۳ پاسخ

سلام عزیزم خوبین؟ میگم مدرسه شاهد امتیازتون چقدر بود؟که قبول شدید

دست خودم نیس هیچوقت نتونسم مثبت فکر کتم هیچوقت شکرگزاری نمیکنم کلا ی آدم افسرده و بی اعصاب چند بار دکتر رفتم هی دارو خوردم ول کردم نمیدونم الان دارو که بعد زایمان گذاشت رو شروع کتم شاید حال‌ام بهتر شد مشاوره رفتم برا پسرم گفت خودت افسردگی شدید داری برو حال خودتو خ ب کن

مثبت فکر کن ختم بردار ان شاالله میگیره دزدی هیزی نکردی که نگران حرف مردمی

سوال های مرتبط

مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۶ سالگی
بارداری زایمان سزارین پوشک شیرخشک ببلاک درد تب
سلام مامانا واقعا به راهنماییتون نیتر دارم نمیتونم چه تصمیمی بگیرم پسرم شدیدا عصبی منو میزنه چاقو برمی‌داره رفتیم مشاور گفت تو براش وقت بزار بازی کن و .... حالا رفته شهرستان پیش مادرشوهرم میگه اینجا اینقد خوبه میره با بچه ها بازی بیرونه همش خیلی روحیش خوب شده سر ساعت میخابه بعد شوهرم اونجا ی خونه طبقه بالا پدرشوهرم داریم میگه بیا بریم شهرستان هم هواش خوبه هم خرجشون کمتره هم کرایه خونه نمیخاییم بدیم هم بچه اونجا روحیش بهتره کمتر اذیتت میکنه و کارش فعلا خرید فروش ماشینه گفت همونجا ی بنگاه میزنم یا میرم شهر خرید و فروش میکنم نیم ساعت راهه حالا موندم چه غلطی بکنم برم نرم بالاخره مث تو شهر نیس که شهرستانه و طبقه پایین مادرشوهرم. و پایین خونمون هم مغازه پدرشوهرم کار میکنه دیگه ۲۴ ساعت پایینه واقعا بخدا نمیدونم چیکار کنم باید از این خونه پاشیم کرایه ها خیلی بالاس شما باشید چیکار میکنید
مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۶ سالگی
بارداری زایمان سزارین پوشک شیرخشک نوزاد زردی بند ناف شیرخشک نان
سلام مامانا من ۲۷ سالم مادری عصبی تنبل که حوصله هیچی نداره در واقع ۷ ساله درگیر افسردگی و رفتن دکتر و دارو نخوردن از امروز میخام مادر و زن بهتری باشم امیدوارم بتونم ۷ ساله همینو میگم پسرمم عصبی و حرف گوش نکن اول میخام به خودم برسم ی ذره از این حال و هوا در بیام پوستم حس میکنم بد شده کک و مک و جوش رو بینی زیر پوستی بنظرتون برم پاکسازی پوست یا خودم وسیله بگیرم تو خونه استفاده کنم البته اصلا تا حالا نرفتم و نمیدونم چی بگیرم استفاده کنم کی بزنم چی خوبه چه مارکی کمکم کنید چون اصلا بلد نیسم انشاا.. بشه لیزر هم بعدا میرم راحت شم ار این موها
فقط ی چیزی فکر استرس و اضطراب ولم نمیکنه برا این نمیدونم چیکار کتم مثلا الان ده روزیه دوتا خواهرشوهرا ی سر نزدن سر اینکه پسرمو میخاستم ببرن شهرستان گفتم نه تازه یکیشون که اصلا به خودمم نگفت به پسرم گفت بیا حالا چند روزه فکرم درگیره مگه کارم اشتباه بوده اینا اینجور میکنن چجور بیخیال و با اعتماد بنفس باشم اینقد فکرمو درگیر نکنم