‌ کردن اتاق زایمان و رو تخت دراز کشیدم زار میزدم یعنی قشنگ مرگمو جلو چشام دیدم صبح ساعت ۶ بهم آمپول💉 فشار زدن بعد چند دقیقه دوباره دوتا آمپول💉💉دیگه بهم زدن و ساعت ۸ و نیم صبح ۲۳ آبان ماه زایمان کردم وقتی دخترمو دیدم کلا دردامو یادم رفت و الان خداروشکر میکنم دخترم صحیح و سالم توبغلمه🤱🎀😘
مامان سانی کوچولو مامان سانی کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان یزدان مامان یزدان ۱ ماهگی
زایمان من قسمت ۱
من تاریخ ۹ ۱۶ زایمان کردم مامانا اونم‌چه زایمانی
من ۱۵ ۱۴ درد داشتم ولی کم بود گاهی میومد میرفت منم جدی نگرفتم ۱۵ یکم پیاده روی کردم اومدم شام گذاشتم خوابیدم تا شوهرم بیاد شوهر دیر میاد حدودا ساعت ۱ ۲ ساعت ۱۲ نیم پاشدم دیدم از شوهر خبری نیس زنگ زدم کجا گفت دارم مغازه جمع میکنم منم یکم دراز کشیدم پاشدم دو قدم ننداخته بودم دیدم ی چیزی ازم اومد ک بهش ترشح موکسی بهش میگن زدم گوشی تحقیق کردم منو فکر ورداشت از شما مامانا هم پرسیدم خب خلاصه دوباره دراز کشیدم کمر درد داشتم اما کم رو کمر ک خوابیدم یاز دیدم ازم ی چیزی میره ن یذره ن دو ذره کلا خیس شدم بعدش دوباره زنگ زدم ب شوهرم گفتم بیا اینجوری شده اونم تو راه بود زود خودشو رسوند رفتیم بیمارستان بهارلو اونجا پرونده باز کرده بودم پیش دکتر دادپی از شانسم همون روز هم ایشون بودن رفتیم نگاه گردن دیدین کیسه آبم پاره شده دوساعتی طول کشید تا بستریم کنن ساعت ۳ نیم بود بستری شدم ساعت ۶ اومدن بهم آمپول فشار زدن من تا ساعت ۱۱ درد کشیدم ولی کم بعد ساعت ۱۱ یا ده بود دردام منو کشتن صدام کلا اونجارو ور داشته بود خیلی بد بود تو عرض دو ساعت ۸ سانت باز شدم ده سانت کامل بودم ک سر بچه چرخید بچم افت قلب پیدا کرد خودمم از حال رفتم فوری بردن سزارین