۸ پاسخ

قربونش بشم.. غصه نخور.. چند سالشه این گل پسر مهربون؟ 🥰

سعی کن. دگ داد نزنی کلم بچها خیلی گناه دارن و بی دفاعن شاید بعدها بشهذ کابوسشون

منم اشکم دراومد

همینک انقدر قشنگ از دلش دراوردی کافیه ❤️من تجربه ای ندارم ولی فک کنم برای همه پیش بیاد اونم ت شرایط شما ک باردارم هستی
قطعا اون فراموشش شده تا الان❤️

چقدر ما مامانایی که بچه دوممونو بارداریم گناه داریم😢

عزیزم منم گریم گرف 🥲اشک تو چشام جم شد
عب نداره من هنوزم مامان و بابام چیزی بهم بگن سریع بغض میکنم اشک از چشام میریزه دیگه از بچه توقع چی داری اون یادش رفت از دلش در اومد غصه نخور

عزيزم🥹خب خيلي قشنگ از دلش دراوردي كه🥰

الهی بگردم عزیزممممم🥺🥺🥺عیب نداره واسه همه پیش میاد طبیعیه

سوال های مرتبط

مامان نورا و نیما مامان نورا و نیما روزهای ابتدایی تولد
سلام خانما
من دخترم دو سال و ۱۰ ماهش هست و یک ماهه پروسه از پوشک گرفتن رو شروع کردم و الان خودش راه افتاده یا میگه مامان دستشویی یا خودش شلوارش در میاره می‌ره دستشویی
فقط تنها مشکلی که دارم اینه که دخترم زمانی که پی پی داره نمیشینه رو سنگ دستشویی
سرپا دور تا دور سنگ دستشویی رو بلانسبتتون به گ.و.ه می‌کشه
کل سرویس رو کثیف می‌کنه و من با این وضعم مجبورم کل سرویس رو به تعداد هر بار پی پی کردن دخترم با مایع خوشبو کننده بشورم و تمیز کنم
بماند که خودش هم باید یه دور کامل از بالا تا پایین بشورم و شامپو بزنم
امروز صبح بیدار شد ساعت ۱۱ بود رفت سرویس تو آشپزخونه بودم هی گفتم مامان جان بشین رو سنگا دور سنگ پی پی نکنیا خلاصه با کلی تشویق که چه دختر خوبی دارم و فلان و بسان
بعد رفتم دیدم بو کل سالن رو برداشته و دیدم همه جای سرویس رو خراب کرده با جارو توالت شویی هم کشیده توش یه کثافت بازی راه انداخته بود. یه لحظه خیلی خیلی عصبانی شدم و احساس خستگی کردم تو سرویس خیلی سرش داد زدم و اونم خیلی یواش یواش گریه کرد.
خدا لعنتم کنه الهی بمیرم که اونم از دست من راحت بشه
حالا دستشویی داشت رفته بود پنهون شده بود داشت شلوارش در میآورد بره دستشویی تا دید من دیدمش از ترس کشید بالا شلوارش گفت دستشویی نه
اینقدر ناراحت شدم و عذاب وجدان گرفتم خدا منو برداره که اینجوری باهاش رفتار کردم 😭😭😭😭😭😭😭
مامان تودلی ❤️👶 مامان تودلی ❤️👶 هفته سی‌وششم بارداری
مامان آرتین و آرمین🩵 مامان آرتین و آرمین🩵 هفته بیست‌وهشتم بارداری
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار پارت ۲
دیگه همینجور دردم که میگرفت من جیغ میزدم میگفتم دردت به جونم مامان چه دردی کشیدی تا بدنیا بیایم همش زیر زبونم مامان مامان میگفتم و جیغ میزدم تنها تو یه اتاق کسی نمیومد پیشم یعنی ما یکی و هماهنگ کرده بودیم که زایمان منو بگیره هی میرفت هی میومد مینشست تو گوشیش منم جیغ از درد گفتم بیا چربم کن گفت نمیشه باید چهار سانت بشی گفتم منو بزارین تو وان باز گفت باید چهار سانت بشی منم هی اصرار کردم تا منو گذاست بعد گفت ببینم رفتی تو وان چقد پیشرفت کردی گفت همونی🥲 ساعت ۱۲ امپول قطع کردن یکم رفتم خانوادم دیدم مادر شوهرم چربم کرد منم بغلش کردم مامانم گریه میکرد یکم پیششون درد کشیدم دوباره منو بردن امپول بهم وصل کردن و تا صبح دردم میگرفت جیغ میزدم اروم میشد میخوابیدم دردم میگرفت جیغ همش میگفتم بزار ایندفعه جیغ نزنم نفس نکشم ولی انقد شکمم سفت میشد نمیتونستم تا صبح اومدن گفتن ۳ سانتی صبح رفتم پیش خانوادم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم بهشون بگین منو سزارین کنن مادر شوهرم اصرار کرد سزارینش کنید ما امضا میکنیم میگفتن نه این میتونه طبیعی زایمان کنه