عزیزمبرا منم خداخواسته شد خواست خدا قشنگترین طعم شیرینی رو داد ب زندگیم درست لحظه ای ک باور نمیکردم بی بی چک مثبت شد بازم باور نکردم رفتم از دادم مثبت شد خیلی حس قشنگیه انشالله قسمت همه منتظرا و خانومای باردارم سالم بدنیا بیارن نی نی هاشونو
منم خیلی حس خوبی بود هی مامانم میگفت تست بخر گفتم نه هنوز دو روزه گفت بخر فردا بزن
وقتی صبح شد تست زدم گفتم دیدی منفی
بعد بی بی چک گداشتم کناز بعد مامانم امد گفت نع کحا یک خطه
این که دو خطه بیا ببین
اون یکی یک حاله کمرنگ بود که فقط مامانم می دید انگار خدا به دلش انداخته بود من بارداررررم
ماملن من یک فرشته معربونه😍
من قشنگ یادمه همون ماه شایدیکی دوبارب زوررابطه داشتیم من عفونت شدیدداشتم اصلاب بچه فکرنمیکردیم ولی خاهرم خواب دزددیده بودبهم گفت توحامله میشی گفتم هابااین خاب هانمیشه همون ماه من دردای پریودی خیلی زوداومدسراغم تولدامام زمان بودهنوزموعدپریودم نشده بودخیلی دلم دخترمیخاس ب امام زمان گفتم حامله باشم سالم بغلش کنم دخترم باشه اسم مادرت میزارم روش قرارشده اسم دخترم ملیکابزارم بعد۵ روزگذشت فهمیدم حامله ام دخترم دارم اسمش میخام بزارم ملیکاخانم
و منی ک شک ب بارداری داشتم شبم تا صب خوابم نبرد صب ساعت شش بیبی زدم مثبت شد و از شدت گریه میلرزیدم نمیتونستم خرف بزنم🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹بعد یک سالو نیم اقدام
گلم برا من تقریبا سه ماه پریود میشدم ولی در حد لکه و اینکه هر بار پریودم نهایت یه روز بود بعد من چون قرص هم میخوردم و اصلا فکر بچه نبودم انگاری خیالم راحت بود که حامله نیستم تا اینکه من واسه پریودم همراه همسرم با جاریم رفتم دکتر زنان بهش گفتم اینجوری اونم برا من سنو شکم لگن نوشت منم همون شب تقریباً ساعت 7 نوبت سنوم شد رفتم داخل بله تو سنو زد که من اون موقع تقریبا تو 9 هفته اینا بودم فکر کنم و قلبم گفت تشکیل شده حالا من با چنان گریه ای از اتاق اومدم بیرون بیچاره شوهرم از ترس خشک شده بود فقط جاری میگفت دختر چته حالا من بدو بدو از سنو زدم بیرون برگه جاریم از دستم گرفت با چنان جیغی به شوهرم گفت اونجا شوهرمم تو همون بازار انقد منو بوسید بغل کرد و بعد جاریم که همه تو بازار ازم میپرسیدن چی شده حالا برا من ما دوتامون هنوز موندیم که من چطور با اون همه قرص حامله شدم
من هر وقت پر یود میشدم ماه بعد ۷روز میومد عقب تر ۷دی پریود شدم ۳۰بهمن باید میشدم تاریخ بعدیم که دیدم نشدم گفتم حتما بخاطر عفونت داشتم دارو مصرف میکنم نمیشم اما باز نتونستم تحمل کنم بی بی چک زدم مثبت بود ینی ایقد گریه میکردم گفتن شاید بخاطر همین دارو ها مثبت زده برو دکتر رفتم دکتر سونو داخلی انجام دادم لانه گزاری کرده بود خودم نمیخواستم شوهرمم نمیخواست قصد داشتیم بندازمش رفتم به دکتر هم گفتم کمکم کن که بیفته چون سه تا بچه دارم سخته تو این اوضاع اقتصادی گفت بزار ۸هفته بیا شاید قلبش تشکیل نشد قانونی بخای سقط کنی هیچی دیه ۸هفته رفتم قلبش تشکیل شده بود صدای قلبش که شنیدم از این رو به اون رو شدیم با شوهرم گفتیم سقط نمیکنیم البته شوهرم پسر خیلی دوس داشت تا رفیقی برا پسرم بشه هیچی دیگه ان تی هم رفتم گفت احتمال ۸۰درصد پسره شوهرم رو ابرا هست الانم همیشه باهاش حرف میزنه لحظه شماری میکنه برا اومدنش
ما قصد بچه دار شدن نداشتیم موقع جنگ ما سمت فرودگاه خونمون خیلی میزدن سمت قلعه میر که بخاطر یه نظامی ۲۰۰خونه آسیب دیده بود تو شرایط جنگی نگو من حامله بودم خبر نداشتم سه روز خون ریزی در حد لک داشتم فکر کردم از ترس پریودم قطع شده هر بار که میزدن من فقط گریه میکردم جیغ میزدم من میخام مادر شدن و تجربه بکنم بعد بمیرم من هنوز مامان نشدم هنوز زندگی نکردم خلاصه بخاطر شرایط روحی من که همش حالم بد میشد همه رو زدیم زیر بغلمون رفتیم دهات😂 شوهرم همش میگفت بزار جنگ تموم بشه چشم اقدام میکنیم گفتم نه که نه ویزیت آنلاین با دکترم حرف زدم گفت چجوری اقدام بکنم و چیا بخورم منم هربار اقدام میکردم فرداش تا یکم تکون میخوردم قش میکردم😂 خبر نداشتم که حاملم به خواهر شوهرم فقط گفتم که من تو اقدامم حالم خیلی بده حواست به من باشه نگو اون متوجه شده بود نمیزاشت از جام تکون بخورم من ۲۰روز دهات بودم ۳۰تا بیبی چک زدم 😂 همه منفی یا خراب دیگه بیخیال شدم اومدم تهران دیگه دست و دلم سرد شده بود درد پریود داشتم تا ۱۸روز تاخیر به زور صبر کردم بیبی چک هم داشتم من بیبی چک زدم با کلی نا امیدی همون لحظه مثبت شد باورم نمیشد سه تا دیگه همون لحظه زدم همه مثبت جیغ میزدم گریه میکردم شوهرم اومد با اونم گلی گریه و جیغ مادر شوهرم ترسید اومد خونمون اون بنده خدا هم سورپرایز شد آزمایش هم دادم مثبت فک کنم دو هفته طول کشید تا برم سنو تا برم سنو باز هم هر شب بیبی چک میزدم که با خیال راحت بخوابم 😂😂
من بعد از سه سال و نیم تلاش و چقدر وزن کم کردن و دارو و دکتر و ....
از موقع پریودی ام گذشته بود چون همیشه سر وقت نمیشدم مهم نبود برام
سرما خوردم و اصن بیحال بیحال بودم میل به هیچ غذایی نداشتم و بو ها یکم حالمو بد میکرد با اینحال اینقدر زیاد نبود منم همش فکر میکردم از سرماخوردگیه
قرار بود برم یباره ازمایش بتا بدم که اگر نمیشم امپول بزنم و بشم که شوهرم گفت نه و منو نبرد
منم تو خونه رفتم بی بی چک زدم
از اونجایی که همیشه منفی میشد و چقدر حالم بد میشد و گریه میکردم
بیبی رو که زدم گذاشتم اونجا و اصن بهش نگاهم نکردم گفتم مث همیشه اس دیگه منفیه
خلاصه تموم که شد وقتی نگاه کردم یکی از خطاش کمرنگ بود
مثل اینایی که مغزشون هنگ کرده هیچی نفهمیدم فقط زل زده بودم به بیبی سریع صداش زدم نشونش دادم
بنا دبه شرایطمم نمیتونستم و نمیخواستمم به مامانو اینام بگم زنگ زدم به دوستم عکسشو براش فرستادم گفتم این الان مثبته
یعنی باورم نمیشد به هیچ عنوان
گفت اره و کلی تبریک
اینقدر گریه کردم که نگو 😅
ازمایش دادم و رفتم گرفتم وقتی دکتر اونجا بهم گفت مثبته و مبارک باشه و یه گیفت نوزاد داد بهم یعنی حس کردم روی ابرام
خیلی حس قشنگی بود امیدوارم همه و همه و همه ی اونایی که میخوان خدا بهشون بده و دامنشون سبز بشه
من ۱سال بود اقدام بودیم اونم کلا با دارو و امپول چون تنبلی داشتم این سری که امپول زدم و ۱۳روز بعدش بی بی چکزدم منفی بود کلا ناامید شده بودم همه ی علائم پریودی رو داشتم داروها رو کهوقط کردم باید پریود میشدم اما ۵ روز از موعدمم گذشت و نشدم همسرمگف محض احتیاط فردا بی بی چک بزن اگه باردار نبودی بریم دکترصبح همسرم رفته بود سرکار بی بی چک که زدم گفتم مثل هرماه منفیه که سریع دو تا خط افتاد بخدا خودمو میزدم میگفتم ببینم خوابم یا بیدار طاقت نداشتم همسرم بیاد از سرکار با کلی گریه زنگ زدم ب همسرم و گفتم بهش اینقدر خوشحال شد باور نمیکرد همش خداروشکر میکردیم
ان شاالله خدا به همه ی چشم انتظارا نی نی سالم و صالح بده نی نی های ما هم بسلامتی دنیا بیان و عاقبت بخیری شونو ببینیم ان شاالله🥹😍🌱
منم تقریبا یه سالی بود تو اقدام بودم
هر سری هم منفی میشد چقد ناراحت بودم بابتش
خلاصه گذشت نمیدونم یه حسی بهم میگفت این ماه بی بی چکاتو نگه دار
آها البته یه هفته قبل از موعدم معده درد خیلی بدی گرفتم ولی نه سینه هام حساس شده بود نه چیزی بعد هوس داشتم مثلاً یهو ساعت سه صبح بلند شدم یه شیشه خیارشور خوردم بالا سر همسرم
گفتم الان بیدار میشه میگه مثل خرگوش داری بالا سر من چی میخوری برو اونور (منی که کلا از خیارشور بدم میاد😌😐)
خلاصه شک کردم ولی امید نداشتم از همون یه هفته قبلش هرچی سرچ میزدم هیچکسی با علائم معده درد باردار نبود منم بی بی چک میزدم یه هاله خیلییییی ریز داشت یدونه داشتم تو خونه
به بهانه قرص همسرم منو برد داروخانه و ۶تا بی بی چک خریدم😁😅
هی میخواستم خودمو کنترل کنم نذارمشون هی نمیشد هر روز صبح که بیدار میشدم دلم طاقت نمیورد و میزدم هی هالش پررنگ تر میشد ولی مطمئن نبودم چون مارکاشون فرق داشت
میخواستم نگم ولی نتونستم به همسرم گفتم و بی بی چکارو نشونش دادم گفتم فردا موعدمه اما این همش هاله میندازه گفت پس امیدوار نشو ولش کن
ولی قرار گذاشتیم فردا بی بی چکو بزنم
تنها کسی ک شوهرش ن سر اولی ذوق زد ن دومی من بودم ینی🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
منم دردای زیر شکمداشتم همش فکر میکردم میخوام پریود شم به روز از سرکار برمیگشتم گفتم بزار یه بیبی چک بگیرم اومدم خونه از این جدیدا بود متوجه نمیشدم چطوری استفاده کنم یهو برش گردوندم دیدم دوتا خط پررنگ شده
منو همسرم چهار ماه اقدام بودیم هرماهم تست میدادم منفی میشد خیلی ناراحت بودم بعدش ماه جدید ک اومد یه هفته ده روز هی دل درد پریودی داشتم همه جام درد میکرد هر لحظه منتظر بودم پریود بشم روز موعد پریودم ک شد دیدم هنوز نشدم فردا صبحش ساعت 5صبح تست دادم سریع دوتا خط افتاد دوییدم شوهرمو صدا کردم بیدارشد باورمون نمیشد خیلی ذوق کردیم
ما یکسالو نیم تلاش کردیم نشد طبیعی و بادارو این اخریا دیگه هممن خسته شده بودم هم همسرم دیگه از ته دلمون میخاستیم بعد آی یو ای کردیم و همسرمواقعا میگفت امیدی ندارم منم کلا نه به مثبت فکز میکردم نه به منفی بعد ۱۴روز بتا دادیم و اومدیم خونه زنگزدیم جوابمون اماده شده بود یهو پشت تلفن گفت مثبته من توشوک بودم گفتمجدی میگی همسرمم داشت میشنید شروع کردیم دوتایی گریه کردن اولین بار بود گریه اشومیدیدم خیلی خوش حال بودیم روز خوبی بود امیدوارم همه این حس قشنگو تجربه کنن و بچشونو صحیح و سلامت بغل بگیزن
من و شوهرم تعطیلات خونه مامانم بودیم
ما یکسال اقدام میکردیم و بی نتیجه بعد دو دوره قرص و آمپول به موعدم که نزدیک شدیم شوهرم بیبی چک گرفته بود که ببینیم نتیجه گرفتیم یا نه...
صبح زود منو بیدار کردو رفتم دسشویی خیلی استرس داشتم، ادرارمو ریختم تو بیبی چک و سریع روشو کردم اونور و گفتم حتما منفیه🫢😂(البته علائم هم داشتم اما نمیخواستم بهش اعتنا کنم)
و رفتم دستامو شستم و دلو زدم به دریا و بیبی چک رو نگاه کردم
و دیدم بلهههه مثبته
تو ذهنم برای گفتن جواب مثبت بیبی چک به همسرم کلی برنامه ریختم که چجوری بگم بهش، اما اون لحظه که دیدم مثبته سریع رفتم تو اتاق و در رو بستم از دور بیبی چک رو پرت کردم سمتش و گفتم مثبته😂
اول هنگ کرد بعد ذوق بعد بغل
بعدم صبح زود رفتیم آزمایشگاه
مامان و بابام تعجب کردن از اینکه صبح زود کجا داریم میریم😂
بعد که اومدیم خونه و جواب آزمایش اومد بهشون گفتیم......
اینم از خاطره ما😍🥹
منم خیلی باحال بودم اون ماه کلا ۳بار رابطه داشتیم شوهرم مریض بود منم منتظر بودم پریود بشم برم عکس رنگی بگیرم اون روز خیلی باحال بودم شوهرم اسرار کرد کاردارم بیرون بیاباهام بریم منم رفتم باهاش داخل ماشین بودم شوهرم رفت چای برام بگیره آمد دید دو زانو رو صندلی نشستم زانوهایمو بغل کردم. خندید
گفت زشته درست بشین گفتم نمیتونم میخوام پریود بشم فقد منو ببر خونه
آمدم خونه جلو بخاری دراز کشیدم باپالتو خوابم برد شب غذا درست نکردم گفتم منکه هیچی نمیخوام خودت یچیزی برات درست کن فرداش دیدم پریود نشدم
حالم بدتر شد به شوهرم گفتم برو تست بگیر گرچه میدونم منفی میشه بازم خیالم راحت بشه آخه بشدت همه دندانهامم درد گرفته بود. ساعت ۱ظهر تست زدم فوری دوخط پر رنگ شد از دستشویی آمدم بیرون دست نشونش دادم بال نداشت که پرواز کنه
خیلی حس خوبی بود درحالیکه از سرتاپاه درد بودم
پریودم آذرماه تموم شد ماه اولی بودکه اقدام کردیم گفتم احتمالازمان ببره
دقیقا شروع اغتشاشات بود
شدماه بعد ۱۹دی رفتم دوتاتست خریدم شبش...چندروز همه حالتای پریودی داشتم گفتم احتمالامیخوام پریودبشم به همسرم گفتم پریودشدم بیادیگه اقدام نکنیم بذاریم چندماه دیگه بااین شرایط مملکت خیلی بدشده ...اونم گفت هرچی خیره ساعت ۴صبح ۲۰دی گفتم حالابذار یدونه تست بزنم .. رفتم تست زدم دیدم مثبته
پریودم ۱۲ روز عقب افتاده بود ولی فک نمیکردم باردار باشم.چون هر از گاهی که وزنم بالا میرفت پیش میومد عقب بزنه.
ولی خواهرشوهرم گفت بی بی چک بزن و منم بی بی چک زدم ومثبت شد😍
من خودم خیلی دلم بچه میخواست ولی شوهرم مخالف صد در صد بچه بود چون شرایطشو نداشتیم میگفت فعلا نه.
اصلا هم اقدام نداشتیم تو این ۵ سال.
من خودم که خیلی خوشحال شدم زود زنگ زدم به مامانم و خواهرشوهرم اطلاع دادم ولی به همسرم که گفتم بی بی چک مثبت شده خیلی ناراحت شد و گفت یعنییییی چی؟مگه میشههههه؟گفتم حالا که شده.
خلاصه که تا دو سه روز تو خودش بود و حسابی ناراحت ولی بعدش که جنسیت بچه دختر شد و همونی شد که میخواست خوشحال شد و الانم خداروشکر خوبه
ای ننه😍
منکه اصلا باور نمیکردم حتی یادمه دیر دوتا خط قرمز شد
یعنی رفتم تو سرویس یه روز مونده به موعد پریود بیبی چک زدم و دیدم باز یه دونه خطه
گذاشتمش رو سینک کارمو انجام دادم وقتی بلند شدم در کماااال تعجب دیدم دوتا خطه اصلا باورم نمیشد.
چون تا اون موقع همیشه یه خط دیده بودم خیلی برام دور از ذهن بود.
بعدش اومدم بیرون شب هم بود همسرم رو تخت دراز کشیده بود بهش گفتم هیچوقت یادم نمیره تو همون تاریکی برق اشک رو تو چشماش دیدم ولی هنوز هیچکدوممون باور نکرده بودیم مطمئن نبودیم اون شب با ذوق خوابیدیم و فرداش رفتم آزمایش و با جواب مثبتش یه جوراب کوچولو یه متن از طرف نینی نوشتم گذاشتم تو کمد همسرم
و دقیقا روز ولادت حضرت علی و روز پدر بود که همسرم فهمید پدر شده
خیلی قشنگ بود💛💘
من ۴ روز به موعدم مونده بود یدونه بی بی چک تو خونه داشتم گفتم اینو بزنم میدونم ک باردار نیستم زدم منفی شد گذاشتم کنار
۵ دقیقه بعدش دیدم هاله خیلی کمرنگ افتاده گفتم حتما کاذبه
دو روز بعدش زدم پررنگ تر شد
دوباره دوروز بعدش کامل دوخط شد روز پدر بود نشون شوهرم دادم گفتم دوباره داری بابا میشی
من وقتی فهمیدم حدودا ۲.۳ روز گریه میکردم، با گریه ب همسرم گفتم، و حتی رفتم دکتر که سقط کنم ولی خب دلم نیومد همسرمم اصرار کرد که نگهش داریم، آخه زندگی خوبی نداشتیم و کاملا ناخواسته بود، خلاصه هیچ خاطره خوبی ندارم، ولی از ته قلبم آرزو میکنم خدا کمک کنه همه خاطره خوبی از اون روز رقم بزنن
اینم موقعه که سرکار بودم دیگ ازاون روزم نرفتم سرکار
قدمی مبارک اولسن جانیم
عزیزمم انشااله سالم بغلش کنی 😍
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.