۱۰ پاسخ

جاریم بخدا اهل خوردن و ریدنه حتی ی لیوانم خونه مادرشوهر نمیشوره ولی من که میرم تمام کاراشو میکنم آخرم اونو بیشتر از من دوس داره

اخه بعد یک سال هنوز میگه بچت شیرخشکیه بابا بکش بیرون دیگه

بخدا همینه نمیدونم واقعا جاریم هیچ چیزیش از من بهتر نیس من فکر جیب پسرشم بخدا با اینکه وضع مالیم از جاریم کمی بهتره آبم به صورتم نمیزنم بعد جاریم بهترین کرم پودر بهترین لباسا بهترین وسیله بینی شو عمل کرده صورتش عمل میره خونه مادرشوهرم مثل خرس گلی میشینه مادرشوهر چایی میزاره جلوش بعد من تا میرم لباس در نیوورده میرم پای سینک به جون بچم اگه دروغ بگم

بهش بگو مگه پول شیرخشکشو تو میدی

خوب مگه زبون نداشتی می‌گفتی مگه شما من عمل کردم اومدید احترام احترام میاره
اگر واقعا نمی‌تونید برید چرا دامادتون عمل کرد رفتید
اگه اون شخصیت داره منم دارم
منم هر کسی بهم احترام بزاره ا کمال میل بهش احترام می‌ذارم

خونه اونا رنگین تره
منم جاریم میرینه به درو پیکرش قهوه ایش می‌کنه باز از کونه اون میخوره منم دیگه کاری باهاش ندارم

ولش کن بابا ب اونجا دخترت بگیر حرفشو

ولش کن بابا واسه منم زیاد گفت شیرخشک کردی
آخر زیاد گفت گفتم دیگه مامان هی نگو بگی نگی پسرم دیگه شیرخشکیه

همه همینن گلم توجه نکن توام رفتی اصلا کارنکن خونش

ولش کن

سوال های مرتبط

مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱ سالگی
آبان ماه شیردوش برقیم دادم به کسی استفاده کنه یه ماه بعدش بهم داد،امروز شوهرم زنگ زد گفت همکارش خانومش تازه زایمان کرده اگه شیر دوش قرض میدی بهش بگم گفتم باشه عیب نداره بیان ببرن. رفتم سر کمد آوین که شیر دوش در بیارم دیدم چقدر کثیفه و شیر خشک شده توش مونده حالم خیلی بد شد. من خودم زایمان کرده بودم قبل اینکه شیر دوش بخرم از همین دوستم قرض گرفته بودم شیر دوشش بعد ۴ روز ازم گرفت داد خواهرشوهرم چون تازه زایمان کرده بود ولی من کامل تمام قطعاتش جدا کردم استریل شده تحویلش دادم دیگه شوهرم مجبور شد تواون وضع بره یه شیر دوش برقی بخره چون بچم تو دستگاه بود سخت سینه میگرفت و مجبور بودم شیر بدوشم.
ولی واقعا خب شد در آوردم از کارتونش دیدم وگرنه کثیف میخواستم بدم به همکار شوهرم چقدر زشت و بد میشد ولی خب این مابین که گشتم این پازلم پیدا کردم حالم خوب شد پارسال آوین بستری بود بیمارستان موقع نیمه شعبان بود چنتا خیر اومده بودن به بچه ها هدیه میدادن مناسب سنشون درسته برای روزای سختمون ولی خب با دیدنش یاد این افتادم که چقدر به وقتش مادرقوی بودم با وجود زایمان زودرس از پس این همه مشکل بر اومدم الان نمیدونم مثل اون موقعم یا نه ولی خب‌....
#شیرخشک
#پوشک
#فرزندپروری
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
#نیاز ۱۲۹



هفته ای که گذشت با چیزی که فکرشو میکردم خیلی در تناقض بود ، فکر میکردم که برم شرکت و خودمو بیشتر به البرز نزدیک کنم ولی اون کل روزای هفته رو با اخم میومد شرکت و با اخم میرفت ، نمیدونم چرا ولی زیاد با بقیه صحبت نمیکرد، من درس دادن به کارکنان رو شروع کرده بودم و چند باری بود که وقتی سرمو میاوردم بالا میدیدم به چهار چوب در اتاقش تکیه داده و با یه ماگ تو دستش نگام میکنه البته فقط چند بار بود و تعدادش از دفعاتی که نگاش میکردم و پشت میزش نشسته بود و دستش زیر چونش بود خیلی کمتر بود ، اون حتی عصرا هم زودتر از بقیه میرفت و صبح ها هم تا من اون ترافیک رو رد میکردم و میرسیم بقیه همه اومده بودن
زیبا واقعا راست میگفت البرز دبی زمین تا اسمون با البرز تهران فرق داره ، حتی رفتن به اتاقش هم کار درستی نیست چون اوم مدیره و من یه کارمند معمولیشم و اینکه نمیخوام عین این دخترای هر جایی هی برم مزاحمش بشم ولی خب امروز چون با خودم شیر کاکائو و کیک نیاز پز اورده بودم بهانه داشتم که برم پیشش ؛ لیوانشو پر از شیر کردم و کیک هم توی ظرف گذاشتم و رفتم جای اتاقش
چند تقه به دیوار نیمه شیشه ای زدم‌ و رفتم داخل، میدونم که با اینکه به صفحه کامپیوترش خیرس بازم میتونه منو ببینه چون من ورژن دبیش رو دیدم که در حال دوازده ساعت کد زدن بازم حواسش بهم بود ! ولی خب الان حتی سرشم بلند نکرد ، به خودم لعنت فرستادم و دوباره این فکر کردم که احتمالا چون براش ل ^^خ ت نشدم الان دیگه تمایلی بهم نداره
بهرحال من لیوان و بشقابش رو گذاشتم روی میز
بازم بدون نگاه کردم بهم گفت: علی آقا مگه نیست که تو چیزی بیاری؟
مامان فندوق مامان فندوق ۱۴ ماهگی