امروز رفتم بودم با همسرم پاک سنتر مرکز خرید یکم خرید خونه بکنیم
دخترم تو سبد خرید نشسته بود و هلش میدادیم
ی مردی هم بود با ۳ تا بچه اومده بود یکی از بچه ها سبدشونو هل میداد کوجیکه ک مشخص بود چند ماهشه فقط نشونده بوده رو صندلی کودک تو سبد ی پسر بچه هم بود تقریبا ۲/۳ ساله تو سبد جلوی سبد واستاده بود سر پا و دستاشو گرفته بود ک نیفته پدره هم ی دستش از پهلو رو سبد بود ک مثلا حواسش ب بچه ها باشه
یهو زدن رو ی مانع کوچیک پسر کوجیکه با سر داشت میفتاد سرش رفت پایین پاهاش اومدن هوا
یهو من گفتم وای خاک توسرم بچههه شوهرم هم یهو گف وای بچه افتاد یهو باباش میتوجه شد تو هوا قبل اینکه با سر بخوره زمین گرفتش و ب خیر گذشت واقعا🥺
ولی من وسط مرکز خرید زدم زیر گریه برا بچع😭🤣نمیدونم چرا واقعا‌‌.. فقط چون بچه مردم ممکن بود بیفته من داشتم زار میزدم همه زد میشدن نگام میکردن دخترم هم از اونور میگف مامانی چرا گریه میکنی🥴شوهرم فقط نگام میکرد میگف نفس عمیق بش هیچی نشده حساس نشو🤣
خلاصه ک خیلی دلنازک شدمه🤰🏻😭
برا هرچیز کوجیکی گریه میکنم🥴شماهم؟
عکس قدیمیه گذاشتم مثلا باهم بخوریم و تعریف کنیم🤣

تصویر
۶ پاسخ

به نظرم این پست و پاک کن با عکس مناسب تر بزار
اینجا همه باردارن دلشون میخواهد همه مونم دل نازک بهتره یکم هوای همو داشته باشیم

خیلی دلم خواست ...😣ولی به نظرم عکسو بردار ..کلی مقاومت میکنیم چیزای مضر نخوریم .عکسشو میبینیم داغون میشیم😅😅😅

منم همین طور وقتی فیلم ببینم جای غمگین یا شاد باشه گریه میکنم 😭😂

الان دلم میخواد اون چیپسارو تیلیت کنم توسطل ماسته بخورم☺️

دلم خواست 🤤 من هر چی میبینم گریه میکنم انگار بچه ۲ ساله ام

منم همینطورم🤣چ دلم ازین خوشمزه‌جات خواست 😋

سوال های مرتبط

مامان هلیا 🌞 مامان هلیا 🌞 ۴ ماهگی
خانوما یه چی جالب😐😐😐😐




من امشب ماهلین بردم پارک باباش تو تاب کرد منم رفتم تو سر سره نشستم چون صندلی ها پر بودن بعد خانوما پرررررر ارایش رو صندلی نشسته بود بهم گف بیا بشین کنارک گفتم نه ممنون راحتم همیناجا دپتا پسراس داشتن بازی میکردن بزرگه تقریبا 7 سالش بود کوچیکه انگار 3 بود
بعد خیلی بازی گوشی میکردن خیلییییی پسر بزرگش رفت بالا سر سر تونلی پسر کوچیکشم میخاست بره بالا یهو افتاد البته یواش افتاد زود دوید پسر بزرگشو زد زد زد رو دستاشم لخت بود دردش گرفت بعد پسر کوچیکشو برداشت رفت روصندلی کسی هم دور ور ما دوتا نبود یهو با صدایه بلند داد زد مردممم چششت زدن تو چش خوردی چقدر مردم کثافتن چشت میزنن عهه .. داشتم به من حرفشو میرسوند اونم هی داشت فوش فوش میداد منم دلم میخاست بگم من خدم بهترشو دارم میام اینارو چش بزنم ولی هیچی نکفتم بلند شدم رفتم کنار دخترم برداشتم رفتم حالا هی با چشاش داشت منو میخورد از بس نگام میکرد قبلشم که پسرش بیوفته سرش تو گووشی بود😑😑😑😑 والا چه ادمایه پیدا مشین فک کرده چه الماس هایی اورده انکار ما نداریم
مامان 🩵Alireza&baby مامان 🩵Alireza&baby هفته بیست‌وسوم بارداری
وای ک این بارداری دوم چقدر برا من غافلگیر کننده و سوپرایزی بود پر از لحظات خوب و بد
آنقدر تو این ۱۴ هفته چالش داشتم ک نگوو🥹😅
اول ک سر تایم تخمک کاری نزدیکی داشتم سر گروه خونی هامون ی بنده خدایی ی حرف زد من ترسیدم اورژانسی خوردم
بعد ک دو هفته مونده ب پریودی حالم بد بود خیلی معده درد شدید داشتم و همش حس میکردم عفونت و ورم معدم برگشته 😅🤣
اصلا منتظر بارداری نبودم طوری ک روز اولی ک عقب انداختم آنقدر درد داشتم ک تا دو روز پد میذاشتم ولی خبری از پریودی نشد حتی دو سه تا تست زدم منفی بود
خبر بارداریم آنقدر برام غافلگیر کننده بود ک حد نداشت🥹🤩 هم برا خودم و همسرم هم خانواده ها
بعد اون درگیر سالم بودنش و تاثیر قرص بارداری و خطرناک نبودنش برا جنین
سه ماه تحمل ویار بارداری شدید جوری ک از وقتی ۶ هفته بودم اومدم خونه مامانم پخت و پز و زحمت بچم و همچیم افتاده گردن مامانم و هنوزم خونم نرفتم 😅😅😅 و دو ماه تمامه ک اصلا غذا درست نکردم

بعد اون رفتم nt و عدد بالا بود و سل فری انجام دادم و من دو هفته آنقدر استرس کشیدم و گریه کردم ک حد نداره
نگم براتون تو nt گفت کوچولو دختره 🤩
جواب سل فری اومد و خداروشکر فسقلم سالم بود ی غافلگیری بزرگ ک فسقل پسره 🥹😍
درصورتی ک من حتی اسم دخترونه انتخواب کردم  و ی سری وسایل و لباس دخترونه برا سیسمونی خریدم 😅🤣
یعنی سرویس شدم تو این ۱۴ هفته خدا مابقیشو ب خیر کنه 🤣🤣🤣🤣
فقط میتونم بگم خدایا شکرت بابت وجود علیرضا و فسقلم هرچی هم ک سخت باشه یختی هاش برام شیرینه با جون و دل سختی هاشو تحمل میکنم🥹🥰♥️