•تجربه سزارین ، پارت آخر🩵💉
هر طور شده اون چن ساعتو تحمل کردم تا گذشت و یکم ب حالت نرمالم برگشتم ، واسه درد بخیه هامم هی مسکن میزدن و شیاف داده بودن ولی چون اصلاااا نمیتونستم تکون بخورم استفادش نکردم تا عصر ، بهم گفته بودن ساعت ۹ شب میتونم شروع کنم کم کم بلند شم و چیزی بخورم
خوردنی هامو با سوپ و مایعات شروع کردم و واسه بلند شدنمم هر نیم ساعت یخورده از تختو بالا میاوردم تا ب حالت نشسته برسم و بعد پاشم راه برم
اولین راه رفتنه برام سخت نبود و تونستم حرکت کنم فقط از تخت پایین اومدنه یکم اذیتم کرد ولی بعدش اوکی بودم👌🏼
خلاصه یکم راه رفتم و دوباره اومدم خابیدم ، فردا صبح هم بعد اینکه مطمئن شدن هم نینی مدفوع داشته هم خودم و اوضامونو چک کردن و نرمال بود ظهری مرخصمون کردن و اومدیم خونه🥰🍓🌱
در کل بخام جمع بندی کنم از رو تجربه ی شخصیم بنظرم درد زایمان طبیعی جمع شده تو چن ساعت و درد سزارین تقسیم شده تو چند روز ، حالا دیگه بستگی به خوده شخص داره ک کدومو راحتتره تحمل کنه ، من از انتخابم تا ب حال راضی بودم و تنها سختی‌ هایی ک داشت ماساژ رحمی هایی بود ک ۴،۵ بار انجام دادن و از درد داد زدم و احساس سنگینی و کشیدگی داخل شکمم ک مانع خوابیدن و بلند شدنم میشه ، همین...🪸

۱۱ پاسخ

وای بخیه های که در زایمان طبیعی میخوری هم دست کمی از بخیه سزارین نداره یعنی من 12روزه زایمان کردم طبیعی هنوز نمیتونم قشنگ بشینم بخیه ام درد میکنه و کلی مراقبت داره که باز نشه عفونت نکنه پدرم در اومد

دقیقا منم همینطور بودم 🥲
ولی اصلا پشیمون نیستم از طبیعی خیلی بهتره
تو بلوک زایمان طبیعی زایمان میکردن جیغ و داد میکردن من از ترسم گریه میکردم زنگ زدم به مامانم گفتم برو زنگ بزن به دکترم بگو حتما بیاداااا منو اینجا ول نکنه اینا بزور امپول فشار طبیعی زایمان کنن
مامانم دید دارم از ترس میترکم اومد پیشم پرستارا سرم فشار زدنی مامانم سرمو قطع میکرد تا دکترم بیاد ۷ ساعت طول کشید تو اون ۷ ساعت مامانم با همه پرستارا دوست شد پرستارا هوامو داشتن همراهی کردن واسه عملم😂😂

من نذاشتم واسم ماساژ رحمی انجام بدن از درد نتونستم تحمل کنم🥲🥲

خوشحالم حالت خوبه عزیزم مبارکه

وای خداروشکر خیلی استرستو داشتم خوبه همه چی به خوبی پیش رفت.فاطمیه بودی یا تامین اجتماعی؟
دکتر منم زده زیرش سزارین نمیکنه به نظرت برم پیش این دکتر تو؟
منم خیلی استرس دارم
بیمارستانم پول دادی؟

چه همه ماساژ رحمی دادنتون، کلا 2بار انجام میدن 1بار ماما یه بار هم خود دکتر، تعجب 4مرتبه

عزیزم خداروشکر نینی رو ب سلامتی ب دنیا اوردی و حال خودت هم خوبه انشالله همه خانومایی ک نینی میخوان این حس رو تجربه کنن 😍

خداراشکر مبارکت باشه عزیزم 🥰

وییییییی

عزیزم مبارکه خداروشکر خودت و نی نی سالم هستید.وهمونطور که دوست داشتی پیشرفت

همراه داشتی یا خودت تنها بودی؟

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان آرسام🥹❤️ مامان آرسام🥹❤️ ۱۳ ماهگی
پارت چهارم
بعدش حین عمل واسم ماسک اکسیژن گذاشتن چون یکم فشارم افت کرد و نفس تنگی داشتم یکم هم حالت تهوع داشتم ک تا اینو گفتم سریع یه چی تزریق کرد آروم شدم یه حالت خواب آلودگی داشتم دکتر بخیه های داخل رو زد و بخیه هام هم لیزری هست اصلن نیاز ب کشیدن نداره بعدش بچه رو بردنش لباس تنش کنن آزمایشی چیزی بگیرن منم منتقل کردن ب ریکاوری یه ساعتی اونجا بودم ۶ بار ماساژ شکم دادن یکم خاب رفتم این وسط بعدش حس بدنم برگشت دردی نداشتم فقط یکم درد پریودی داشتم ک اونم بخاطر این هست ک رحم داره جم میشه و ب حالت اول برمیگرده بره سر جاش ولی یکی بود سزارین بود ناله می‌کرد درد داشت ولی من فقط یکم درد پریودی داشتم بعد اومدن منو منتقل کنن ب بخش از این تخت ب اون تخت فقط دستمو گرفتن خودم حرکت کردم و جابه جا شدم یکم زیر دلم درد میکرد ولی تحمل داشتم. و درد شدید نبود راستی میخاستم پمپ درد بگیرم ولی وقتی تو ریکاوری بودم دیدم درد هام اصلن در اون حد نیس ک بخام پمپ بگیرم و اینا نظر دکترم هم همین بود و گفت هزینه اضافی نکن (پولش اصلن واسم مهم نبود چون ۲ تومن بود ) دکترم گفت با سیافت و قرص کاملا دردت تحمل میشه و یکم درد پریودی داری فقط منم بی حسی ک رفت دیدم درد کم دارم دیگه درخاست پمپ درد نکردم ولی اگه تحمل درد پریودی رو هم ندارید پمپ درد بگیرید ک دیگه اصلن هیج دردی حالیتون نشه😂 منتقل شدم ب بخش زیر انداز انداختن رو تخت واسم اونجا هم فقط دستمو گرفتن من خودم جابه جا شدم دروغ نگم یکم زیر دلم تیر کشید و یکم جای بخیه هام میسوخت موقه جابه جایی چون زخمم تازه بود واسه همون ولی تحمل کردم ساعت ۱۰ عمل شدم گفتن تا ساعت ۴ هیچی نخور زیر سرا بالش نزار
منم رعایت کردم
مامان تیام مامان تیام ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۶
بچه هم خودشو کشیده بود بالا اونی ک کمک دکتر داشت عمل می‌کرد یهو زیر قفسه سینم رو شروع کرد فشار دادن اینجا دیگه واقعا دردم گرفته بود و داشتم اذیت میشدم دو دقیقه ای این کار رو کرد یخورده داد زدم و حس هم میکردم توی شکمم داره خالی میشه بچه رو کشیدن بیرون یهو همه گفتن مبارکه و من اشک تو چشمام جمع شده بود از استرس از خوشحالی کلی حس عجیب غریب داشتم بچه رو بردن اونطرف تر خشکش کنن تنها چیزی که پرسیدم گفتم سالمه پرستار لبخند زد گفت آره دیگه از درد قفسه سینه چشمامو بستم و بچه رو آوردن گذاشتن رو صورتم دوباره بردنش
دیگه داشتن بخیه هامو میزدن درد قفسه سینه من بشدت زیاد شده بود کلی ناله کردم ی آمپول آورد پرستار زد تو رگم گفت الان آروم میشی برام ماسک اکسیژن هم گذاشتن دیگه تا کارشون تموم شد بردنم ریکاوری و کم کم داشت بی حسیم می‌رفت یک دور ریکاوری ماساژ رحمی انجام دادن درد داشت یک دور تو بخش ک دردام شروع شده بود پرستار اومد ماساژ داد که اونجا واقعا داد میزدم از دردش
بااینکه گفته بودن بعد سزارین سر تکون ندیم حرف زیاد نزنیم ولی من هم خیلی حرف زدم هم خیلی تکون خوردم ولی سردرد نشدم ی درد خفیفی فقط امروز گرفتم و رفع شد کلی نسکافه و کاپوچینو خوردم صبح سوندم رو کشیدن که اونم درد نداشت رفتم دستشویی یخورده بلند شدن درد داشت برام ولی خیلی سخت نبود یخورده قدم زدم اومدم دراز کشیدم پمپ درد داشتم واقعا خوب بود و آرومم می‌کرد
در کل تجربه شخصیم رو بگم درد های بعد از سزارین برام قابل تحمل تر از دردایی بود که وقتی یک سانت بودم داشتم
از سزارین خیلی راضی بودم و برگردم عقب بازم انتخابم سزارین
مامان جانِ شیرینم مامان جانِ شیرینم ۱۴ ماهگی
سزارین قسمت چهارم
بعد رفتم بخش با بچه
اومدن برام تند تند سرم زدن و بعد شیاف گذاشتن و حدود 8 ساعت چیزی نخوردم و بعدش بی حسی رفت و بعد ازین که 8 ساعت گذشت و چیزی خوردم اومدن گفتن باید راه بری
وحشتناک بود!
بخیه هام میسوختتتتتتت
درد داشتم، شکمم فشار داده بودن انگار کوبیده شده بود
خلاصه تو عمرم این درد نداشتم
با هر بدبختی بود اومدم پایین از تخت
البته قبلشم دو تا شیاف زده بودماااااا
اومدم قدم بردارم دیدم اصلا نمیتونم با بدبختی دو قدم برداشتم گفتم توروخدا بهم مسکن بزن
آورد زد
بعدش یکم آروم شدم تونستم راه برم یکم بعد ازم لخته دفع شد ماما اومد گفت باید معاینه ت کنم ک رحمت مشکلی نباشه
منم نمیدونستم قراره ماساژ رحمی بده و رحمم چک کنه... دو بار دستشو گرفتم که نذارم آنقدر درد داشت خلاصه با هر بدبختی بود اجازه دادم و اون درد وحشتناک تحمل کردم و گفت خوبه و رفت...
خلاصه اون شب صبح شد و الان بعد 4 روز هنوز درد دارم نمیتونم درست بشینم پاشم ب پهلو بخوابم تکون بخورم و ..🥲🤕
بازم سوالی داشتید بپرسید.
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده