خانوما یه چی جالب😐😐😐😐




من امشب ماهلین بردم پارک باباش تو تاب کرد منم رفتم تو سر سره نشستم چون صندلی ها پر بودن بعد خانوما پرررررر ارایش رو صندلی نشسته بود بهم گف بیا بشین کنارک گفتم نه ممنون راحتم همیناجا دپتا پسراس داشتن بازی میکردن بزرگه تقریبا 7 سالش بود کوچیکه انگار 3 بود
بعد خیلی بازی گوشی میکردن خیلییییی پسر بزرگش رفت بالا سر سر تونلی پسر کوچیکشم میخاست بره بالا یهو افتاد البته یواش افتاد زود دوید پسر بزرگشو زد زد زد رو دستاشم لخت بود دردش گرفت بعد پسر کوچیکشو برداشت رفت روصندلی کسی هم دور ور ما دوتا نبود یهو با صدایه بلند داد زد مردممم چششت زدن تو چش خوردی چقدر مردم کثافتن چشت میزنن عهه .. داشتم به من حرفشو میرسوند اونم هی داشت فوش فوش میداد منم دلم میخاست بگم من خدم بهترشو دارم میام اینارو چش بزنم ولی هیچی نکفتم بلند شدم رفتم کنار دخترم برداشتم رفتم حالا هی با چشاش داشت منو میخورد از بس نگام میکرد قبلشم که پسرش بیوفته سرش تو گووشی بود😑😑😑😑 والا چه ادمایه پیدا مشین فک کرده چه الماس هایی اورده انکار ما نداریم

۱۱ پاسخ

چ بی فرهنگ اینجور ادما زیاده اصلا ب خودت نگیر ولش کن

ولشون کن کم دارن

خدا شفاش بده 🤣🤣

مشت احمق به تمام معنا.
خرافاتی ان

توهم میگفتی انگار چه تحفه ای داری😐😂

وا چه بی شعور
مثلا می‌خوان بگن ما پسر داریم آخه نمی‌دونم مردم چرا ایقد پسر دوست دارن درصورتی که تنها کسی که برا مامان باباش میمونه دختره🥲❤️

اصلا بهش فکر کن کم داشته خدا شفاش بده

دیونه ان مردم😂

دقیقا منم خواهرم دخترشو شوهر داد برا عروسیش کم نزاشتم حالا ک دختر خواهرم بارداره اون پسر داره منم باردارم دختر دارم یه شب که خونشون بودم متوجه شدم ک خواهرم داره ب دخترش میگه رو شکمتو بپوشون با اینکه من یک بارم چشام نیوفتاد رو دختر خواهرم سرم همش ب تلویزیون بود من ک خواهرم بود اینو گفت تو حالا غریبه اینو گفته بازم جای شکر داره

خدا شفا بده 🥴😅

امان از پسردوستی

سوال های مرتبط

مامان روناهی و روهان مامان روناهی و روهان ۱ ماهگی
امروز رفتم بودم با همسرم پاک سنتر مرکز خرید یکم خرید خونه بکنیم
دخترم تو سبد خرید نشسته بود و هلش میدادیم
ی مردی هم بود با ۳ تا بچه اومده بود یکی از بچه ها سبدشونو هل میداد کوجیکه ک مشخص بود چند ماهشه فقط نشونده بوده رو صندلی کودک تو سبد ی پسر بچه هم بود تقریبا ۲/۳ ساله تو سبد جلوی سبد واستاده بود سر پا و دستاشو گرفته بود ک نیفته پدره هم ی دستش از پهلو رو سبد بود ک مثلا حواسش ب بچه ها باشه
یهو زدن رو ی مانع کوچیک پسر کوجیکه با سر داشت میفتاد سرش رفت پایین پاهاش اومدن هوا
یهو من گفتم وای خاک توسرم بچههه شوهرم هم یهو گف وای بچه افتاد یهو باباش میتوجه شد تو هوا قبل اینکه با سر بخوره زمین گرفتش و ب خیر گذشت واقعا🥺
ولی من وسط مرکز خرید زدم زیر گریه برا بچع😭🤣نمیدونم چرا واقعا‌‌.. فقط چون بچه مردم ممکن بود بیفته من داشتم زار میزدم همه زد میشدن نگام میکردن دخترم هم از اونور میگف مامانی چرا گریه میکنی🥴شوهرم فقط نگام میکرد میگف نفس عمیق بش هیچی نشده حساس نشو🤣
خلاصه ک خیلی دلنازک شدمه🤰🏻😭
برا هرچیز کوجیکی گریه میکنم🥴شماهم؟
عکس قدیمیه گذاشتم مثلا باهم بخوریم و تعریف کنیم🤣
مامان پسته کوچولو 🩷 مامان پسته کوچولو 🩷 هفته نوزدهم بارداری
سال های خیلی پیش شاید ۱۰ سالم بود اولین بار یه پسر دیدم اون ۱۵ سالش بود . مهرش به دلم افتاد ❤️. یه عشق ساده و پاک و گوشه دلم .اون پسر ، برادر شوهر خواهرم بود 🤍🙏🏻 . توی تمام دوران راهنمایی خودم درگیر هیچ عشقی نکردم ❤️ در صورتی ک اون پسر منو یه دختر بچه فرض میکرد و توجه نمی‌کرد . دختر خالم و دختر داییم از عشق یه طرفه منو میدونستن. سال ها گذشت و اون پسر رفت سربازی و برگشت . من ۱۵ سالم شد اون ۲۰ . یه بار پیش امام رضا رفتم فقط گفتم اون پسر دوست دارم چن مدت گذشت یه خواستگار داشتم پسر پسر عمو بابام . وضع مالی عالی ولی دوسش نداشتم . بعد ماه رمضان بود من روزه بودم و خواب بودم . صبح ساعت ۱۰ بود . مادر شوهرم آمد و به مامانم گف برای خواستگاریم . وقتی رفت مامانم بعد از افطار بهم گف . من باور نمی‌کردم مگه میشد ؟؟ ما ازدواج کردیم و بعد عروسی رفتیم مشهد . همسرم گفت من از امام رضا یه زن خوب خواستم مهر تو به دلم افتاد و قول دادم بیارمش حرم ❤️. منم به آرزوم رسیده بودم .😍🥹 هیچ وقت از عشقی ک به همسرم داشتم نگفتم 😆😆.
خواستم بگم خدا الکی آرزو ای یا خواسته ای توی دل ما نمی‌ندازه ❤️🙂 قطعا ما به اون می‌رسونه .

بارداری بارداری بارداری بارداری
فرزند پروری فرزند پروری فرزند
آزمایش غربالگری سونوگرافی جنین زایمان طبیعی زایمان سزارین