۲🌺
ازون روزی ک از مرکز اومدیم بیرون مسیر زندگیمون تغییر کرد و من نمیدونم متاسفانه یا خوشبختانه به جای شروع روند لاغری شروع کردم به رفتن مسافرت و تفریح و خوش گذرونی هرچند با واکنش های نامناسب همسرم مواجه میشدم اما میگفتم قبل هر چیزی بچه من به مادر با روحیه و سالم احتیاج داره تا کم سن!
کلی مسافرت رفتم کلییی عشق حال جور و ناجور با شوهرم کردم به طور کل لذت بردیم و عشق کردیم تا دوسال بعدش وزن محترم بنده به ۱۳۳ کیلو رسید و دیگه وقت تصمیم نهایی بود و من با تمام مخالفت ها عمل مینی بایپس معده انجام تا لاغر بشم و سال بعدش بتونم برم برای روند درمان درست یکسال بعد از عمل وزنم به ۶۵ کیلو رسید و یکسالم گذشت و میتونستم درمان و شروع کنم و مجددا به مرکز مراجعه کردیم برای شروع کار درمان...
وضعیت همسرم از قبل هم بدتر شده بود و دارو هیچ جوابی نمیداد و خداروشکر خودم دیگ هیچ مشکلی نداشتم بعد یه سری داروهای تقویت تخمک دکتر بعد اولین پریودی داروهای تخمک کشی رو شروع کرد و با رضایت و اصرار خودمون تصمیم گرفتیم همسرم هم عمل تسه انجام بشه هرچند دکتر میخواست فرصت چند ماهه بده شاید وضعیت با دارو بهتر شد اما همسرم قبول نکرد دوباره صبر کنه و تصمیم نهایی این شد ک با عمل تخمک کشی من همسرم هم تسه بشه( عمل تسه بضیه رو یه برش کوچیک میدن و اسپرم استخراج میکنن ک میگن اسپرم های سالم تر و درست تری هست)
درست تو ماه خرداد و ما تصمیم گرفتیم اخرین سفرمون رو هم بریم و دقیقا روز پروازمون ج ن گ تحمیلی ۱۲ روزه شروع شد و من چند روزی هم بود داروهای تخمک کشی رو شروع کرده بودم و درکمال ناباوری مرکز تعطیل شد و داروهای من قطع شد...
#بارداری
#فرزند پروری
#ناباروری
#سرکلاژ

۵ پاسخ

در خواست دادم بهت عزیزم

منم لایک تا بقیه اشو بخونم

منم عمل مینی بای پس شدم لطفا درخواست بده همو داشته باشیم و منم بتونم بقیه داستان و بخونم چون امروز سقف درخواستم پره

عجب ماجراهایی داشتین..مشتاقم بقیه ش رو بدونم واقعا😅😅 خدارو شکر که الان دوتا نینی خوشگل داری❤️

خدارو شکر الان دوتا نی نی داری خدابزرگ

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۱ ماهگی
۸🌺
من دکترم گفته بود تو شهر خودمون ک هر دوهفته چکاب بشم تا زمان انومالی که رفتم همون مرکز نیکو انومالی و اکو یکی از جنین هام روقلبش لکه سفید داشت که هنوزم داره اما میگن چیز مهمی نیست...
سرویکسم تو انومالی رسید به ۳۲ دکترمم تو شهر خودم گفت هر دو هفته چک بشو اگه کمتر شد سرکلاژ کنیم چون فقط تا ۲۴ هفته فرصت سرکلاژ هست من ۲۱ هفته رفتم سونو و دیدم سرویکسم شده ۱۹ که دکتر همون شب اورژانسی عملم کرد و سرکلاژ شدم فعلا که تا اینجا من و کوچولو ها کنارهمیم با تموم سختی ها با تموممم روزهای خوب و بدی ک گذروندیم من و همسرم برای اینجایی که ایستادیم خیلی تلاش کردیم خیلی تاوان دادیم روزای انتقال ک باید روزای ارومی باشه همسرم درگیر کارهای دادگاهش بود ک بهش افترا زده بودن و تو اوج استرس و حال بعد انتقال دادیم به لطف خدا هم بی گناهی همسرم ثابت شد و هم خدا بهمون دوتا فرشته بخشید منظورم اینه از خدا نا امید نشید همیشه برامون بهترینش و کنار گذاشته دقیقا وقتی ک فکرش و نمیکنید از راه میرسه من دقیقا قبل انتقالم رفتم مکه رفتم و دلم و با خودم و خدام صاف کردم رفتم انقدر اروم شدم تا بتونم این مسیر سخت و شروع کنم امیدوارم نگاه خدا همیشه تو زندگیتون باشه🌺