پارت دوم 🎀 :

بردنم ریکاوری و اونجا خیلی حال خوبی داشتم ، سبک سبک بودم سرم بهم وصل بود بهم گفتن اصلا سرتو تکون نده ! مرتب چیزی میزدن تو سرمم ، و چک میکردن ! اومدن ماساژ شکمی دادن اصلا حس نکردم ! بعد حس کردم یکم لرز دارم یه لوله ای گذاشتن که باد گرم میزد ریلکس شدم !

فک کنم حدود نیم ساعت تو ریکاوری بودم ، اومدن دوباره ماساژ شکمی دادن با م حس نکردم ! و دیگه کم کم بردنم بخش !

همسرم و مادرم و بقیه اطرافیان اومدن دیگه مستقر شدم !
اومدن اونجا برام یه دور دیگه ماساژ دادن هرسه بارش هیچی حس نکردم همونجا برام شیاف گذاشتن اونم حس نکردم ! بعدش یواش یواش حسم داشت میومد به پرستار گفتم پمپ درد نمیزنید گفتن نه به ندرت نیاز نیست اصلا !
خلاصه واقعنم نیاز نبود و در حد یه درد پریود خفیف بود وقتی حسم اومد !
حدود ۸ ساعت بعد عملم اومدن سوند دراوردن اونجا هم یه سوزی داشت و گفتن بعدش خودت باید بری دشویی!
اولین راه رفتنم بود اونجا یمقداری سخت بود فقط چون حس کشش بخیه یه حالت سوزشی بود ! دیگه رفتم دسشویی و پد گذاشتم ! دیگه تا صبح بچه تخت بغلی گریه میکرد نمیدونم چرا منو دخترمو بیدار میکرد🥴! بیمارستان اون روز خیلی شلوغ بود همه اتاق پر بودن ! اتاق خصوصی ها هم پر بودن! دیگه تا صبح نذاشتن بخوابیم !
خلاصه دیگه تا ساعت ۹-۱۰ شد صبر کردبم برای کارای ترخیص و خودم با پای خودم رفتم تا پایین و تموم😝!
خلاصه بگم تا ابد درود بر سزارین🥹😍!
فقط حواستون باشه سرتونو تکون ندید اصلا ! چون سردرد میگیرید !
بخیه هم جذبیه و الان که نگاش میکنم ۴ روز گذشته یه خطه فقط

۶ پاسخ

کدوم بیمارستان زایمان کردین؟
هزینه اش چطور شد؟

خداشکر برای کنم دعا کن ب سلامتی سر وقت زایمان اسونی سلامتی داشته باشم نینیم ب سلامتی بیاد بغلم

پاقدمش مبارک باشه عزیزم
الهییی چقدر خوب ک خداروشکر برات راحت بوده😍
انشالله برای منم همینقدر خوب باشه

چقدر خوب عزیزم خدارشکر استرسم رفت 🥹🥹❣️

چقدر خوش انرژی 😍🥰🤌. خوشمان آمد. خداروشکر بابت تجربه خوبی که داشتی

خداروشکر عزیزم بسلامتی زایمان کردی انشاالله قسمت همه مون

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۱۰ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۹ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۷ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین
مامان ILMAH مامان ILMAH ۱۱ ماهگی
مامان علی جون👶🏻🩵 مامان علی جون👶🏻🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ تجربه سزارین در بیمارستان صارم با دکتر هاشمی جم

بعد اینکه بی حس شدم برام سوند وصل کردن، خیلی خوب بود بعد بی حسی وصل کردن چون دردی حس نمیکردم.
پاهام سنگین شده بود و هیچ حسی نداشت. بعدم دکترم اومد و عمل رو شروع کردن، حدود ۷،۸ دقیقه بعد علی جانم به دنیا اومد. صداشو ک شنیدم ناخوداگاه اشکم درومد. بچه رو گذاشتن پشت سرم که اندازه و وزنشو بگیرن، کلا حواسم دیگه اونجا بود، اما دید نداشتم. فقط نازش میدادم. بعد حدود ۱۰ دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن رو پوستم. حسش بی نظیر و غیرقابل وصفه. بعدش هم بچه رو بردن. تو اتاق عمل یک بار ماساژ رحمی دادن فکر کنم، که متوجه نشدم.
بعدش بردنم ریکاوری حدود ۱ ساعت اونجا بودم بچه هم پیشم بود. همچنان میلرزیدم برام بخاری هم گذاشتن باز میلرزیدم. تو ریکاوری هم ماساژ رحمی دادن متوجه نشدم.
بعدش ساعت ۹ صبح من و علی جانمو بردن بخش.
از زمانی که اومدم بخش اصلا سرمو تکون ندادم تا حدود ۶،۷ ساعت، بعدش هم سردرد نگرفتم. تو بخش هم یک بار در حد ۲۰ ثانیه ماساژ رحمی دادن که خیلی درد داشت اما خداروشکر کم بود.
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۶ ماهگی
مامان Liya 👼🥰 مامان Liya 👼🥰 ۲ ماهگی
خلاصه که تو معاینه بعدی اومدن گفتن هفت سانت شدی و ماماهمراهم هی تشویقم میکرد که چیزی نمونده
ولی دیگه داشتم کم میاوردم از شدت استرس صبحانه فقط دو قاشق حلیم خورده بودم انقد ورزش کرده بودم و نفس عمیق کشیده بودم گلوم داشت میسوخت یه لیوان آبمیوه بهم دادن و دردای وحشتناک آخرش بلاخره رسید دیگه انقباضا همراه شده بود با حس دفع و فشار زیاد و هی میگفتن زور بزن منم جونی تو بدنم نمونده بود ولی همه تلاشمو میکردم
به سجده خوابوندنم و چند بار لگنمو اینور اونور کردن و سر بچه اومد پایین فورا بردنم روی تخت زایمان و گفتن فقط حین دردات محکم زور بزن همزمان خودشونم شکممو فشار میدادن
با دوتا زور خیلی زیاد بچه م اومد 😍
برش هم زده بودن که من اصلا حسش نکرده بودم بخیه هم چندتا دونه خوردم که دردی نداشت
اومدن بردنم تو بخش و یه ساعت بعدش اومدن حجم خونریزیمو چک کنن وای وای وای ماساژ شکمی دادن اون از کل روند زایمان دردناک تر بود
دیگه بعدش خودم پاشدم رفتم سرویس و کارام رو انجام دادم یه کم پاشدن نشستن دردناکه چون بخیه ها درد داره و میسوزه
مامان ماهلین 😍👼 مامان ماهلین 😍👼 ۹ ماهگی
سلام مامانا منم ۱۴۰۴/۹/۱۶ زایمان سزارین شدم 👼
یکم بخوام از تجربه ام بگم از روز زایمان ساعت ۶ روز یکشنبه بستری شدم اول بردن اتاق اماده سازی برای عمل اونجا ان اس تی گرفتن سوند وصل کردن که یکم سخت بود اونجا یکی دوساعت تحت نظرشون بودم بعد بردنم اتاق عمل هر چی از پرسنل بیمارستان بگم واقعا کم‌گفتم بقدری مهربون و خوش اخلاق بودن باعث میشد اصلا استرس نگیرم دکترمم عالی بود من خودم بقدری استرس داشتم مدام فشارم بالا میرفت مرتب دکتر خودم و دکتر بیهوشی کنارم بودن امپول بی حسی اصلا درد نداشت هیچی ادم متوجه نمیشه فقط حس داغی کمر به پایین حس میکنی که اونم اصلا ترسناک نبود اونجوری که بعضی خانوما اینجا گفتن
ساعت ۱۱ ونیم بود که دخترم و گذاشتن تو بغلم از حس اون لحظه هر چی بگم‌کم گفتم چون واقعا قابل توصیف نیس حتی گفتنش خیلی حس قشنگی بود اونجا که بی حسی انجام شد من‌کاملا متوجه میشدم که دارن میبرن شکمو یا بچه رو میارن بیرون ولی واقعا ترسناک نبود چون اصلا حسی نداری فقط در حد کش اومدن شکم بود که وقتی ورزش میکنی داخل خود اتاق عمل از دکترم خواهش کردم که ماساژ شکمی رو انجام بده تا بی حسم که اوناهم چند بار انجام دادن بعد از اتاق عمل مستقیم بردن ریکاوری من ۳ ساعتو ریکاوری بودم به خاطر بالا بودن فشارم اونجا هم چند باری فشار شکمی برام انجام دادن درد داشت نمیگم درد نداشت ولی خب چون پمپ درد داشتم درد کنترل میشد حتما پمپ درد بگیرین چون وافعا حال ادمو خوب میکنه تا بیای بخش فقط اون پمپ درد جواب میده بعد که بیای بخش تازه بهت یه شیاف میزنن به نظر من هر چه قدر پولش باشه ارزش داره بعد که اومدم بخش تا ۸ ساعت اجازه ندادن نه رو بالش سرمو بزارم نه چیزی بخورم
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۲ ماهگی
مامان الآرا مامان الآرا ۸ ماهگی