۱۲ پاسخ

منم خیلی حساسم
قرار شد همسرم به خونواده خودش بگه
من به خونواده خودم
که ناراحتی پیش نیاد

دیگه پیش هم بیاد، سلامتی بچه م مهمتره

کلا صورت نوزادو نباید بوسید خوب نیست میتونی خیلی محترمانه بگی لطفا کسی از صورت بوسش نکنه با شوخی و خنده نه با حالت تحکم کردن و دعوا چون صد درصد خانواده شوهر جبهه میگیرن ولی با روی خوش و شوخی بهتر گوش میدن از قدیم گفتن زبون خوش مارو از لونش میکشه بیرون

معمولا خودشون باید متوجه باشن که بچه نوزاد رو بوس نکن من که سر پسرم به کسی تذکر ندادم خودشون دست یا پاشو بوس میکردن اونم خیلی کم خودمم گردنشو بوس میکردم

من برعکس دلم میخواد نازش کنن بغلش کنن کیف میکنم بچه ام محبت از طرف خانواده شوهرم بهش بشه ☺️

من همیشه همسرم این کارو میکنه و همین الانم که دو سال و نیمشه همیشه به همه حتی برادر خودش میگه پسرم اهل بوس کردن نیست
مادرشوهرم هم میدونه ما چه مدلی ایم همیشه حتی یه چیزی دادنی به بچه هم ازم سوال میپرسه که فلان چیز رو بدم بخوره؟ بگم نه نمیده اصلا
هم خودت هم همسرت رک باشید و سر بچه لطفا شوخی نداشته باشید.

اوایل خیلی باید مراقب باشیم یه بچه رو میبوسن طرف تبخال زده بود عفونتش میره تو چشم بچه و کور میشه
بنظرم اینجور ویدیو ها از یه جای پیدا کن تصادفی مثلا بهشون نشون بده

عزیزم اونا همبچتون دوست دارن دوست دارن ببوسنش مگه چی میشه ولی وقتی که مریضن یا سرماخوردگی دارن بگو نبوسنش بچه کوچیک شیرینه دوست داشتنیه ادم دوست داره بغلش کنه نوازشش کنه ببوسش
اون وقت خانواده شوهرت مگه میشه بچت نبوسن بچه ی تو از بچه ی خودشون براشون عزیز تره
سعی کن حساسیتتو کمتر کن نسبت به خانواده هاتون

مثلا خواهرت امو بوسش کنه هماهنگ کن باهاش بگو خواهر بوسش نکن صورتش نازکه اونا دیگه خودشون جمع میکنن

به نظرم به همسرت بگو به خانوادش بگه شما بگی ناراحتی پیش میاد

به نظرم همون اول باید بقیه رو متوجه کنیم که حساسیم، وگرنه هرکاری بخوان میکنن
من هم روی بهداشت و سلامتیش حساسم، هم تربیتش

ب شوهرتم بگو کسی بوسش کرد بگع بوسش نکنین اون ب خانوداش بگه تو ب خانوادت

کاملا رک بگو لطفاً بچه رو نبوسید

سوال های مرتبط

مامان کیان💙 مامان کیان💙 ۳ ماهگی
خانوما من
پدر شوهرم 9ماه که فوت کرده شهرستان بودن
از وقتی که فوت کرده مادرشوهرم با هرکی که می‌ره شهرستان میاد قم پا میشه میاد
خونه هر کدوم از عروسا یه هفته میمونه من الان باردارم خونمون بنایی هست اتاق پسرمو درست میکنم
دفعه قبل که اومد من مجبور شدم شیاف استفاده کنم برای اینکه هم خیلی کار میکردم هم خیلی اعصابم تحت فشار بود
میاد شوهرم اصلا پیشم نمی‌خوابه انگار نه انگار که من هستم
از اون سمتم هی تو همه چی دخالت می‌کنه به شوهرم دستور میده
به خودم کاری نداره
اما هرجا میرم دنبالم میاد
برم اتاق میاد جلوی در اتاق ببینه چی کار میکنم
الان دوباره اومده قم من نمی‌دونم چی کار کنم
می‌دونم که شرایط من اصلا براشون مهم نیست اینو با چشم خودم دیدم که میگم
فقط چی کار کنم کنار بیام با این داستان
چون می‌دونم تا آخر هی میخواد بره بیاد
از اون سمتم آدم بی زبونی هستم خجالت میکشم به شوهرم بگم نیاد خونمون
اگر بگمم هی ناراحت میشم وای من گفتم نیاد اهش آخر منو میگیره🙃🙃

شیر خشک
فرزند پروری
شیاف
بارداری
مامان محیا و تودلی مامان محیا و تودلی هفته سی‌وششم بارداری
اول صبحی یاد یه خاطره ای از زایمان دخترم افتادم اعصابم خرد شد،دخترم اسفند ماه بدنیا اومد بعد روز ترخیص مادرشوهرم بچه رو لای 2تا پتو ضخیم پیچید زد زیر بغلش منو هم با ویلچر تا در ماشین آوردن تو آسانسور بودیم علاوه بر ما 2تا هم آقا بودن که نگو از قضا دکتر هستن یهو دیدم پتو رو انداخته رو صورت بچه سریع با استرس گفتم مامان بچه خفه میشه ها راه تفسی نداره پتو به اون ضخیمی انداختی رو صورتش، احمق برگشت گفت نوزاد که از دهن و بینیش نفس نمیکشه 😑 اون آقا که دکتر بود عصبی شد گفت پس از کجا نفس میکشه خانم این عوامیت رو کنار بزارین زود پتو رو از صورت بچه زد کنار بهم گفت خودت مواظب بچت باش منم گفتم بده بهم با اون حالم خودم تا خونه بغلش کردم آوردم یعنی هر چقدر یاد رفتارهاشون میوفتم روانی میشم که باز قراره دوباره تکرار بشه، اون روز هم میگفتم که هوا گرمه باید لباس نازک و خنک تنش کنم که زردی نگیره مریض نشه برگشت گفت نهههههه دست و پای بچه نباید بیرون بمونه یه بادی با بلوز و شلوار تنش میکنم یعنی حرص داشت منو خفه میکرد،به شوهرم گفتم یعنی ببینم مادرت بچه رو غرق لباسو پتو کرده خونه رو، رو سرت خراب میکنم عرضه داشته باش بگو بچه از گرما اسهال استفراغ میگیره زردی میگیره تشنج میکنه خدایی نکرده لباس نازک تنش کن،اگه تو نگی خودم یه رفتاری نشونش میدم خودت پشیمان بشی، از الان گیر داده شیر خودتو بده هااااا گفتم دست من نیس که دیدی سر دخترم هم شیر نداشتم (دیگه نگفتم از بس حرص خوردم از دست شما و استراحت نداشتم شیرم خشک شد) برگشته میگه اگه تو بچه رو با عاطفه و احساس بغلت بگیری بهش نگاه کنی شیرت میاد ،گفتم پس یعنی من هیچ حسی به بچم نداشتم یعنی؟ گفت نمیدونم والا🙄😒 یعنی میخواستم جرش بدم