۴ پاسخ

دمنوش چی خوردی عزیزم

چه دمنوشی خوردید؟

تا هشت سانت مثل پریودیه
تا ده سانت مثل یبوست
زایمان رو دیگه نمیفهمی
ماما داری؟
اگه نداری حتما با یکی هماهنگ کن ماما داشته باشی خیلی راحت تری

دردش زیادع میشه تحمل کرد من خیلی میترمس خواهر یچیزی بگو اروم شم قلبم داره میاد ت دهنم

سوال های مرتبط

مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان جواد و اسرا مامان جواد و اسرا هفته سی‌ویکم بارداری
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان دخملم مامان دخملم ۳ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان مانلی و مانیار مامان مانلی و مانیار ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
بعد دو روز رفتن ب زایشگاه بلاخره تاریخ ۱۱ خرداد ۵ صبح بدون درد با دهانه رحم ۲ سانت بستری شدم تا ساعت ۱۰صبح دردام شروع نشد ک سرم بهم زدن و امپول فشار بهم تزریق کردن ک بعد چند دقیقه کم کم دردام شروع شد دردای قابل تحمل ک با دم و باز دم قابل تحمل بود ولی فاصله دردا کم بود ب مامانم اجازه داذن ک اومد داخل زایشگاه چند دقیقه پیشم بود باهاش ک همزمان صحبت میکردم و موقع دردا دم و بازدم داشتم یهو کیسه ابم پاره شد یهویی همینجور هی خیس میشدم ک ب مامانم گفتم ب ماما اطلاع داد گفتم مشکلی نداره بعد چند دقیقه مامانم رفت تا ساعت ۱۲ دردام قابل تحمل بود بعد از ساعت ۱۲ونیم تا ساعت ۱ ظهر دردام شدید بود ک بهشون گفتم اپیدورال برام زدن تو همین زمان هی بهم میگفتن ک بچه سرش درشت تو لگن نیومده ممکن سزارین بشی ک ترسیدم گفتم من دارم دردا تحمل میکنم هر جور شده با دست سرش بکشین تو لگن ک با اجازه دکترم ساعت یک ظهر اپیدورال ک زدن با دست بچه کشوندن تو لگن ساعت ۲و نیم ظهر رو تخت زایشگاه با پنج تا زور محکم بچم بدنیا اومد تو فاصله ای ک اپیدورال تزریق کردن تا زایمانم اثر اپیدورال رفت دوباره برام زدن اثرش کمتر بود کامل دردم ازبین نرفت بهشون گفتم ک تو سرم دستم داروی بی حسی ک حاات خواب الودگی دست میده همزمان زدن
مامان ♥️Alma،Hamin💙 مامان ♥️Alma،Hamin💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی .
من سونو داده بودم کلا ۱۲ روز دیگه میخواستم تا تاریخ ان تی و با تاریخ پریودم ۸ روز .
وزن بچم تو‌اخرین سونو ۴ کیلو و ۲۵۰ گرم بود دکتر بخاطر همین ختم بارداری داد نامه داد برا بستری شدن و امپول فشار گرفتن .
منم چهارشنبه صبح رفتم بستری شدم روز اول امپول تزریق کردن دردم نگرفت روز دوم ول کردن امپول فشار کم کم دردام شروع شد از ساعت ۱۲ ظهر دقیق درد شدید داشتم تا ساعت ۳ و ۲۰ ظهر ک نی نی دنیا اومد .دردام خیلی شدید بود ولی همزمان ورزش میکردم و کریه و داد و بیداد .😐
دیگه دنیا ک اومد یکم راحت شدم جفت بچه هم دیر اومد ولی اخر سر ی تیکه اش موند با کلی بخیه و خونریزی و لخته دوباره حالم بد شد و ساعت ۱ شب فرستادنم اتاق عمل هم دهانه رحمم پاره شد و هم ی تیکع از جفت موند با امپول بی حسی عمل کردن و دو شب ای سی یو بستری بودم الان اومدم بخش .
پسرمم بستریه نفساش یکم تند دیگع گفتن تا عصر ی مرحله دیگه شیر بخوره میفرستیمش بخش .
بچم با وزن ۴ کیلو و ۱۰۰ گرم طبیعی بدنیا اومد ولی بازم خداراشکر ک هر دو سالمیم 🤲🤲💙💙🧿🧿
مامان حورا مامان حورا ۹ ماهگی
ادامه تجربه زایمان طبیعی
اون شب انگار احساس میکردم ک میخوام دخترمو ببینم احساس شوق داشتم همرا با ترس ولی با اون همه سنکینی پاشدم خونه رو مرتب کردم و وسایل بیمارستان رو اماده کردم و از ساعت 1درد شروع شد درد خفیف پریودی ولی درد کمر شدید دردام ادامه داشتن تا ساعت 5صبح ک دردام و انقباضا منظم شدم رفتم زایشگاه معاینم کردن ک من رحمم 3سانت باز بود خیلی ترسیده بودم یکی از دکترا قبول نمیکرد بستریم کنه دومی اصرار داشت بستری بشم ولی بلاخره بستری شدم با کلی بحث تو اون حال ک منو بردن تو اتاق زایشگاه ساعت 6و نیم بود ک اون دکتره لجباز اومد با لهن مغرورانه گفت تو 37هفته میخوای زایمان کنی بمون منکه اصلا بالا سرت نمیام من تو اون هال اصلا نمی تونستم جوابشو بدم خیلی درد داشتم من ساعت 8 صبح5سانت شدم بدون امپول فشار ولی بعدش دردام خیلی شدید شدن و قابل تحمل بودن ولی من هیچی نخورده بودم واحساس ضعف شدید داشتم اون دردا برام قابل تحمل نبودن شروع کردم ب جیغ زدن....
مامان نورِ دیده ☀️ مامان نورِ دیده ☀️ ۱۰ ماهگی
رفتیم سمت زایشگاه ،ساعت ۳ونیم پذیرش شدم ،معاینه کرد
من تو معاینه مطب ۱ سانت بودم و تو زایشگاه ۲ سانت با دهانه رحم نرم ،ک ب لطف شیاف گل مغربی این اتفاق افتاد
حدود نیم ساعت ان اس تی بهم وصل بود بعد بردنم تو اتاقی ک قرار بود زایمان کنم دوتا سرم معمولی بهم زدن و تا ساعت ۶ دردای خودم نامنظم و کم بود
ساعت ۶معاینه شدم ۴سانت بودم و امپول فشار رو شروع کردن ،این وسط چند باری ان اس تی گرفتن ،من بخاطر صدای جیع اتاق بغلی اصطراب شدید گرفتم ک ضربان قلب خودم و بچم نامنظم شد و دستگاه مدام هشدار میداد...
کم کم اوضاع بهتر شد ،ساعت ۷ دردای زایمانم شروع شد
انقباض کل شکم ب همراه درد زیر دل ک هنوز قابل تحمل بود
اومدم پایین،راه رفتم
گفتن درد نداری دستات بگیر ب تخت و قر کمر بده ،درد ک شروع شد حالت چمباتمه بشین و فقط نفس بکش
برای من خیلی موثر بود ،دردارو کاهش میداد و بچه ب سمت لگن میومد
نیم ساعتی ورزش کردم ،گفتن بریم رو تخت ،معاینه شدم فعلا ۵سانت بود ولی زور زیادی روم بود با حس دفع
میرفتم دسشویی خبری نبود ،میومدم رو تخت مجدد اون حس رو داشتم🫠