۸🌺
من دکترم گفته بود تو شهر خودمون ک هر دوهفته چکاب بشم تا زمان انومالی که رفتم همون مرکز نیکو انومالی و اکو یکی از جنین هام روقلبش لکه سفید داشت که هنوزم داره اما میگن چیز مهمی نیست...
سرویکسم تو انومالی رسید به ۳۲ دکترمم تو شهر خودم گفت هر دو هفته چک بشو اگه کمتر شد سرکلاژ کنیم چون فقط تا ۲۴ هفته فرصت سرکلاژ هست من ۲۱ هفته رفتم سونو و دیدم سرویکسم شده ۱۹ که دکتر همون شب اورژانسی عملم کرد و سرکلاژ شدم فعلا که تا اینجا من و کوچولو ها کنارهمیم با تموم سختی ها با تموممم روزهای خوب و بدی ک گذروندیم من و همسرم برای اینجایی که ایستادیم خیلی تلاش کردیم خیلی تاوان دادیم روزای انتقال ک باید روزای ارومی باشه همسرم درگیر کارهای دادگاهش بود ک بهش افترا زده بودن و تو اوج استرس و حال بعد انتقال دادیم به لطف خدا هم بی گناهی همسرم ثابت شد و هم خدا بهمون دوتا فرشته بخشید منظورم اینه از خدا نا امید نشید همیشه برامون بهترینش و کنار گذاشته دقیقا وقتی ک فکرش و نمیکنید از راه میرسه من دقیقا قبل انتقالم رفتم مکه رفتم و دلم و با خودم و خدام صاف کردم رفتم انقدر اروم شدم تا بتونم این مسیر سخت و شروع کنم امیدوارم نگاه خدا همیشه تو زندگیتون باشه🌺

۲ پاسخ

من داستانتو خوندم خیلی خوشحال شدم برات و بغض کردم. منم بهم گفتن ای وی اف. یمدت خودمو زدم بیخیالی و طبیعی دوقلو دوتا دخمل خدابهم داده. فالوم کن داشته باشم همو😘همسنیم و منم شاغلم

الهی عزیزم زندگیت درسته پراز چالش بود ولی خدا دو تا هدیه قشنگ تقدیمت کرد که میدونست واقعا شما ارزش پدر و مادر شدن رو دارید انشالله ب سلامتی و به موقع نی نی های نازتو بغل بگیری🥰🥰🥺🥺😍😍

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
قسمت ششم:

۶ماه بعد رفتم برای انتقال دوم،اما اینبار منفی شد و من دیگه جنینی نداشتم،تقریبا ازین کلینیک نا امید شدم ،حدود ۱سال درمانمو ول کردم که یکی از آشناهامون بهم گفت برو کلینیک مام تو خاورمیانه اولینه و تو دنیا جز ۵تا کلینیک ناباروریه خوبه،
نوبت گرفت رفتم پیش یکی از بهترین پزشکاش به قول خودشون به اسم دکتر لاهوتی...
اون بعد بررسی پروندم و آزمایشایی که گرفت گفت تو اصلااااا ذخیره تخمک نداری ،حتی نمیتونی آی وی اف کنی مگر اینکه تخمک اهدایی بخری،حالا تو این جریانات ناباروری من حدود ۴۰کیلو چاق شده بودم حدود ۱۰۰کیلو،خیلی نا امید شدم گفتم اونجوری که دیگه بچه من نیست،گفت فقط تخمکش مال تو نیست،خیلی نا امید شدم دلم نمیخواست اینکارو کنم،اومدم خونه و به شوهرم گفتم،گفت اگه تو بخوای انجامش میدیم تو دلت میخواد مادر بشی بخاطرت هرکاری میکنم،دوسه ماه طول کشید تا با خودم کنار اومدم و رفتم کلینیک و گفتم باشه انجامش بدیم،یک نفرو انتخاب کردم که شبیه ترین بود به خودم،پروسه انجام شد و حدود ۱۸تا جنین تشکیل شد،ماه بعدش رفتم واسه انتقال...
دوتا جنین کاشتن برام و بهم گفتن ۱۴روز دیگه آزمایش بده،اینبار مثبت شد،خدایا من مامان شدم بالاخره😊
دوهفته بعد رفتم سونو گفت عالیه برو دوهفته دیگه بیا و وقتی رفتم فهمیدیم ۱جنینم شده بود دوتا حالا من دوتا نینی همسان داشتم که قلبشون میتپید!
دوسه بار رفتم سونو و همه چیز داشت خوب پیش میرفت...
تا اینکه یه روز خونریزی افتادم ،به دکترم رنگ زدم گفت آسپرین و آمپول انوکسپارینتو قطع کن بعد ۴۸ ساعت که خونریزیت قطع شد دوباره شروع کن،اما درد و خونریزیم هرلحظه بیشتر میشد،رفتم کلینیک و گفتم من دوهفته خونریزی دارم،به زور رفتم سونو شدم!
😔😔😔