حق داری منم بااینکه الان خیلی فهمیده ترشده مادرشوهرم ولی کارای چندسال پیششون یادم نمیره وواگذارشون کردم به خدا
عزیزم اکثر مادرشوهرای مام همینن ...بخای حرص بخوری برا بچت بده
بذار هرچقدر میخاد فک بزنه تو اهمیت نده و دوران قشنگتو خراب نکن
حقیقتا خدا بهت صبر بده دختر با چه جونورایی زندگی میکنی
باز خوبه شوهرت پشتته
چرا رفت و آمد میکنی اصلا به نظرم کلا دورشونو خط بکش😒
خدا نگذره از کسی که تو دوران بارداری ناراحت میکنه
حق داری خواهر ووای ازمادرشوهرااا🥲😥
دقیقا عین منی
منم فراموش نمیکنم
مادر شوهر منم همینه ، تو این نه ماه یه بار به روی خودش نیاورده من حامله ام ، یه زنگم بهم نزده ، دیگه کلا رد دادم ، برام مهم نیست کاراش
عزیزممم 🥲🥲🥲 واقعا حق داری
مگه آدم چقدر توانایی تحمل این چیزا رو داره
فقط حیف عمر و بهترین روزای آدم که به خاطر آدمای مریض و روانی اینجوری کوفت میشه
حق داری کاملا درکت میکنم
منم مثل تو شاید اینا رو نکشیده باشم ولی هر کسی یه جوری اذیت شده
💔 فقط میتونم بگم خدا به راه راست هدایت شون کنه
منم همینم هیچ وقت گذشته و حرفاش فراموشم نمیشه خود به خود بهش لعنت میفرستم منم خیلی عذاب کشیدم ولی خدا جواب میده چن سالی هستش که همه بچه هاش نمیرن خونش دلم خنک میشه اینقد که من نفرینش کردم چون یک عفریته ست،نمیدونم چرا ابنقد از عروس انتظار دارن،از اول تو زندگیم دخالت میکرد،نظر میداد دروغ میگفت خیلی خیلی داستان من مفصله نمیتونم همشو بگم ولی هیچ وقت نمیبخشمش
حالا الان که هیچی، ولی من جای تو بودم موقع عقد اگه گرسمو در میاوردن همه چی رو بهممیزدم، وقتی اولش اون مدلی ان وای بحال ادامه زندگی
از صبح مشغول کارای خونشم و جاریم تکون نخورده تازه من اواخر بارداری و خیلی سنگینی کمردرد هم دارم ...اونوقت آخر شب بکن میگه کار میکنی برام ها ولی از فلان حرکتت ناراحتم ...الکی الکی ی چیزی پیدا میکنه کارو بی ارزش کنه بخدا گاهی اوقات من یادم نیست کدوم حرکتم میگه
بنظرم ک مادر شوهر من خیلی بدتره
روز عروسی گوشیم رو دزدید و گوشیم دیگع پیدا نشد ۹ماه بدون گوشی بودم
از طرفی دوران عقد اینقد از من بد میگفت برا شوهرم ک شوهرم بهم خیانت میکرد و طرفشو میگرفت بجای نصیحت
میخواستیم بریم با شوهرم کیش خودش به راه کرد ک بیاد وقتي نبردیمش مسافرت کوفتمون کرد بعد برگشت
برام حرف در میاورد ک من دوس پسر دارم درحالی ک منه بدبخت روحمم خبر نداشت فقط میخواست منو بدنام کنه دوران عقد
به شوهرمم ن طلایی کادو داده ن پول عروسی کمک کردع ن هیچییییییی فقط اومدن خوردن رفتن
و بعد عروسی هم مارو دعوت نکردن خونشون ک کادو بدن
تازه بدتر از همه شب عروسی اومد خونمون بخوابه و هرکار کردیم نرفت🥲هیچوقت نمیتونم ببخشمش با اینکع خالمع ولی از یع غریبع برام بدتره
منم بغضیم الان که دارم برات مینویسم من خستم از زندگی با مادرشوهر و جاری تو یه ساختمون مادر شوهرم اول ها خیلی اذیتم کرد الان خوبه که جاریم رو اعصابمه و خیلی چیزای دیگه منم باردارم و دختر دارم ارزوم بود بچه اولم پسر بشع پشتم بهش باشع مرد مامانش باشه چون زن ضعیفه هرکی میگه نیست اشتباه و خودشو گول میزنه همیشه سروری با مرد هست و از اینکه دخترم بیاد این جور رنج هارو در اینده بکشه ناراحتم
با تک تک وجود درکت کردم
خانواده شوهر منم همینن، تنها راه کم کردن ارتباط هست که آرامش داشته باشی
با اینکه کاراشون یاد آدم نمیره ولی وقتی کمتر ببینیشون آرامش داری
مطمئن باش کارما جوابشو میده عزیزم. نصیحت چی عزیزم؟وقتی داری حرف حق میزنی.
پس این شوهرت چی مگه با دیوار ازدواج کردی
عزیزم همه همینن فکر نکنم مادرشوهر خوبی هم وجود داشته باشه منم همین الان داشتم ب خاطر دخالتای مادرشوهرم غصه میخوردم کاش یکی میبود بهشون میگفت خودتون و دختراتون هیچ وقت تمیتونین زن پسراتون بشین در نهایت این دختر نمیشد ی دختر دیگ...
شوهرت رفتارش چطوره طرفداری میکنه یاچی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.