تجربه زایمان طبیعی .
من سونو داده بودم کلا ۱۲ روز دیگه میخواستم تا تاریخ ان تی و با تاریخ پریودم ۸ روز .
وزن بچم تو‌اخرین سونو ۴ کیلو و ۲۵۰ گرم بود دکتر بخاطر همین ختم بارداری داد نامه داد برا بستری شدن و امپول فشار گرفتن .
منم چهارشنبه صبح رفتم بستری شدم روز اول امپول تزریق کردن دردم نگرفت روز دوم ول کردن امپول فشار کم کم دردام شروع شد از ساعت ۱۲ ظهر دقیق درد شدید داشتم تا ساعت ۳ و ۲۰ ظهر ک نی نی دنیا اومد .دردام خیلی شدید بود ولی همزمان ورزش میکردم و کریه و داد و بیداد .😐
دیگه دنیا ک اومد یکم راحت شدم جفت بچه هم دیر اومد ولی اخر سر ی تیکه اش موند با کلی بخیه و خونریزی و لخته دوباره حالم بد شد و ساعت ۱ شب فرستادنم اتاق عمل هم دهانه رحمم پاره شد و هم ی تیکع از جفت موند با امپول بی حسی عمل کردن و دو شب ای سی یو بستری بودم الان اومدم بخش .
پسرمم بستریه نفساش یکم تند دیگع گفتن تا عصر ی مرحله دیگه شیر بخوره میفرستیمش بخش .
بچم با وزن ۴ کیلو و ۱۰۰ گرم طبیعی بدنیا اومد ولی بازم خداراشکر ک هر دو سالمیم 🤲🤲💙💙🧿🧿

۶ پاسخ

چقد عذاب کشیدی
هم درد طبیعی هم رفتی اتاق عمل🥲
خداروشکر که سالمین
نامدارباشه الهی اقا آرکان😍🍒
مراقب خودت و نی نی باش. الان بهتره؟؟

عزیزم خداروشکر ک هردو سالم هستید
قدم نو رسیده هم مبارک باشه

چندتا بخیه خوردی
چند هفته بودی دقیق

چجور عمل یعنی مثل سزارین برا یه تیکه جفت شکمت رو باز کردن

عزیزم چه جیزایی خوردین ک وزنش ۴ و ۱۰۰ شد؟

عزیزم خداروشکر همین که سلامتین 🙏🏻🥹

اخی عزیزم چرا سزارین نکردی اینجوری خیلی عزاب کشیدی که

سوال های مرتبط

مامان محمد حسین 💙 مامان محمد حسین 💙 ۱۱ ماهگی
سلام مامان گلیا
نی نی منم اومد
1404/5/16
نماز صبح کیسه آبم پاره شد رفتم بیمارستان تا بعد از ظهر دنیا اومد
ساعت ۷ بستری شدم معاینه شدم نوار قلب از بچه گرفتن یواش یواش دردای خودم داشت شروع میشد
سرم و آمپول فشار بهم زدن ۸:۳۰
از ۱۰ صبح دردام زیاد شد یواش یواش بهم آمپول میزدن برای نرم شدن دهانه رحم کلن ۴ تا آمپول شد و یه آمپول فشار دیگم تو سرمم زدن
ساعت ۱۲ خیییلی اوج گرفت
از ساعت ۱۰:۳۰
اجازه دادن از رو تخت بیام پایین ورزشامو شروع کردم
از صبح که بستری شدم دهانه رحمم ۱ سانت بود
تا ساعت ۱ با کلی معاینه و ورزش شدم ۵ ساعت
دکترم ساعت ۱ اومد خیییلی کمکم کردم موقع درد معاینه میکرد ورزش توپ و یه آمپول دیگه
خدا رو شکر ساعت 14:45 دقیقه نی نیم اومد
و من جراحی زیباییم خواستم و دکترم برام انجام داد و از داخل و بیرون بخیه خوردم
زایمانم طبیعی سوم بود
خیلی سخت گذشت بهم تا دنیا اومدنش ولی خییییلی می ارزه
الهی قسمت خانومایی که آرزوی بچه دارن
قشنگای من الهی شما هام زایمان راحتی داشته باشید
به خیر و خوشی نی نیتونو بغل بگیرید
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.