۵🌺
یادم رفت بگم که من قبل انتقالم ی شب خواب دیدم تو اتاقم تو گهواره دوتا نوزاد دوقلو دختر هست و من میرم بالا سرشون و میدونم اون دوتا بچه ها برای من هستن🥺
من بعد انتقال رفتم هتل و وسایلم و جمع کردم و همون روز مسیر ۵ ساعته رو برگشتم به شهر فقط صندلی جلو رو خابوندم و دراز کشیدم قبل انتقال چند مدل غذا رو هم اماده کردم و برنج ابکش کردم تا چند روز بسته بندی کردم که بعد انتقال نیازی ب اشپزی نباشه اضافه کنم هیچ کسی تاکید میکنم هیچ کس از خانواده و اطرافیانمون نمیدونست ما تو روند ivf هستیم پس مجبور بودم خودم ب کارام برسم روز سوم انتقال رفتم حمام و روز ۵ رفتم سرکارم ک۷صبح تا۳ بعدظهر مجبور بودم بشینم رو صندلی ولی هر یکساعت بلند میشدم و ده دقیقه ایی پیاده روی میکردم.کارهای خونمم در حد اشپزی خودم انجام میدادم خیلی اروم و یواش
کلا علائم خاصی نداشتم فقط خیلی بی حال و بیجون بودم تنها کار اضافیم کردم این بود ۵...۶ روز اول لوبیا سبز و بخارپز کرده بودم در طول روز میخوردم و شب یک فنجون اب انار هم میخوردم تا اینکه شب پنجم خیلیییی حالم بد شده بود فشارم و گرفتم دیدم روز ۹ هست اصن توان بلند شدن از جام و نداشتم تا فردا بعد اینکه از سرکار اومدم دلم طاقت نیاورد و بی بی چک زدم و دیدم یه هاله خیلی کمرنگ داره😭 بهش اعتماد نداشتم چون خیلی پیش اومده بود قبلا با این هاله ها منفی بوده بارداریم به همسرم هیچی نگفتم گفتم فردا دوباره میزنم اگه پر رنگ تر شد ینی مثبتم و میرم ازمایش
این عکس اولین بی بی چک
#فرزندپروری
#بارداری
#سرکلاژم

تصویر
۶ پاسخ

مبارکهه مثبتهه🤲

انشاالله تمام مراحل ۹ماه ب خیر و سلامت بگذرونی عزیزم🥰

منم اوایل حاملگیم یه خانومی همیشه توی خوابم میومد بهم میگفت بچت دختره درحالیکه همه میگفتن پسره.و خودمم باور کرده بودم پسره تا اینکه که توی انومالی مشخص شد بچم دختره و خعلی خوشحالم 🩷😘

عزیزممم🥹❤️

انشالله صحیح وسالم نی نی هاتو بغل بگیری 😍

خداروشکر. من به ای وی اف باردار شدم. وای ک چقدر حس قشنگ بود مثبت شدن.

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۲ ماهگی
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۲ ماهگی
۵🌺
من تاریخ ۱۸ شهریور مجدد رفتم سونو و مرکز و که تاریخ انتقالم شد ۲۷ شهریور و ۵ روز قبل انتقال داروهای امپول پروژسترون،شیاف پروژسترون به داروهای قبلی اضافه شد و من ۲۶ شهریور برای مرحله جدید زندگیم بعد کلی سختی به سمت تهران حرکت کردیم و رفتیم هتل چون نمیخواستم خسته باشم روز انتقال و شبش باهم رفتیم کنسرت علیرضا قربانی و من اونجا بابت تموم مسیری ک تا الان اومده بودیم گریه کردم و دلم و خالی کردم برای فردا...
فرداش۶ صبح مرکز بودم و۶/۳۰ صبح پذیرش شدم که امپول پروژسترون رو قبل انتقال همون مرکز تزریق کردن برامون اون روز مریضای دکتر تمیزی برای انتقال ۱۰ نفر بودیم که ۶ نفر شماره همدیگه رو گرفتیم که باهم در ارتباط باشیم بهمون گفته بودن قبل اومدن به مرکز صبحانه بخوریم که من یذره خوردم و گفتن مثانه برای انتقال باید پر پر باشه تا انتقال بهتر انجام بشه🤣 که واقعا وضع زجر اوریه این جیش داشتن خلاصه ۸.۳۰ صبح برای انتقال رفتم اتاق عمل و با کلی مهربونی و دعای خانم دکتر برام دوتا جنین ۵ روزه انتقال دادن و بعد انتقال گفتن میتونم بلند شم و تو لابی بشینم تا بقیه هم انتقال بدن و باهم بریم پایین تو بخش و گفتن وقتی رفتیم تو بخش دستشویی میتونیم بریم یه ۱۰ دقیقه ایی لابی نشستیم و رفتیم بخش دستشویی هم رفتیم مشکلی نداشت! گفتن نیم ساعتی رو تخت استراحت کنید و بعدش میتونیم بریم خونه هامون و دکترم قبلش گفت برای انتقال هیچ پرهیز غذایی داروی خاص یا کاری خاصی اصلا نیاز نیست مهم ترین چیززز مصرف ب موقع داروها و روحیه روحیه هست گفت میتونم سرکار هم برم و اصلا نیازی ب استراحت مطلق نیست و روز سوم هم میتونم برم حموم و گفتن۱۴ روز بعد انتقال میتونم ازمایش بتا بدم و یک هفته بعد اینکه اگه مثبت شدم برم مرکز برای سونو
مامان ماه🤍 مامان ماه🤍 ۵ ماهگی
مامان پارسا 🫀🤱🐣🍼 مامان پارسا 🫀🤱🐣🍼 ۹ ماهگی
تجربه از آمپول ریه
سه شنبه ظهر یک نوبت ۳ عددی از این آمپول رو توی مطب دکتر دریافت کردم بعد از دو ساعت کم کم خودم بی حال شدم و دیگ اومدیم خونه خوابیدم و استراحت کردم . ولی بی حالی اصلی برای فرداش بود که کل روز نتونستم از جام پاشم و انگار دست و پامو داشتن قطع میکردن ( فک میکنم قندم زده بود بالا البته من دیابت بارداری نداشتم و نرمال بودم) حرکات بچه تا فردا حس میشد ولی از روز دوم دیگ تقریبا کم شد تا ۵ روز بعدش ادامه داشت . دکترم گفته بود دو سه روز کم میشه ولی من تا ۵ روز درگیر حرکات بچه بودم و دیگ واقعا داشتم روانی میشدم . تا دیشب که خداروشکر تکون خورد و نرمال شد . یعنی من اگر تعطیلی ها نبود این دو سه روزه حتما میرفتم سونوگرافی و از این بیمارستان به اون بیمارستان.
من مشکل خاصی تو بارداری جز یکم غلظت خون و تیرویید که جدیدا گرفتم ولی با دارو داره کنترل میشه نداشتم ولی نمی‌دونم چرا دکتر بهم آمپول ریه داد و هی دارم خودمو آروم میکنم میگم شاید همین تیرویید باعث زایمان زودرس بشه . اما از طرفی میگم این دکترا به همه میدن و فرقی بین کیس های مختلف نمیزارن .
بهرحال منم آمپول ریه رو زدم و برای اولین بار تو بارداریم دو روز بی حال افتادم تو خونه اینقدر که خودم نگران خودم شدم
این تجربه من بود البته من به عقب برگردم بازم اگر نیاز باشه برای پسر کوچولوم این آمپول رو میزنم
ولی بدونید که روندش ممکنه اینطوری باشه براتون

#بارداری #فرزندپروری #سونوگرافی
مامان rasta مامان rasta ۶ ماهگی
یکبار یه خانومی به من گفت اگر قصد بارداری داری و بچه دار نمیشی چله زیارت عاشورا بردار بخون
منم اعتقاد زیادی به این دعا داشتم و دارم
هفت ماه بود که تو اقدام بودم و نمیشد و استرس داشتم میگفتم یعنی مشکل دارم چون سعی میکردم با داروهای تقویتی شوهرم و تقویت کنم ولی دیدم که نمیشه تو دلم میگفتم یعنی مشکل از منه؟
تا اینکه اون خانم به من گفت این چلرو بردار و بخون
من از اولین روز اردیبهشت این دعا رو شروع کردم به خوندن و اون ماه ما بیشتر از دو سه بار نتونستیم اقدام کنیم
من میگفتم این ماهم که کنسل شد نمیشه
تا اینکه اخرای اردیبهشت دیدم من پریود نشدم بی بی چک زدم و منفی بود نشستم چقدر گریه کردم دو سه روز گذشت دیدم نشدم رفتم آزمایش دادم و دیدم جواب مثبته
هیییییچ وقت اون لحظرو از یادم نمیره چقدر استرس چقدر ذوق داشتم
رسیدم ب روزی که باید میرفتم می‌دیدم قلبش تشکیل شده یا نه
تا نوبت بگیرم و برم دقیقا شد روز چهل این دعا
یعنی من روز چهلم زیارت عاشورا قلب بچمو دیدم
اینو گفتم اگر حاجتی دارید یا کسایی هستن اینجا که چشم انتظارن حتماااا این دعا رو بخونین
من الآنم که هشت ماهمه یک روز نشده این دعا رو نخونم واقعا معجزشو من تو زندگیم دیدم
مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ ماهگی
خانوما بیاین از اولین روزی که فهمیدین باردارین تعریف کنید
منکه دوماه تو اقدام بودم هرماه پریود میشدم کلی گریه زاری میکردم خودمو اذیت میکردم با خودم میگفتم نکنه باردار نشم نکنه هرماه باید چشم انتظار بشم خلاصه رفتم تحت نظر دکتر برام تمام آزمایش هارو نوشت خداروشکر همش خوب بود بعد از پریودی تو تاریخ سیکل سکس انجام میدادم گفتم اینسری هم نمی گیره استرس نداشتم دیگه رها کرده بودم بهش فکرم نمیکردم تا خدا بخواد واقعا نمیشه ماه بعد ۳روز پریود نمی شدم درد پهلو و کمر داشتم گفتم حتما طبیعیه بعد روز ۴گفتم همسرم بی بی چک گرفت وقتی رفتم تست زدم ساعت ۹نیم شب بود دم در منتظر بود شوهرم میگفت استرس نداشته باش خودش تند تند راه میرفت جلو در دستشویی خلاصه بعد دودقیقه دوتا خطر قرمز افتاد رو بی بی چک من خودم از شدت ذوق فقط چشمام گرد شده بود تند تند اشکام سرازیر میشد وقتی اومدم بیرون از توالت شوهرم گفت اینسری هم نشد عیب نداره فدای سرت وقتی بی بی چک بهش نشون دادم انقدر بلند بلند گریه میکرد
واقعا از خدا میخوام همه دامن شون سبز بشه صاحب اولاد بشن چشم انتظاری سخته
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
قسمت نهم:

بعد گذروندن یه دوره افسردگی برگشتم به زندگیه عادی و حدود ۳سال گذشت،جلوگیری نداشتم اصلا چون تخمکی نداشتم،یه لوله هم نداشتم...
یهو دیدم شده ۳۸سالم و هنوز بچه ندارم،زندگیم یک نواخت شده..
به همسرم گفتم یکبار دیگه امتحان کنیم اگه نشد دیگه ولش میکنم واسه همیشه،یا یه بچه از پرورشگاه میاریم،اول قبول نکرد گفت نمیخوام دیگه ببینم تو درد میکشی و سختی میکشی،اما دید واقعا نیازش دارم قبول کرد ،
باز رفتم پیش پزشکم تو کلینیک مام و بهم آزمایش داد و بعد چک کردن گفت هرماهی که خواستی جنین بکاری این داروهارو مصرف کن روز ۴پریودیت بیا،
تصمیم گرفتم اول یه سفر خوب برم و بیام خونه تکونی بکنم وبعد برم واسه انتقال جنین..
رفتم ترکیه و برگشتم کارای خونه رو کردن،خوب همونطور که گفتم سزآشپز بودم دیدم بوها داره اذیتم میکنه بالا میارم،غذاهای مورد علاقم بدم میومد،بعد از شلغم که متنفر بودم عاشقش شده بودم.به اجبار همسرم بی بی چک زدم🙄🙄🙄
چیییییی شدههههه مثبت؟؟؟؟
همون روز رفتم آزمایش مثبت بود🥲🥲
بازم اعتماد نکردم پس فرداش رفتم باز آزمایش دادم مثبت بود و دو برابر شده بود😍😍
چون کلینیک مام پرونده داشتم رفتم اونجا اما دیگه کلاهم هم بیافته اونور نمیرممممم
خود دکترم نبود،دستیارش که خودش هم جز دکترای بنام بود سونوم کرد گفت من کیسه زرده نمیبینم احتمالا خارج رحمیه😔😔😔