منتظر موندن حس برگرده بهم... ۴۰ دقبقه بعد حس پاهام برگشت و انتقالم دادن بخش زنان... وقتی اومدم خوب بودم... حتی پمپ درد خاستم گفتن نیاز نداری خودمون مسکن های قوی میزنیم تو سرم... ساعت ۱۰ من تو بخش زنان بودم... و مرتب پرستار ها تو سرمم مسکن زدن تا صبح .... درد داشتم ولی در حد پریودی و قابل تحمل... واقعا سخت نبود دردش و شدید نبود اصلا.... بچمو زودتر اورده بودن کنار تختم... بچه ها باورم نمیشد وزن بچم ۲ کیلو بود فقط🥲🥲🥲 و با نهایت تعجب و خواست خدا تو دستگاه نرفته بود.. چون گفته بودن ریه و همه اجزاش تکمیله.. خیییلی کوچولو هست خییلی.. ولی سالمه الهی شکر... شب تا صبحش گذشت.. صبح دردام انگار دیگه تموم شده بود.‌ بهم نسکافه و چایی دادن و گفتن ژله بخور... بعدش کمکم کردن راه رفتم.. یکم سخت بود بلند شدن از تخت ولی وقتی راه رفتم و نشستم خیییلی بدنم اروم تر شد. خیییلی.. سبک شدم.... الانم ظهر سوپ بهم دادن.. و باز ژله خوردم... گفتن شکمت که کار کنه تا ۸ شب مرخص هستی.... مایعات خوردم و هر دوساعت هم پیاده روی کردم حالمم خوبه ولی خب با احتیاط باید با بخیه ها راه بری.... هر سوالی داشتین در خدمتم

۱۶ پاسخ

ای خدا دعا کن مام به سلامت بچه هامونو بغل بگیریم

خداروشکر عزیزم
دست راستت رو سر من
انشالله قدمش پر خیر و برکت باشه براتون

عزیزم مشکلتون چی بود که نینی رو زود برداشتن؟‌ به منم امروز که ۳۳ هفته و ۶ روز بودم گفتن فقط ۲ کیلوعه که خب قطعا خطا هم داره و کمتره احتمالا اعصابم خیلی خورده

وای چه قدر خوب توضیح دادی همه چی رو الهی خدا بچه‌تو برات حفظ کنه ، برا منی که هیچ تصوری از زایمان ندارم خیلی مفید بود ممنونم ازت

ای جوونم😍😍
خداروشکر که حال جفتتون خوبه و صحیح و سالم هستین عزیزم🥹💞
نی نی هم وزن میگیره تپلی میشه نگران نباش😍😍

عزیزم هزینه بیمارستان چند شد؟
دکتر خودش جدا چند گرفت؟
موقعی که اولین بار گفتن بلند شو راه برو خیلی درد داشت؟

عزیزم خداروشکر بچتو سالم بغل گرفتی

مبارک باشه عزیزم خداروشکر ک بچه دستگاه نرفت 😍

اخه مگه نمیگن بعد سزارین نباید تا۷ساعت سرتو زیاد بلند کنی یا حرف بزنی که سردرد نگیری ؟

امپول ب نخا زدن درد داشت

به سلامتی مبارک باش . کدوم بیمارستان بودین؟

چند هفته هستی زایمان کردی

سلام میگم ینی سزارین اجباری شدی؟
یا ضربان خوب نباشه طبیعی هم میشه اورد؟

عزیزم بسلامتی قدم نو رسیده مبارک خداروشکر که حال دوتاتون خوبه 🥰

ان شالله زایمان منم سزارین باشه ..😑❤

تو اخرین سنو وزنو چند گفتن و چند روز بعدش زایمان کردی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۱۰ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۵ ماهگی
مامان حامی  و حسین مامان حامی و حسین روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین دوم پیرو تاپیک های قبل
وقتی بچه رو از شکمم در اوردن ،و بردنم ریکاوری بدنم میلرزید و سردم بود
پرستار گفت بهت یه دارو تزریق کردم لرزشت بخاطر اونه
چون بدنم بی حس بود ماساژ رحمی متوجه نشدم.
نیم ساعتی ریکاوری بودم
بردنم بخش زنان
که بعد از چند ساعت بدنم داشت بی حسیش میرفت و دردای منم شروع شد
وقتی کمک پرستار نوار برام میذاشت خیلی درد داشتم
ساعت ۱۱شب که عمل شدم ساعت ۶صبح گفتن میتونم مایعات بخورم و کمک پرستار اومد گفت اماده باش راه بری .
یه پرستار بود خیلی وایب خوبی میداد گفتم میشه شما کمکم کنی بلند بشم بشینم.
اونم تا لحظه ایی که از تخت بیام پایین کمکم کرد
خیلی خیلی سخت بود دردناک بود
با اینکه بی حس بودم قبلش مسکن زدن برام ولی بشدت راه رفتن سخت بود
دیگه منتظر نموندم که کمک پرستار بیاد مامانم کمکم کرد خودم هر طور شد راه رفتم یک ساعت کامل راه رفتم هرچی بیشتر راه میرفتم دردم کمتر میشد .
ولی سزارین اول خودم تنهایی بلند شدم راه رفتم هیچکس کمکم نکرد
برعکس دومی که انقد دردناک بود برام.
پمپ درد هم گفتم میشه بهم بدن چون بیمارستان دولتی بود (چمران)گفتن ممنوع وارد شیرم میشه مخدر داره برای بچه ضرر داره .
دوشب بستری بودم چون سزارینم ۱۱شب بود باید ۲۴ساعت تو بخش تحت مراقبت میموندم.
انقدر درد داشتم که کلا پسر اولی و بچه تازه متولد ضدم و یادم رفته بود🫠🤦🏻‍♀️
مامان لنا خانوم🎀 مامان لنا خانوم🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم 🎀 :

بردنم ریکاوری و اونجا خیلی حال خوبی داشتم ، سبک سبک بودم سرم بهم وصل بود بهم گفتن اصلا سرتو تکون نده ! مرتب چیزی میزدن تو سرمم ، و چک میکردن ! اومدن ماساژ شکمی دادن اصلا حس نکردم ! بعد حس کردم یکم لرز دارم یه لوله ای گذاشتن که باد گرم میزد ریلکس شدم !

فک کنم حدود نیم ساعت تو ریکاوری بودم ، اومدن دوباره ماساژ شکمی دادن با م حس نکردم ! و دیگه کم کم بردنم بخش !

همسرم و مادرم و بقیه اطرافیان اومدن دیگه مستقر شدم !
اومدن اونجا برام یه دور دیگه ماساژ دادن هرسه بارش هیچی حس نکردم همونجا برام شیاف گذاشتن اونم حس نکردم ! بعدش یواش یواش حسم داشت میومد به پرستار گفتم پمپ درد نمیزنید گفتن نه به ندرت نیاز نیست اصلا !
خلاصه واقعنم نیاز نبود و در حد یه درد پریود خفیف بود وقتی حسم اومد !
حدود ۸ ساعت بعد عملم اومدن سوند دراوردن اونجا هم یه سوزی داشت و گفتن بعدش خودت باید بری دشویی!
اولین راه رفتنم بود اونجا یمقداری سخت بود فقط چون حس کشش بخیه یه حالت سوزشی بود ! دیگه رفتم دسشویی و پد گذاشتم ! دیگه تا صبح بچه تخت بغلی گریه میکرد نمیدونم چرا منو دخترمو بیدار میکرد🥴! بیمارستان اون روز خیلی شلوغ بود همه اتاق پر بودن ! اتاق خصوصی ها هم پر بودن! دیگه تا صبح نذاشتن بخوابیم !
خلاصه دیگه تا ساعت ۹-۱۰ شد صبر کردبم برای کارای ترخیص و خودم با پای خودم رفتم تا پایین و تموم😝!
خلاصه بگم تا ابد درود بر سزارین🥹😍!
فقط حواستون باشه سرتونو تکون ندید اصلا ! چون سردرد میگیرید !
بخیه هم جذبیه و الان که نگاش میکنم ۴ روز گذشته یه خطه فقط
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۶ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان دلوین تُ دلی 💙 مامان دلوین تُ دلی 💙 ۱۷ ماهگی
پارت دوم
وقتی به هوش اومدم یه درد پریودی شدید زیر دلم داشتم بهم گفتن
پمپ درد رفتی داخل بخش بهت وصل میکنن دیگه شوهرم صدا زدن اومد بردنم داخل اتاق لباسامو عوض کردن شیاف زدن برام و پمپ درد وصل کردن
پمپ درد واقعا معجزه بود حتی یذره دردم نداشتم دیگه شوهرم فرستادن دنبال بچه خدشون شیرش داده بودن اومدن اموزش دادن چطور سینه امو بزارم دهنش گفتن از ساعت ۱ شروع کن با مایعات یواش یواش من با نسکافه شروع کردم ولی من شیر نداشتم بچم خیلی اذیته سینه امو نمیگیره
فردا صبح ساعت ۷ اومدن گفتن بلند شو راه برو🥲🥲
شوهرم اومد کمکم اول کامل تختم دادم بالا همه وزنم رو شوهرم بود نشستم لبه تخت
درد داشتم ولی رفتم تا دستشویی ولی سرگیجه داشتم دیگه شوهرم چن بار اب زد صورتم تا ۵ دقیقه بعد یکم به خودم اومدم یکم راه رفتم دراز کشیدم نیم ساعت بعد بازم راه رفتم دوباره نیم ساعت دیگه بازم راه رفتم دیگه دراز کشیدم باید حتما مدفوع کنی تا مرخص بشی و میگن هر چی راه بری برات بهتره
دیگه تا ساعت ۳ دنبال کارای مرخصی بود شوهرم و مرخص شدیم سوند رو هم همون شب نصف شب اومدن در اوردن ازم همین
بخام کلی بگم هر نوع زایمان دردای خواسته خودش رو داره
و هیچ کدوم راحت نیستن ولی من واقعا تحمل از لحاظ روحی روانی طبیعی رو ندارم اصلا بهش فکر نکرده بودم تو این چن ماه
راضی بودم الانم روز دوم هستش دراز کشیده ک اصلا دردی ندارم یکم راه رفتن برام سخته ایشالله ک همگی زایمان های خوبی پیش رو داشته باشین و بچه هاتون بسلامتی بغلتون بیاد
مامان آریا🐣 مامان آریا🐣 ۴ ماهگی
پارت دوم سزارین :
من تو ریکاوری یادآوری کردم که پمپ درد حتما میخوام که برام زدن همونجا هم هر ربع ساعت ماساژ شکمی دادن که اصلا دردشو متوجه نشدم و ساعت ۱۱رفتم توی بخش
وقتی منو میزاشتن روی تخت خودم ،برام دوتا شیافت گذاشتن که اصلا متوجه نشدم کی این اتفاق افتاد (چون خودم دوست نداشتم بقیه برام شیافت بزارن ولی خودشون انجام دادن که خوب بود به نظرم )
بعدش دیگه برام سرم و مسکن و دارو تزریق کردن و بچه رو آوردن خودشون بهم یاد دادن چجوری بهش شیر بدم و از ساعت ۵بهم گفتن مایعات مصرف کنم و ساعت ۸اومدن که راه ببرنم
(همه میگن خیلی درد داره ولی واقعا اینجوری نبود کلا یه درد ملایم و آرومی بود سعی کنید مثانه تون خالی باشه تا فشار کمتری بهتون بیاد من اولش کمرمو کج میکردم تا راه برم ولی آروم آروم صاف کردم ) فقط پایین اومدن از تخت یکم سخت بود برام و بقیش اوکی بود
حتما باید شکمتون کار کنه تا مرخص بشید که این برای من قسمت سخت ماجرا بود
چون نفخ داشتم شکمم کار نمیکرد و نهایتا بهم لاکسی ژل دادن که خداروشکر مشکل حل شد

#زایمان #سزارین #تجربه_زایمان #تجربه_سزارین #زایمان_طبیعی