خلاصه که تو معاینه بعدی اومدن گفتن هفت سانت شدی و ماماهمراهم هی تشویقم میکرد که چیزی نمونده
ولی دیگه داشتم کم میاوردم از شدت استرس صبحانه فقط دو قاشق حلیم خورده بودم انقد ورزش کرده بودم و نفس عمیق کشیده بودم گلوم داشت میسوخت یه لیوان آبمیوه بهم دادن و دردای وحشتناک آخرش بلاخره رسید دیگه انقباضا همراه شده بود با حس دفع و فشار زیاد و هی میگفتن زور بزن منم جونی تو بدنم نمونده بود ولی همه تلاشمو میکردم
به سجده خوابوندنم و چند بار لگنمو اینور اونور کردن و سر بچه اومد پایین فورا بردنم روی تخت زایمان و گفتن فقط حین دردات محکم زور بزن همزمان خودشونم شکممو فشار میدادن
با دوتا زور خیلی زیاد بچه م اومد 😍
برش هم زده بودن که من اصلا حسش نکرده بودم بخیه هم چندتا دونه خوردم که دردی نداشت
اومدن بردنم تو بخش و یه ساعت بعدش اومدن حجم خونریزیمو چک کنن وای وای وای ماساژ شکمی دادن اون از کل روند زایمان دردناک تر بود
دیگه بعدش خودم پاشدم رفتم سرویس و کارام رو انجام دادم یه کم پاشدن نشستن دردناکه چون بخیه ها درد داره و میسوزه

۱ پاسخ

اگه برگردی به عقب طبیعی رو انتخاب میکنی؟

سوال های مرتبط

مامان Faraz👼🏻 مامان Faraz👼🏻 ۱۴ ماهگی
مامان پناه🫀 مامان پناه🫀 ۱۶ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
مامان آبتین مامان آبتین ۵ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد و شوهرمو بیرون کردن تا اپیدورال بزنن ولی ازشدت استرس و ترس کل بدنم رو ویبره بود دکتر گفت نمیشه باید آروم سه تکون نخوره بدنش بهم شربت گلاب دادن تاارومتر شم ولی اصن نمیشد لرزش بدنم قطع دکتر گفت اول ی بیحسی دیگه میزنم بعد لرزش بدنت قطع شد اپیدورال آمپول زدن توکمرم همین که زد کل دردام رف راحت خوابیدم چرتم گرفته بود ی بیس دفه راحت بودم ولی دردام کم کم داشت برمیگشت باز یا میزدم اومدن معاینه کردن یهویی شده بودم هشت سانت گفتن زور بزن زور میزدم گف سر بچه داریم میبینیم بردنم رو صندلی زایمان گفتن دردات اومد فقط زور بزن خلاصه بعد شیش هفت بار زور زدن زور آخری گفتن فقط زور بزن ول نکن خیلی سخت بود ولی فقط میخواستم راحت شم بهم بی حسی زدن توواژنم بعدم دیگ قیچی کردن و گفتن فقط زور بزن خیلی برشم زدن خلاصه بچه ب دنیا اومد و گذاشتمش رو شکمم ی دقیقه سریعم براش داشتن بعد جفتمو کشیدن بیرون خیلی بزرگ بود بعد اونم شکممو فشار دادن کلی خون ازم اومد بیرون شد نوبت بخیه بیحسیم تقریبا پریده بود گفتم بیحس نیستم گف نمیشه همزمان دوتا بیحسی دیگه باید تحمل کنی فقط ب این فکر میکردم اینا تموم شده راحت میشم دعا میکردم و تحمل تا تموم شده و خلاصه تموم شدو انگار دنیا رو بهم دادن🙂
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۶ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان خان بالابرره😁 مامان خان بالابرره😁 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلااااااصه بعد از تلاش های فراوان و تحمل بسیار😮‍💨 معاینه شدم ۸ سانت بودم و اومدن کیسه ابمو پاره کردن. اصلا اصلا درد نداشت یا شایدم من درد خودم زیاد بود متوجه نشدم. بهرحال یه عااااالمه اب ریخت بیرون و انقباض بعدی گرفت. حین انقباض ماما گف چند تا زور محکم بزن. زدم و بلافاصله گفتن فول شدی منو بردن رو تخت زایمان. حدودا یک ربع روی تخت زایمان بودم که با هر انقباض زور میزدم. دیگه به اون صورت درد نداشتم فقط بهم فشار میومد. ساعت ۱:۴۵ بامداد پسرم بدنیا اومد. حدودا ۳-۴ سانتم بخیه خوردم. موقع برش زدن اصصصصلا متوجه نشدم. گفتن قبلش به همونجای برش بی حسی تزریق کردن ولی من اونم نفهمیدم🥴 در کل از زایمان طبیعی راضی بودم فقط این چند روز که اومدم خونه جای بخیه ها اذیتم کرد وگرنه من هیچ درد و مشکلی نداشتم. اگه دوباره برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم ولی از این دیرتر میرم بستری میشم چون فک میکنم بیشتر دردایی که کشیدم بخاطر سرم و امپول فشار بود اگه خودم تو خونه پیشروی میکردم شدت دردا کمتر بود
همین❤️
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۳ ماهگی
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۲ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان هانا🎀 مامان هانا🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت هشتم تجربه زایمان طبیعی بیمارستان امام رضا
ساعت ۱۰ شده بود و هروقت می‌گرفت هنوزم همون کارهارو میکردیم کمکم اجازه ورزش داده بودن و دستگاه قطع کرده بودن ماماهمراهم ورزش های خوبی میداد ولی من نمیتونستم همکاری کنم واقعا از شدت درد زیاد لرزش داشتم انقباض هام یک دقیقه بود تقریبا وقتی نمیموند ک استراحت کنم دوتا پرستار پاهامو گرفته بودن و میگفتن فقط زور بزن سر بچه دیده میشه چیزی نمونده فول شی دکتر اومد بعد از معاینه گفت چند دقیقه دیگه ببرین تو اتاق زایمان و ماماهمراهم گفت مثل موقع اردار بشین و هروقت گرفت زور بزن ک البته بخوام و نخوام احساس زور میومد و یکجورایی مجبور ب زور زدن بودم دیت خودم نبود
همونکارو کردم بعد از ۵ تا زور سریع گفتن بیا پایین فولی تقریبا بردن اتاق زایمان و تا اونجا نمیتونستم راه برم احساس می‌کردم سر بچه وسط پامه
رفتم رو تخت زایمان و گفتن زور بزن
و تو همون حین برش دادن ک کاملا متوجه بودم ولی شاید باورتون نشه اصلا درد نداشت چون دردخودم شدیدتر بود متوجه نشدم دردش رو فقط یکم سوخت و صداش اومد 🫠

فرزندپروری زایمان طبیعی بارداری
مامان لنا خانوم🎀 مامان لنا خانوم🎀 ۱ ماهگی
پارت دوم 🎀 :

بردنم ریکاوری و اونجا خیلی حال خوبی داشتم ، سبک سبک بودم سرم بهم وصل بود بهم گفتن اصلا سرتو تکون نده ! مرتب چیزی میزدن تو سرمم ، و چک میکردن ! اومدن ماساژ شکمی دادن اصلا حس نکردم ! بعد حس کردم یکم لرز دارم یه لوله ای گذاشتن که باد گرم میزد ریلکس شدم !

فک کنم حدود نیم ساعت تو ریکاوری بودم ، اومدن دوباره ماساژ شکمی دادن با م حس نکردم ! و دیگه کم کم بردنم بخش !

همسرم و مادرم و بقیه اطرافیان اومدن دیگه مستقر شدم !
اومدن اونجا برام یه دور دیگه ماساژ دادن هرسه بارش هیچی حس نکردم همونجا برام شیاف گذاشتن اونم حس نکردم ! بعدش یواش یواش حسم داشت میومد به پرستار گفتم پمپ درد نمیزنید گفتن نه به ندرت نیاز نیست اصلا !
خلاصه واقعنم نیاز نبود و در حد یه درد پریود خفیف بود وقتی حسم اومد !
حدود ۸ ساعت بعد عملم اومدن سوند دراوردن اونجا هم یه سوزی داشت و گفتن بعدش خودت باید بری دشویی!
اولین راه رفتنم بود اونجا یمقداری سخت بود فقط چون حس کشش بخیه یه حالت سوزشی بود ! دیگه رفتم دسشویی و پد گذاشتم ! دیگه تا صبح بچه تخت بغلی گریه میکرد نمیدونم چرا منو دخترمو بیدار میکرد🥴! بیمارستان اون روز خیلی شلوغ بود همه اتاق پر بودن ! اتاق خصوصی ها هم پر بودن! دیگه تا صبح نذاشتن بخوابیم !
خلاصه دیگه تا ساعت ۹-۱۰ شد صبر کردبم برای کارای ترخیص و خودم با پای خودم رفتم تا پایین و تموم😝!
خلاصه بگم تا ابد درود بر سزارین🥹😍!
فقط حواستون باشه سرتونو تکون ندید اصلا ! چون سردرد میگیرید !
بخیه هم جذبیه و الان که نگاش میکنم ۴ روز گذشته یه خطه فقط
مامان فاطمه مامان فاطمه ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۳
گیج گاز بی‌حسی بودم که گفت ۸ سانت شدی پاشو رو تخت قورباغه ای بشین و هروقت دردت اومد زور بزن
دیگه نشستم و هی زور میزدم مثل دستشویی
ولی انقد گیج بودم هی می‌گفتم چرا بیهوش نمیشم من خوابم میاد بذارید بخوابم توروخدا بیهوشم کنید🤣
خلاصه هی زور زدم تا ده سانت شدم و دیگه به حالت زایمان خوابیدم و وسایل رو آماده کردن و هی زور می‌زدم اولش تو گلوم زور میزدم با صدا بعدش ماما گفت ببین لباتو فشار بده به هم چونتو بچسبون به سینه و تو شکمت زور بزن
خلاصه دیگه بعد تقریبا یک ربع بچه اومد و گذاشتنش رو سینه م🥹 وای چه حس خوبی بود فقط می‌گفتم خدایا شکرت خدایا شکرت
بند نافشو بریدن و گذاشتنش رو تخت نوزاد کنارم
دیگه حالت گیجیم کامل رفت و هشیار شدم
بعد گفت زور بزن جفتت بیاد
جفت که اومد انقد تعجب کردم از اندازه‌ ش😳
تقریبا اندازه دل گاو بود فکر می‌کردم کوچیک تر باشه
بعدش شکممو فشار دادن تا هرچی هست بیاد
بعدشم شروع کرد به دوختن و بخیه زدن
گفت چهارلایه پارگی داشتی🤦‍♀️ خیلی بخیه خوردم یک ساعت فقط داشت می‌دوخت 😂
بعدش دیگه مامانم اومد و لباس تن دخترم کردیم و رفتیم بخش😊
مامان آرسام💙 مامان آرسام💙 ۱ ماهگی
پارت دو
ساعت ۶ نیم صبح از درد داشتم میمردم انقد جیغ میکشیدم به دکتر گفتم بیا ترو خدا ببین چند سانتم اومد گفت موقع زایمانته به مامانم گفت برو بیرون منم جیغ میکشیدم ترو خدا مامانم باشه ترو خدا مامانمم گریه میکرد می‌گفت من کارتون ندارم فقط کنارش باشم انقد گریه کرد که نگم بعد دکتر گفت برو بیرون موقع زایمانشه انقد عذاب آور بود مامانمو بیرون کردن پشتم خالی شد رفتم تو یک اتاق رو تخت پاهامو باز گذاشتن گفتن زور بزن منم نفسم نمیومد بالا یک دکتره منو زد یکی محکم زد به پاهام گفت اگر بچتو میخوای زور بزن چون اکسیژن بچت پایینه منم انقد خون ریزی داشتم سرم گیج می‌رفت فقط زور میزدم بعد دیدن فایده ای ندارد با دست شکممو فشار دادن خیلی درد ناک بود همش دستشونو میکردم تو واژنم تا ته بعد دیدن فایده ای ندارع بدون بی حسی واژنمو با قیچی پاره کردن یکم زور زدم بچم به دنیا اومد کاش همه دردام تا همین قدر می‌بود بعدش هم که بچه به دنیا اومد دستشونو جا کردن تا ته تاب دادن تاب دادن منم از درد فقط جیغ میکشیدم یک عالم شکممو فشار دادن و بعد اومدن بخیه بزنن لایه اول که تو گوشت بود نفهمیدم درد نداشت لایه دوم رو پوست بود می‌فهمیدم درد داشت خلاصه که اومدن تو بخش بازم اومدن شکممو فشار دادن موقعی که میخاستم مرخص بشم بازم اومدن فشار دادن بدتر از همه با اون همه بخیه که خورده بودم بازم معاینه کردن بازم دستشونو جا کردن هی جونم براتون بگه اینم از زایمان من
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱ سالگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین