۴🌺
من دو روز بعد تخمک کشی پریود شدم که تا به امروز وحشتناک ترین پریودی زندگیم بود درد خیلی شدید و خونریزی خیلییی زیاد در حدی که شب وقتی برق و اب هم قطع شد بود دیدم تا رو دوتا زانوهام خون اومده پایین😅 من بعد عمل تخمک کشی به شدتتت خارش واژن داشتم که گفتن احتمالا حساسیت به بتادین و اینا داشتم که یه پماد داد و بهتر شدم تا قطع شد خارشش.بعد اولین پریودی رفتم مرکز و داروهای انتقال رو برام نوشتن تا با شروع پریودی بعدی شروعش کنم و گفتن اولین انتقال دوتا جنین انتقال میدن و تعیین جنیست رو هم برای انتقال اول قبول نکردن چون کیفیت جنین رو پایین میاورد و من۹ شهریور پریودی بعدیم بود که داروهام
استرادیول. دورنافی انوکساپارین،فولیک اسید،d3، و اسپرین بود و گفتن روز ۱۰تا۱۲ قاعدگی برای مشخص شدن تاریخ انتقال مجدد برم مرکز من تو این ایام واقعا هیچ کار خاصی نکردم تا چند روز قبل انتقال حتی قلیون هم میکشیدم😅
#فرزندپروی
#بارداری
#سرکلاژ

۱ پاسخ

خب ادامه اش😍🤔

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
۵🌺
من تاریخ ۱۸ شهریور مجدد رفتم سونو و مرکز و که تاریخ انتقالم شد ۲۷ شهریور و ۵ روز قبل انتقال داروهای امپول پروژسترون،شیاف پروژسترون به داروهای قبلی اضافه شد و من ۲۶ شهریور برای مرحله جدید زندگیم بعد کلی سختی به سمت تهران حرکت کردیم و رفتیم هتل چون نمیخواستم خسته باشم روز انتقال و شبش باهم رفتیم کنسرت علیرضا قربانی و من اونجا بابت تموم مسیری ک تا الان اومده بودیم گریه کردم و دلم و خالی کردم برای فردا...
فرداش۶ صبح مرکز بودم و۶/۳۰ صبح پذیرش شدم که امپول پروژسترون رو قبل انتقال همون مرکز تزریق کردن برامون اون روز مریضای دکتر تمیزی برای انتقال ۱۰ نفر بودیم که ۶ نفر شماره همدیگه رو گرفتیم که باهم در ارتباط باشیم بهمون گفته بودن قبل اومدن به مرکز صبحانه بخوریم که من یذره خوردم و گفتن مثانه برای انتقال باید پر پر باشه تا انتقال بهتر انجام بشه🤣 که واقعا وضع زجر اوریه این جیش داشتن خلاصه ۸.۳۰ صبح برای انتقال رفتم اتاق عمل و با کلی مهربونی و دعای خانم دکتر برام دوتا جنین ۵ روزه انتقال دادن و بعد انتقال گفتن میتونم بلند شم و تو لابی بشینم تا بقیه هم انتقال بدن و باهم بریم پایین تو بخش و گفتن وقتی رفتیم تو بخش دستشویی میتونیم بریم یه ۱۰ دقیقه ایی لابی نشستیم و رفتیم بخش دستشویی هم رفتیم مشکلی نداشت! گفتن نیم ساعتی رو تخت استراحت کنید و بعدش میتونیم بریم خونه هامون و دکترم قبلش گفت برای انتقال هیچ پرهیز غذایی داروی خاص یا کاری خاصی اصلا نیاز نیست مهم ترین چیززز مصرف ب موقع داروها و روحیه روحیه هست گفت میتونم سرکار هم برم و اصلا نیازی ب استراحت مطلق نیست و روز سوم هم میتونم برم حموم و گفتن۱۴ روز بعد انتقال میتونم ازمایش بتا بدم و یک هفته بعد اینکه اگه مثبت شدم برم مرکز برای سونو
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
۵🌺
یادم رفت بگم که من قبل انتقالم ی شب خواب دیدم تو اتاقم تو گهواره دوتا نوزاد دوقلو دختر هست و من میرم بالا سرشون و میدونم اون دوتا بچه ها برای من هستن🥺
من بعد انتقال رفتم هتل و وسایلم و جمع کردم و همون روز مسیر ۵ ساعته رو برگشتم به شهر فقط صندلی جلو رو خابوندم و دراز کشیدم قبل انتقال چند مدل غذا رو هم اماده کردم و برنج ابکش کردم تا چند روز بسته بندی کردم که بعد انتقال نیازی ب اشپزی نباشه اضافه کنم هیچ کسی تاکید میکنم هیچ کس از خانواده و اطرافیانمون نمیدونست ما تو روند ivf هستیم پس مجبور بودم خودم ب کارام برسم روز سوم انتقال رفتم حمام و روز ۵ رفتم سرکارم ک۷صبح تا۳ بعدظهر مجبور بودم بشینم رو صندلی ولی هر یکساعت بلند میشدم و ده دقیقه ایی پیاده روی میکردم.کارهای خونمم در حد اشپزی خودم انجام میدادم خیلی اروم و یواش
کلا علائم خاصی نداشتم فقط خیلی بی حال و بیجون بودم تنها کار اضافیم کردم این بود ۵...۶ روز اول لوبیا سبز و بخارپز کرده بودم در طول روز میخوردم و شب یک فنجون اب انار هم میخوردم تا اینکه شب پنجم خیلیییی حالم بد شده بود فشارم و گرفتم دیدم روز ۹ هست اصن توان بلند شدن از جام و نداشتم تا فردا بعد اینکه از سرکار اومدم دلم طاقت نیاورد و بی بی چک زدم و دیدم یه هاله خیلی کمرنگ داره😭 بهش اعتماد نداشتم چون خیلی پیش اومده بود قبلا با این هاله ها منفی بوده بارداریم به همسرم هیچی نگفتم گفتم فردا دوباره میزنم اگه پر رنگ تر شد ینی مثبتم و میرم ازمایش
این عکس اولین بی بی چک
#فرزندپروری
#بارداری
#سرکلاژم
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
۲🌺
ازون روزی ک از مرکز اومدیم بیرون مسیر زندگیمون تغییر کرد و من نمیدونم متاسفانه یا خوشبختانه به جای شروع روند لاغری شروع کردم به رفتن مسافرت و تفریح و خوش گذرونی هرچند با واکنش های نامناسب همسرم مواجه میشدم اما میگفتم قبل هر چیزی بچه من به مادر با روحیه و سالم احتیاج داره تا کم سن!
کلی مسافرت رفتم کلییی عشق حال جور و ناجور با شوهرم کردم به طور کل لذت بردیم و عشق کردیم تا دوسال بعدش وزن محترم بنده به ۱۳۳ کیلو رسید و دیگه وقت تصمیم نهایی بود و من با تمام مخالفت ها عمل مینی بایپس معده انجام تا لاغر بشم و سال بعدش بتونم برم برای روند درمان درست یکسال بعد از عمل وزنم به ۶۵ کیلو رسید و یکسالم گذشت و میتونستم درمان و شروع کنم و مجددا به مرکز مراجعه کردیم برای شروع کار درمان...
وضعیت همسرم از قبل هم بدتر شده بود و دارو هیچ جوابی نمیداد و خداروشکر خودم دیگ هیچ مشکلی نداشتم بعد یه سری داروهای تقویت تخمک دکتر بعد اولین پریودی داروهای تخمک کشی رو شروع کرد و با رضایت و اصرار خودمون تصمیم گرفتیم همسرم هم عمل تسه انجام بشه هرچند دکتر میخواست فرصت چند ماهه بده شاید وضعیت با دارو بهتر شد اما همسرم قبول نکرد دوباره صبر کنه و تصمیم نهایی این شد ک با عمل تخمک کشی من همسرم هم تسه بشه( عمل تسه بضیه رو یه برش کوچیک میدن و اسپرم استخراج میکنن ک میگن اسپرم های سالم تر و درست تری هست)
درست تو ماه خرداد و ما تصمیم گرفتیم اخرین سفرمون رو هم بریم و دقیقا روز پروازمون ج ن گ تحمیلی ۱۲ روزه شروع شد و من چند روزی هم بود داروهای تخمک کشی رو شروع کرده بودم و درکمال ناباوری مرکز تعطیل شد و داروهای من قطع شد...
#بارداری
#فرزند پروری
#ناباروری
#سرکلاژ
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
قسمت ششم:

۶ماه بعد رفتم برای انتقال دوم،اما اینبار منفی شد و من دیگه جنینی نداشتم،تقریبا ازین کلینیک نا امید شدم ،حدود ۱سال درمانمو ول کردم که یکی از آشناهامون بهم گفت برو کلینیک مام تو خاورمیانه اولینه و تو دنیا جز ۵تا کلینیک ناباروریه خوبه،
نوبت گرفت رفتم پیش یکی از بهترین پزشکاش به قول خودشون به اسم دکتر لاهوتی...
اون بعد بررسی پروندم و آزمایشایی که گرفت گفت تو اصلااااا ذخیره تخمک نداری ،حتی نمیتونی آی وی اف کنی مگر اینکه تخمک اهدایی بخری،حالا تو این جریانات ناباروری من حدود ۴۰کیلو چاق شده بودم حدود ۱۰۰کیلو،خیلی نا امید شدم گفتم اونجوری که دیگه بچه من نیست،گفت فقط تخمکش مال تو نیست،خیلی نا امید شدم دلم نمیخواست اینکارو کنم،اومدم خونه و به شوهرم گفتم،گفت اگه تو بخوای انجامش میدیم تو دلت میخواد مادر بشی بخاطرت هرکاری میکنم،دوسه ماه طول کشید تا با خودم کنار اومدم و رفتم کلینیک و گفتم باشه انجامش بدیم،یک نفرو انتخاب کردم که شبیه ترین بود به خودم،پروسه انجام شد و حدود ۱۸تا جنین تشکیل شد،ماه بعدش رفتم واسه انتقال...
دوتا جنین کاشتن برام و بهم گفتن ۱۴روز دیگه آزمایش بده،اینبار مثبت شد،خدایا من مامان شدم بالاخره😊
دوهفته بعد رفتم سونو گفت عالیه برو دوهفته دیگه بیا و وقتی رفتم فهمیدیم ۱جنینم شده بود دوتا حالا من دوتا نینی همسان داشتم که قلبشون میتپید!
دوسه بار رفتم سونو و همه چیز داشت خوب پیش میرفت...
تا اینکه یه روز خونریزی افتادم ،به دکترم رنگ زدم گفت آسپرین و آمپول انوکسپارینتو قطع کن بعد ۴۸ ساعت که خونریزیت قطع شد دوباره شروع کن،اما درد و خونریزیم هرلحظه بیشتر میشد،رفتم کلینیک و گفتم من دوهفته خونریزی دارم،به زور رفتم سونو شدم!
😔😔😔