#عکس غذا

تصمیم گرفتم شب جمعه یکی از غذاهای مورد علاقه همسرمو درست کنم‌...اسنک..
از اونجایی که طبقه بالا مادرشوهرمم و مادرشوهرم استعدادی در پختن این مدل غذاها نداره و از طرفی برادر شوهر مجرد دارم وقتی غذاهای فست فود طوری درست میکنم یکم بیشتر درست میکنم..اصلا دلم نمیاد تنها بخوریم..
( والا من خودم با بچه کوچیک مگه کم کار دارم چه گناهی کردم که توی یه ساختمونیم یه غذای ساده رو هم نمیتونیم تنها بخوریم)
مادر شوهرم گوشت کوب برقی نداره و دائم واسه کارهای مختلفی که داره میاد بالا و منم با کمال احترام کارشون رو راه میندازم
منم به شوهرم گفتم با برادرش هماهنگ‌کنه؛ به مناسب تولدشون که شب تاسوعا بود و چیزی نخریدیم یه گوشت کوب برقی بخرید و بیارین که امشب ببریم
( خریدیم که وقت و بی وقت نیاد بالا ..خب یه گوشت کوب بره بخره.. اینطوری که مال منم خراب میشه )
مادر شوهرم روزه بودن و افطارشون رو میخواستن با یه نون پنیر ساده باز کنن و بعد شام بخورن..از طرفی همون لحظه ارسلان پیششون بوده و تقاضا نون پنیر کرده و دل سیر خورده ..پسرم موقع شام سیر بود و هیچی نخورد گفتم اشکال نداره سهمشو کنار میذارم شاید تا چندساعت دیگه گرسنه شد
( خدا لعنتشون کنه این همه زحمت کشیدم غذای مورد علاقشو درست کردم که اخرش بهش نون پنیر بدن )

دو دیدگاه متفاوت با یک اتفاق مشترک..
کاری به درست و غلطی دیدگاه ها نداریم..هر کدومشون محترمه..
اما یکی شیرینی به همراه داره یکی تلخی
دیدگاه شما چیه؟

پوشک بارداری زایمان شیرخشک بچه پستونک واکسن تب

تصویر
۲۳ پاسخ

بنظر من خب بچست و نون پنیر خاسته دیگه...چه ایرادی داره...از این دید نگاه کن که اون نون پنیری که اون موقع پسرت خورده شاید خیلییییی بیشتر به دلش چسبیده...😋
اشکالی نداره فردا ناهار بده بخوره حتمااا
هیچی از ارزشای تو کم نکرده گل من 🥰

فکنم هیچکس متوجه دودیدگاه مثبت ومنفی شمانشده..همه جبهه گرفتن...ولی باریکلا مثل خودم عروس خوبی هستی😂اخه اوناهم گماهی ندارن مادرشوهرشدن بایدعین خانواده خودمون بدونیم

و دردسرای زندگی با مادرشوهر هم همینه ک دم ب دقه میاند و میرند...
حق داری این یکی یکم سخته🙃

خسته نباشید آبجی عیبی نداره همشون مثل همن

اصلا گیجم کردی 😕😕😕😕😕😕😕
دیدگاه تو الان داخل پرانز هست یا بیرون
چی میگی تو رو خدا یه نظر بده اونکه بخواد خودش قضاوتشو میکنه با نظرشو میده

از هر دری حرفی زدی

خب نبر اونا از کجا میدونن توخونت چی درست کردی

بنظرم همون موقع كه نون پنير خورده هم گرسنه بوده هم بهش چسبيده هم سيرشده چه لزومي داره ادم بخاد خودشو ديگران اذيت كنه بچهها بزرگ ميشن فقط ما بايد مراقب باشيم حرمتا از بين نره.زنداداش من خيلي گير بود كسي چيزي نده به بچه سر اين موضوع بارها استوري ميذاشت وتو جمع هم بد برخورد ميكرد عاقا مثلا بچه خيار ميديد همه ميخورن نميداد ميگفت ميپره گلوش اين بچه هم جيغ وداد،..بعد ميگفت تربيت بچم دسته خودم حالا نه تنها دخترش به شدت بد غذاست ولجباز وحرف گوش نكن هم اينكه خودشم از چشم انداخت

جالب بود

گاهی همون نون پنیره از صدتا چلو کباب خوشمزه تره و به جون بچه میشینه منم دیدگاه شمارا دارم ولی با این دید میرفتم میدیدم دقیقا همیشه ونه گاها،جلو جلو با کیک و پفک بچه رو سیر کردند که با خودم میگفتم لامصب حداقل نون وپنیرو میدادی راضی تر بودم تا این جور آشغالها.

والا خودشون گند میزنن تو دیدگاه مثبت آدم سوارت میشن بعد میرن طرف عروس عفریتشونو میگیرن😒

منم مثل توام در دیدگاه اول ولی،بنظرم این دیدگاه از رفتار طرف مقابل شکل میگیره من خانواده شوهرم خوبن...خب اگر بد بودن اذیت می‌ کردن منم نمیتونستم رفتار خوبی داشته باشم

من خیلی وقت ها با دیدگاه شیرین پیش میرم اما بعضی وقتا نمیشه که نمیشه...

من گاهی دیدگاه منفی رو دارم چون میگم این همه واستادم مثلا فلان غذارو درست کردم همسرم یا بچم نخورد
اما خب گاهی هم خیلی مهربون میشم میگم عیب نداره قبلش مثلا نون پنیر خورده یا فلان چیز رو خورده الان اشتها نداره باشه فردا یا باشه شب میخوره
راستی من منتظر بودم ببینم عکس العمل مادرشوهرتون برای هدیه چی بود؟

من اوایل زندگیم دیدگاه مثبت داشتم ولی انقدر اذیتم کردن که کلا منفی نکر شدم و از زمانی که نذاشتم بهم زور بگن انگار اوناهم یکم تغییر کردن من تغییر کردم والان یه زندگی متعادل داریم...ولی کلا با وسیله دادن و..مشکلی ندارم

دیدگاه مثبت خیلی قشنگ تره،دنیا ۲ روزه بابا،چرا آنقدر با چیزای منفی خودمونو درگیر کنیم
من دقیقا با مادرشوهر زندگی کردم و همون رفتار دیدگاه مثبت رو داشتم

من حاضرم خانواده شوهرم باهام زندگی کنن اما درست بلد باشن حرف زدن دل ادم نشکنن و گرنه تمام وسایلای خونه ارزش اینجور چیزا رو نداره. یه دوستب داشتم خدا رحتمش کنه دوماه پیش بود دنبال خونه بودن که خونشون عوض کنن کلی برا وسایلای جدیدی که میخواست بخره برنامه ریخته بود برا خونه جدیدشون کلی چیزای دیگه حتی اینکه میگفت وسایلا خراب شدشن اینا کهنه شدن اما کووو کوو. اون ادم رفت اما تمام اون ارزو ها هم رفت خونشون نفروختن خونه جدید خریده نشد وسایل جدید خریده نشد اینا موندن یه عالمه خاطره و اون وسایلای خونه دوستم رفت آرزوهاشم همراهش برد کاش به جای اینکه بفکر خراب شدن وسیلت باشی با یه دیدگاه اینکه چند وقت عمر میکنه بودی درست گفتی برا تولدش یدونه بخرین خوشحالش کنین دیگه نیار منت بکشه که خدایی نکرده فردا ببره تو دست اون خراب بشه شرمنده تو بشه اما وسیله برا استفادس خو برا دکور نیس که تو داری خونتون نزدیکه. باهم شریکی استفاده کنین بابا خراب شد. یکی میخرین اما ادم که مرد رفت دیگه نمیشه زندش کرد میدونم تو دلت چیزی نیس اما خو این دنیا اینجوریه بخواهی نخواهی داره باید بسازی باهاش

حالا از اونا بگذریم 😉
اسنک رو داخل فر گذاشتی یا اسنک ساز

وااای میخواستم بگم برچی خود درگیری داری دیدم اخرش نوشتی دیدگاه های متفاوت🤣🤣

کلا بستگی به ظرفیت و توان روحی و جسمی آدم داره دیدگاهی که پیدا می کنه تو شرایط مختلف ..... بعضی وقتها ی آدم به حدی خسته و لبریز از وقایع شده که شاید کوچک ترین مسئله باعث بره سر بره و جوش بیاره و به ظاهر واکنش بد و ارائه بده از خودش

گوشت کوب برقی چند

حالا این غذا غذای مورد علاقه شوهرت مگه نیس بچه هست نون پنیر دوست داشته خورده اون لحضه شاید گرسنه بوده بچه که چیزی نمیدونه تو شوهرت مگه نخوردین. دیگه جی میخواهی یجوری حرف میزنی انگار غذای مورد علاقه بچت بوده به خاطر به بچت ندادی تو دلت مونده که چرا بهش نون پنیر دادن

به نظر من اشکالی نداشته اون لحطه بچت گرسنه بوده اونم لطف کرده سیرش کرده جای ناراحت شدن نداره
حالا فردا برای پسرت درست کن جدا بخوره

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
از وقتی که پسرم به دنیا اومده مادربزرگ شوهرم به خاطر علاقه ای که به پسرم داره کاملا سرزده بدون اطلاع قیلی میاد به پسرم سر بزنه .یهویی میبینیم یکی آیفون خونه رو زد.گاهی که یهویی میبینیم یکی داره زنگ در ورودی را میزنه.
از اونجایی که با این پا دردشون این مسیر رو پیاده میان خیلی ارزشمنده و من نهایت احترامو میذارم و با مهربونی پذیرایی میکنم اما من ممکنه ظاهرم یا خونه ام مناسب نباشه
هر روشی امتحان کردم جواب نداد
گفتم مادرجون حداقل اطلاع میدادین که یه چایی بذارم گفت نه مادر میخوام زحمت نیفتی
دفعه بعدی گفتم مادر جون اطلاع بدین که با این پادرد این مسیرو نیان و ما خونه نباشیم
گفت اشکال نداره مادر پیاده روی هم خوبه
دلشم ندارم که ترش کنم دلش بشکنه یا الکی اعصاب خردی با همسرم درست کنم
دیدم اونو نمیتونم تغییر بدم اما خودمو میتونم..رفتم دو سه دست ست خونگی شکیل خریدم( توفیق اجباری)
به ظاهر خونه بیشتر از قبل بها دادم و از این موضوع فرصتی ساختم برای انجام کارهای عقب مونده..
حالا وقتی مادرجون بیاد با خوشحالی میگم چه قدر خوب شد اومدید و من میتونم فلان کارمو انجام بدم و ایشون هم میگه برو شما سرکارت من بازی میکنم با گل پسر😍
میخوام بگم به جای گله و شکایت از هر فرصتی برای رشد استفاده کنین🌿☘
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
توی بچه داری ؛ما اصلا نباید بذاریم از نظر اعصاب به اون مرحله برسیم که سر بچه داد بزنیم...یعنی دائم باید تدبیر کنیم که با چه کاری آرامش بیشتری داریم و اعصابمون آروم تره..
بچه که داره به کشف کردن های خودش میپردازه اما
میدونید در واقع چی باعث داد زدن ما میشه؟ چی باعث میشه نتونیم بعضی کارها رو تحمل کنیم و به جای با آرامش برخورد کردن و تدبیر کردن ؛ داد بزنیم؟

اینکه ما کارهای عقب مونده داشته باشیم..وقتی کار عقب مونده داریم این وسط حوصله کنجکاوی و دردسرهایی که بچه ها درست میکنن رو نداریم‌..
این کار عقب مونده واسه هر کسی یه چیزه..یکی تمیزی خودش...یکی تمیزی خونه..یکی آشپزی ..و ...

روز دوشنبه که تعطیل بود ظهر مهمون داشتم خیلی کار داشتم..
تدبیر کردم..به شوهرم گفتم کار دوساعته من با وجود ارسلان ۵ ساعت طول میکشه..میتونی بچه رو طوری سرگرم کنی که دوساعت تایم مفید داشته باشم؟ گفت آره..من دوساعت میبرمش سر کار...

توی دوساعت مفید کار کردم با خیال آسوده...و وقتی اومدن با استقبال گرم من روبه رو شدن..در حالی که میتونست یه روز تلخی باشه

ما اولین نسلی هستیم که کاملا تنها داریم بچه رو بزرگ میکنیم..نسل قبلی ما کنار مادربزرگ و عمو و عمه و همسایه و ...بودن و تایم زیادی کمکشون میکردن

اگه بدون هیچ کمکی اعصابتون آرومه که هیچ ماشالله به شما خدا قوت..اما اگه میبینی داری سر این طفل معصوم داد میزنی ؛ تدبیر کن... از همسرت از مادرت کمک بگیر اگه مادرت کنارت نیست از همسایه ات کمک بگیر..

خودم یه روز زنگ زدم همسایه که دوساعت بچه شو بفرسته خونه ما کنار ارسلان..
.لطفا نذارین اعصابتون ضعیف بشه
تدبیر کنین‌..

پوشک بارداری زایمان شیرخشک بچه تب واکسن پستونک