۱۲ پاسخ

من جات بودم قشنگ یه دل سیر خرید میکردم تا یاد بگیره دیگه قیافه نگیره

همین اشتباهه عزیزم ما زنا همیشه می گیم می تونیم مردا هم از خداشون
خرج نمی کنیم
ب فکر خودمون نیستیم

ناراحت نباش عزیزم
بعضی از مردا همینن.. نه اینکه بی درک باشن
درکی از درد ندارن اینجوری تربیت شدن که احساس میکنن زن بدنش ساخته شده برای بارداری و میتونه تحمل کنه و براشون عادیه
بار دیگه باهاش نرو خرید
اگرم میری قبلش بگو بهش خواهشا اخم نکن و وظیفته
توی کارای خونه کمکت نمیده تو هم یکم سختگیری کن
دوستداشتم یکی میزدم تو سر مادرشوهرت میگم ....

یه عدد من

وای مردا با خرید مخالفن بخدا منم هر وقت میرم خرید یجوری کوفتم میشه تو به دل نگیر اون خودش باید وضعیتتو ببینه درک کنه بعدشم خیلی راحت بگو دکتر گقته استراحت کن کار زیاد نکن یا تو خونه بگو کمرم درد میکنه دلم درد میکنه برو استراحت کن

بزرگترین ظلم دیگ میدونی کجابخودمون میکنیم اونجاک دوتا بچه پشت هم میاریم واسه همچین مردهایی من سردومی صدسال پیرشدم ازدرک نشدن واذیت هاش ودست تنهابودن

من چی بگم ک کلا همسرم نمیخره مگه با دعوا 😐😐😐😐

آره بعضیا ولی شوهر من از اول حاملگی تا ۴ماهگی خودش همه کارا میکرد من فقط ظرف می‌شستم الان دگه ماه های آخرم خیلی کمردرد اینا دارم شوهرم گفت تو استراحت کن خودم کارا میکنم

واییی چقدر مثل منی بخدا من ک 25هفتمه هیچی نخریدم هرروز باهم دعوثت داریم همش میگه فردا پس فردا پول دستم میاد دیگه کلا بیخیال شدم میگم خودت بفکر نیستی حیف بچه ای ب پدرش تویی حتی برم دکتر هیچوقت باهام نیومده 😔

عزیزم روش خودت عوض کن و همه مسئولیت ها رو تقبل نکن

خب باهاش صحبت کن 🙁😟

خیلیا همینن
بعضی مردا درک ندارن احساس ندارن ذوق ندارن
منم زیادی قوی هستم
تا کمر خم میشم برای شوهرم چایی میذارم شام درست میکنم جارو برقی میکشم میرم بیرون خرید
چون شوهرم همش سرکاره
حرفم میزنم میگه این همه زنا میزان
چی شده که به تو بشه

سوال های مرتبط

مامان روناهی و روهان مامان روناهی و روهان هفته سی‌وهفتم بارداری
امروز رفتم بودم با همسرم پاک سنتر مرکز خرید یکم خرید خونه بکنیم
دخترم تو سبد خرید نشسته بود و هلش میدادیم
ی مردی هم بود با ۳ تا بچه اومده بود یکی از بچه ها سبدشونو هل میداد کوجیکه ک مشخص بود چند ماهشه فقط نشونده بوده رو صندلی کودک تو سبد ی پسر بچه هم بود تقریبا ۲/۳ ساله تو سبد جلوی سبد واستاده بود سر پا و دستاشو گرفته بود ک نیفته پدره هم ی دستش از پهلو رو سبد بود ک مثلا حواسش ب بچه ها باشه
یهو زدن رو ی مانع کوچیک پسر کوجیکه با سر داشت میفتاد سرش رفت پایین پاهاش اومدن هوا
یهو من گفتم وای خاک توسرم بچههه شوهرم هم یهو گف وای بچه افتاد یهو باباش میتوجه شد تو هوا قبل اینکه با سر بخوره زمین گرفتش و ب خیر گذشت واقعا🥺
ولی من وسط مرکز خرید زدم زیر گریه برا بچع😭🤣نمیدونم چرا واقعا‌‌.. فقط چون بچه مردم ممکن بود بیفته من داشتم زار میزدم همه زد میشدن نگام میکردن دخترم هم از اونور میگف مامانی چرا گریه میکنی🥴شوهرم فقط نگام میکرد میگف نفس عمیق بش هیچی نشده حساس نشو🤣
خلاصه ک خیلی دلنازک شدمه🤰🏻😭
برا هرچیز کوجیکی گریه میکنم🥴شماهم؟
عکس قدیمیه گذاشتم مثلا باهم بخوریم و تعریف کنیم🤣