بنظر من بذار بیاد
تخت استراحت کن
دست به سیاه و سفید نزن
بنداز رو عذاب وجدان که تو این چندماه مامانم غذا میپخت میومد کارامو میکرد
خدا خیرتون بده حالا که شما اومدین زحمتشو بکشین مامان من یکم استراحت کنه
دو روز بیشتر نمیمونه اینطوری
وای اینجور ادما هر کارشون هم بکنی میانن
منم مادرشوهرم همینجوریه
اونک شوهرش زنده است
راهشون هم نزدیکه تا ما
ولی همیشهههه خونه بچه هاش پلاسه
بعد دیگ یه روزم ک از خونه اش به یه بهانه ای میاد بیرون تا چندروز دیگه نمیره
هروز خونه یکی از بچه هاش
دیشب ما مراسم بودیم میخاستیم ببریمش خونه ش
میگه نه خونه نمیرم اول گفته میرم خونه دخترم
بعدا میگع نه میخام بیام خونه شما.
اصلا هم درک نمیکنه من دیگه سنگین شدم هفته اخرمه.
انقدم تنبله که از سرجاش تکون نمیخوره.
منم امروز قرار بود برم ازمایش قند ک اگ بالاباشه بستری ام کنن
اومد گف میخوام بیام خونه شما رسما گفتم من فردا ازمایش دارم میخوام برم.
بهش برخورد مثلا نیومد
ولی میدونم باز دوسه ساعت دیگه میاد.
واییی خانواده شوهر منم همینن پدره منو در اوردن هر پنج شنبه جمعه پدرمادرش میان دوسه روز میمونن انتظار دارن هر وعده گوشت و برنج درستکنم پدرمو در اوردن بخدا
به شوهرت حتما حتما بگو باهاش در میون بزار
این وظیفه شوهرته که درکت کنه
مادرشوهرمنم خیلیییی اویزونه،درکت میکنم.
اما این سری که اومد یکم سرسنگین باش باهاش
و بگو که مادرت غذا میاورده برات و چقدر شرایطت سخته.
یکمم ناله و زاری عیبی نداره،به فکر بچه ات باش،اونا همیشه هستن.
چند وقت دیگه بچه ات دنیا بیادش،دوباره میاد ۱ ماه میمونه
وایییی مادرشوهر منم همینه شوهرش فوت کرده با همه میره اینور اونور بتمرگ خونت دیگه زنیکه
درکت میکنم عزیزم سخته .ب شوهرت بگو خب .یا بهونه لینکه دکترت بهت استراحت داده خودتو بنداز تو جات بلند نشو کار نکن
والا من بچه دومم باردارم بعد مادرشوهرم با اینکه عمم عم هست سر هردو بارداری قهره باهام منم تاالان خدا شاهده هیچی براش کم نزاشتم از احترام و خونه تمیز کردن و چون همیشه مریضه هم از سر تا پا رو خودم بردم دکتر با اینکه دو تا همعروس هم دارم پشتمم همش حرف میزنه
منم الان چون اون قهره باهاش حرف نمیزنم حتی شوهرم منو نمیبره خونشون میگه بارداری اذیت نشی
حالا مادرشوهر تو... فقط باید خداکمکت کنه ولی خودت هم پرو باش مثل خودشون نمیگم احترامش رو نزار ولی حرفتو هم بزن بگو نمیتونم
ادمای بی زبون همیشه قربانی احساساتشون میشن
پدرشوهر منم رحمت خدا رفته ولی مادر شوهرم و خواهر شوهرم هیچوقت تو این 5 سال بدون دعوت نیومدن هیچوقت اگرم یه روز بیان مثلا شوهرم زنگ بزنه به مادرشوهرم خودش میاد مثلا شامی چیزی درس میکنه تنها خوبی ک دارع همینه و گرنه ما خیلی باهم بحثمون شده یا دعوا شدیم دعوای بزرگ 😂 مثلا من باردارم اصلا یه زنگی هم نمیزنن در واقع کاری به کار هم نداریم ولی بدون دعوت هم نمیان خونمون
یا اگر کلا قبول نمیکنه نیازی به اعصاب خورد کنی نیس یه سری برو پیش دکتر بگو دکتر گته نباید زیاد تحرک داشکه باشی بهم گفته باید استراحت کنم بعدشم اگر اومد کارای معمولی خودتو انجام بده بیشتردر حال استراحت باش فقط به خودت برس غذا فقط درست کن با بقیه کارا کار نداشته باش بگو دکتر گفته استراحت مطلق
من ک اینجوری باشه مستقیم بهشون میگم مگه کیه که بخوام ساکت باشم حرفی نزنم من برای مادر خودمم چارچوب مشخص کردم چ برسه اونا از اول زندگی باید برای شوهرت خیلی چیزا رو روشن کنی
گلم یکم بهش حق بده تنهاس
خودت بزار جاش مطمعنن همینکار میکردی
سلام گلم خب بشین با شوهرت راحت صحبت کن بگو شرایط من عادی نیس اگر میخوای منو بچه ت سالم باشیم من باید در آرامش باشم اصلا حوصله مهمون اومدن و مهمونی رفتن رو ندارم بگو سری پیش هم داشتم میفتادم خونریزی بگو با مامانت راحت نیستم بهش بگو بعد زایمان بیاد هم کار بنایی داریم هم من شرایط پذیرایی ندارم بهش بگو تو حامی من هستی حرفام رو به تو نگم به کی بگم بگو اگر زن و بچه یا اصلا اگه میخوای بچه سالم به دنیا بیارم باید هوای منو داشته باشی
بمیرم برات همینو میتونم بگم که کاملا درکت میکنم
وقتی میاد باید محلش نکنی
جای شوهرت خیلی خوب جلوه بدی ؛بد ننش نگی
وای وای میدونم چیمیگی
بگو زن نفهم مگه تو فقط بی شوهری
طرف تو جوانی شوهرش مرده؛ده تا بچه خودش بزرگ کرده؛از خانش در نشده؛
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.