۱۲ پاسخ

بمیرم برات مادر چی کشیدی تو اخه...
انشالله این یکی پسرت در پناه خدا باشه حتما پیش یک متخصص درست حسابی ببرش و همیشه زیر نظر دکتر باش

بگردم عزیزم کی این اتفاق افتاده

عزیزم اگه تونستی بچتو عقیقه کن حرز بگیر هرکس دیدش خودت ب زبونش بیار بگه ماشاالله متاسفانه مردم تا میبینن یه بچه تپله با بچه خودشون مقایسه میکنن چشمش میزنن دیگه نمی‌فهمن ممکنه ارثی تپل باشه . پسر منم ارثی قدش بلنده همه میگن از سنش بیشتر معلوم میشه من خودم قدم بلنده پدرمم دومتر قدش بود

عزیزم خیلی ناراحت کننده بود.
الان این پسرت چند کیلوعه؟

بخاطر تپل بودن دستاش نتونستن رگ دستشو پیدا کنن ولی با دستگاه سونوگرافی می‌تونستن رگ گردنشو پیدا کنن و بهش سرم بزنن.

ان شالله که سالم و سلامت کنارته. ولی بعد رو براه شدنش با یه دکتر مشورت کن واسه رسیدنش به وزن نرمال. مراقب سلامتیش باشه،وزن بالا واقعا تو همه چی خطرناکه.

عزیزم بچه اینقدر آب از دست داده بوده که رگاش پیدا نمی‌شده. علت این‌که گفتن قلب نداره هم همین بوده منظورش این بوده که اینقدر آب از دست داده که خون داخل رگ‌هاش نیست.

عزیزم الان متوجه نشدم اون پسرت که یک سالشه حالش خوب شد؟ چی شده الان؟

قلب نداره؟
بچه؟؟؟

بچه یک ساله قلب نداره مگه میشه همچین چیزی پس با چی زنده بوده چرت گفته دکتر بچه چش خورده

الان خداروشکر یه پسر تو بغلمه 3 ماهشه این پسرمم ب دنیا اومد 5 نیم کیلوشد

ینی چی قلب نداره؟!

سوال های مرتبط

مامان الینا و نیکا مامان الینا و نیکا ۳ ماهگی
پارت ۲
حالا بچم تو ماشین خوابش برده بود و من به فکر اینکه الان اینجا شاید بگه وقت زایمان نیست خودم تنها رفتم بلوک زایمان
رفتم نوار قلب و که گرفت گفت وای دختر تو که هر پنج دقیقه انقباض داری درد نداری؟گفتم من همیشه درد دارم خب
زنگ زد به دکترم ایشون هم گفت بستری کنید اخه من سزارین دومم بود
زنگ زدم ب همسرم بیا پرونده بگیر و ببر برای بستری و لوازممو بگیر
از اونطرف مامانم مهمونی بود بهش زنگ زدم برو ساک و لوازم بیمارستان و بیار ک بستری شدم🤦‍♀️
حالا طفلی شوهرم با دخترم تو بیمارستان هی میومد بالا می‌رفت پایین
بستری کردن ساعت ۹ و نیم شب بود ماما بخش زایمان اومد نوار قلب و وصل کرد و یهو گفت افت داره قلب جنین ... زنگ زد دکترم ک قرار بود ۱۲ شب بیاد ک شرح حالمو بگه دکتر گفت ببریدش اتاق عمل الان راه میفتم
ساعت ۱۰ من و دکتر هر دو تو اتاق عمل بودیم از اونطرفم نگران بودم بچم لخت نمونه اخه مامانم ب شوهرم گفته بود که تو تجمعات شبانه گیر کردم شلوغه
منو یک پیرمرد مهربون از کمر بی حس کرد و دکتر شروع کرد ب عمل من یک تهوع خیلی بدی اومد سراغم ک تا گفتم بهم آمپول زدن و در لحظه حالم خوب شد یهو صدای نیکا تو اتاق پیچید و یک نفس راحت کشیدم یک دختر پر مو رو گذاشتن کنار صورتم و من روی ماهش و بوسیدم
بعد خوابم برد و تو ریکاوری چشمامو باز کردم پرسیدم دخترم خوبه کجاست گفتن بردن ان ای سیو اخه تنفسی خیلی خوب نبود وااای من نگران شدم ...همش با خودم میگفتم به چی شده به من نمیگن...منو بردن بخش و بی حس بودم همسرم و دخترم و مامانم پیشم بودن هی بهشون میگفتم برید خبر بگیرید ...دخترمم آواره شده بود بی کسی هم بد دردیه ها...دلم برا اونم میسوخت از شب گذشته پا ب پای باباش تو بیمارستان بود