آبان ماه شیردوش برقیم دادم به کسی استفاده کنه یه ماه بعدش بهم داد،امروز شوهرم زنگ زد گفت همکارش خانومش تازه زایمان کرده اگه شیر دوش قرض میدی بهش بگم گفتم باشه عیب نداره بیان ببرن. رفتم سر کمد آوین که شیر دوش در بیارم دیدم چقدر کثیفه و شیر خشک شده توش مونده حالم خیلی بد شد. من خودم زایمان کرده بودم قبل اینکه شیر دوش بخرم از همین دوستم قرض گرفته بودم شیر دوشش بعد ۴ روز ازم گرفت داد خواهرشوهرم چون تازه زایمان کرده بود ولی من کامل تمام قطعاتش جدا کردم استریل شده تحویلش دادم دیگه شوهرم مجبور شد تواون وضع بره یه شیر دوش برقی بخره چون بچم تو دستگاه بود سخت سینه میگرفت و مجبور بودم شیر بدوشم.
ولی واقعا خب شد در آوردم از کارتونش دیدم وگرنه کثیف میخواستم بدم به همکار شوهرم چقدر زشت و بد میشد ولی خب این مابین که گشتم این پازلم پیدا کردم حالم خوب شد پارسال آوین بستری بود بیمارستان موقع نیمه شعبان بود چنتا خیر اومده بودن به بچه ها هدیه میدادن مناسب سنشون درسته برای روزای سختمون ولی خب با دیدنش یاد این افتادم که چقدر به وقتش مادرقوی بودم با وجود زایمان زودرس از پس این همه مشکل بر اومدم الان نمیدونم مثل اون موقعم یا نه ولی خب‌....
#شیرخشک
#پوشک
#فرزندپروری

تصویر
۴ پاسخ

من یبار شستم قطعاتش رو ،اون موقع بچم 4ماهه بود و اذیت میکرد منو تو عجله ای شستم
الان خاهرم میخاد زایمان کنه گف بیار خونم باشه من خیالم راحت تره، باز یبار دیگه دقیق شستم بهش دادم
اگ ب کسی بدم ترجیح میدم کثیف بیاره تااینک بشکنه.

چقد بد، من بشدت رو وسایلای مربوط ب بچه حساسم شیردوش شیشه شیر و،،، جوری میشورم انگار از مغازه آوردی بیرون تازه

چه کار زشتی واقعا چجوری میتونن😑
من اگه از کسی چیزی بگیرم تا از روز اولش تمیزترش نکنم دست بردار نیستم.. بعضیا دیگه خیلی بی مسئولیت و خونسردن، به اینا نباید چیزی رو قرض داد

بابا مردم اصلا دیوانه ان

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱ سالگی
خیلی دلم گرفته ..با مامانم صحبت کردنی پشت تلفن خواهرم زنگ زد ب مامانم ..مامانمم زود قطع کرد باشه باشه کاری نداری .
صبح هم به خاطر بزرگم زنگ زدم ج نداد دوباره زنگ زدم اشغال بود موند الان زنگ زد ....خیلی سخته تو زندگی واسه هیچ‌کس مهم نباشی
با مادر شوهرم دعوام شد زنگ زد گفت شوهرم دست تو اسیره منظور شوهرم
اختیار چیزیو نداره ‌معدش درد میکنه از عصابشه ...من بعد از زایمان سه چهار ماه هیچ به خودم نیومدم از کارای مادرشوهرم از استرس و ناراحتی که بهم داد شیرم خشک شد ....انقد شیر داشتم انقد شیر داشتم وقتی یه سینه مو میدادم اون یکی همینجوری سرازیر میشد تا شورتم خیس میشد ...تازه از بیمارستان مرخص شده بودیم اومد پیش مادر و خواهرم و زنداداشم انقد حرف زد حرف زد
ولی یکی پیدا نشد بگه بسه کن لال بشی انشالله بحق این روز عزیز ...این تازه زایمان کرده با شکم سزارینی یک هفته مونده پیش بچه ش این همینجوری حالش بده روحیه ش خرابه دم ب دیقه گریه می‌کنه بس کن ...
دلم گرفته از این که تو زندگی هیچ کس پشتم نبوده هیچ کس