۵🌺
من تاریخ ۱۸ شهریور مجدد رفتم سونو و مرکز و که تاریخ انتقالم شد ۲۷ شهریور و ۵ روز قبل انتقال داروهای امپول پروژسترون،شیاف پروژسترون به داروهای قبلی اضافه شد و من ۲۶ شهریور برای مرحله جدید زندگیم بعد کلی سختی به سمت تهران حرکت کردیم و رفتیم هتل چون نمیخواستم خسته باشم روز انتقال و شبش باهم رفتیم کنسرت علیرضا قربانی و من اونجا بابت تموم مسیری ک تا الان اومده بودیم گریه کردم و دلم و خالی کردم برای فردا...
فرداش۶ صبح مرکز بودم و۶/۳۰ صبح پذیرش شدم که امپول پروژسترون رو قبل انتقال همون مرکز تزریق کردن برامون اون روز مریضای دکتر تمیزی برای انتقال ۱۰ نفر بودیم که ۶ نفر شماره همدیگه رو گرفتیم که باهم در ارتباط باشیم بهمون گفته بودن قبل اومدن به مرکز صبحانه بخوریم که من یذره خوردم و گفتن مثانه برای انتقال باید پر پر باشه تا انتقال بهتر انجام بشه🤣 که واقعا وضع زجر اوریه این جیش داشتن خلاصه ۸.۳۰ صبح برای انتقال رفتم اتاق عمل و با کلی مهربونی و دعای خانم دکتر برام دوتا جنین ۵ روزه انتقال دادن و بعد انتقال گفتن میتونم بلند شم و تو لابی بشینم تا بقیه هم انتقال بدن و باهم بریم پایین تو بخش و گفتن وقتی رفتیم تو بخش دستشویی میتونیم بریم یه ۱۰ دقیقه ایی لابی نشستیم و رفتیم بخش دستشویی هم رفتیم مشکلی نداشت! گفتن نیم ساعتی رو تخت استراحت کنید و بعدش میتونیم بریم خونه هامون و دکترم قبلش گفت برای انتقال هیچ پرهیز غذایی داروی خاص یا کاری خاصی اصلا نیاز نیست مهم ترین چیززز مصرف ب موقع داروها و روحیه روحیه هست گفت میتونم سرکار هم برم و اصلا نیازی ب استراحت مطلق نیست و روز سوم هم میتونم برم حموم و گفتن۱۴ روز بعد انتقال میتونم ازمایش بتا بدم و یک هفته بعد اینکه اگه مثبت شدم برم مرکز برای سونو

۲ پاسخ

الهی عزیزم انشالله ب سلامتی و دل خوش عزیزاتو بغل بگیری😍🥰🥰

ایشالا به سلامتی دختراتو بغل کنی💓💓

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
۵🌺
یادم رفت بگم که من قبل انتقالم ی شب خواب دیدم تو اتاقم تو گهواره دوتا نوزاد دوقلو دختر هست و من میرم بالا سرشون و میدونم اون دوتا بچه ها برای من هستن🥺
من بعد انتقال رفتم هتل و وسایلم و جمع کردم و همون روز مسیر ۵ ساعته رو برگشتم به شهر فقط صندلی جلو رو خابوندم و دراز کشیدم قبل انتقال چند مدل غذا رو هم اماده کردم و برنج ابکش کردم تا چند روز بسته بندی کردم که بعد انتقال نیازی ب اشپزی نباشه اضافه کنم هیچ کسی تاکید میکنم هیچ کس از خانواده و اطرافیانمون نمیدونست ما تو روند ivf هستیم پس مجبور بودم خودم ب کارام برسم روز سوم انتقال رفتم حمام و روز ۵ رفتم سرکارم ک۷صبح تا۳ بعدظهر مجبور بودم بشینم رو صندلی ولی هر یکساعت بلند میشدم و ده دقیقه ایی پیاده روی میکردم.کارهای خونمم در حد اشپزی خودم انجام میدادم خیلی اروم و یواش
کلا علائم خاصی نداشتم فقط خیلی بی حال و بیجون بودم تنها کار اضافیم کردم این بود ۵...۶ روز اول لوبیا سبز و بخارپز کرده بودم در طول روز میخوردم و شب یک فنجون اب انار هم میخوردم تا اینکه شب پنجم خیلیییی حالم بد شده بود فشارم و گرفتم دیدم روز ۹ هست اصن توان بلند شدن از جام و نداشتم تا فردا بعد اینکه از سرکار اومدم دلم طاقت نیاورد و بی بی چک زدم و دیدم یه هاله خیلی کمرنگ داره😭 بهش اعتماد نداشتم چون خیلی پیش اومده بود قبلا با این هاله ها منفی بوده بارداریم به همسرم هیچی نگفتم گفتم فردا دوباره میزنم اگه پر رنگ تر شد ینی مثبتم و میرم ازمایش
این عکس اولین بی بی چک
#فرزندپروری
#بارداری
#سرکلاژم
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
۸🌺
من دکترم گفته بود تو شهر خودمون ک هر دوهفته چکاب بشم تا زمان انومالی که رفتم همون مرکز نیکو انومالی و اکو یکی از جنین هام روقلبش لکه سفید داشت که هنوزم داره اما میگن چیز مهمی نیست...
سرویکسم تو انومالی رسید به ۳۲ دکترمم تو شهر خودم گفت هر دو هفته چک بشو اگه کمتر شد سرکلاژ کنیم چون فقط تا ۲۴ هفته فرصت سرکلاژ هست من ۲۱ هفته رفتم سونو و دیدم سرویکسم شده ۱۹ که دکتر همون شب اورژانسی عملم کرد و سرکلاژ شدم فعلا که تا اینجا من و کوچولو ها کنارهمیم با تموم سختی ها با تموممم روزهای خوب و بدی ک گذروندیم من و همسرم برای اینجایی که ایستادیم خیلی تلاش کردیم خیلی تاوان دادیم روزای انتقال ک باید روزای ارومی باشه همسرم درگیر کارهای دادگاهش بود ک بهش افترا زده بودن و تو اوج استرس و حال بعد انتقال دادیم به لطف خدا هم بی گناهی همسرم ثابت شد و هم خدا بهمون دوتا فرشته بخشید منظورم اینه از خدا نا امید نشید همیشه برامون بهترینش و کنار گذاشته دقیقا وقتی ک فکرش و نمیکنید از راه میرسه من دقیقا قبل انتقالم رفتم مکه رفتم و دلم و با خودم و خدام صاف کردم رفتم انقدر اروم شدم تا بتونم این مسیر سخت و شروع کنم امیدوارم نگاه خدا همیشه تو زندگیتون باشه🌺