3⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


توی خونه همچنان دل درد و کمر درد پریودی داشتم که می‌گرفت و ول می کرد اما کاملا قابل تحمل بود و نظمی نداشت. از ساعت ۱۷ که برگشتم خونه همش می‌خواستم پاشم ورزش‌هام رو شروع کنم دردام ریتم بگیره اما چون شب قبل نخوابیده بودم خسته بودم و از طرفی به خاطر دردا خوابمم نمی‌برد😕.
تا اینکه طرفای ساعت نه و نیم شب بود بلند شدم یواش یواش یکم ورزش کنم داشتم از گربه شروع مکردم که یهو یه صدای ریزی از شکمم اومد و با حجمی از آب داغ خیس شدم!
کیسه آبم پاره شده بود، سریع پا شدیم وسایل رو برداشتیم خودمم آماده شدم، به ماماهمراهم اطلاع دادم و بدون درنگ حرکت کردیم سمت بیمارستان.
کمتر از ۲۰ دقیقه با سرعت رسیدیم بیمارستانم.
توی راه اصلا دردی نداشتم حتی درد پریودی که قبلش می‌گرفت هم رفته بود!
پرونده تشکیل دادیم، ازم NST گرفتن دوباره تا لباس بپوشم و اتاق LDR آماده بشه دیگه طرفای ساعت ۲۳ شب بود.
توی اتاق LDR معاینه شدم همچنان ۱/۵ فینگر بودم، بهم سرم فشار وصل کردن تا دردام شروع بشه و ریتم بگیره.
تا ساعت ۲۴ سرم فشار کم کم وارد بدنم شد و دردام شروع شد اما بازم قابل تحمل بود توی همین حین بهم NST وصل بود. دردا دیگه داشت بیشتر و کمی اذیت کننده می‌شد و ماما می‌گفت انقباض‌هات منظم که شد معاینه‌ات می‌کنم‌ و دستگاه رو برمی‌داریم‌ خودت ورزش کنی تا به ۴ سانت برسی و ماماهمراهت بیاد.
ساعت از ۲۴ زیاد نگذشته بود که انقباض‌هام منظم شد، ماما برای معاینه اومد گفت خیلی خوبه ۲/۵ سانت شدی!

تصویر
۹ پاسخ

اوخوداا موهای پسر منم همین شکلیه دقیقا😍😍

آخی عزیزم چه عکس نازی

تو گروه بارداری خانم آبادی هستی؟
اونجا شرح گذاشتی؟

من خیلی استرس پاره شدن کیسه ابو دارم مسیرمم تا بیمارستان حداقل یه ساعته 🥲🥺

بزار دیگههه😐

منتظریم زهرا جون

خب بعدش

چند پارته؟😂

فقط هشتگ‌های گهواره😂
هیچ کدوم مربوط به موضوع من نیست🚶🏻‍♀️

سوال های مرتبط

مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان نیلا مامان نیلا ۱۱ ماهگی
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان نی‌نی‌ جان💙 مامان نی‌نی‌ جان💙 روزهای ابتدایی تولد
4️⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


دردناک‌ترین قسمت معاینه برای من همینجا بود که همون حین گفت یه مقدار از کیسه آبت خالی نشده جلوی پیشرفت کار رو گرفته ( درواقع کیسه آبم‌ کامل پاره نشده بود) همونجور دراز کشیده با یه وسیله کیسه آب رو می‌زد و با دست هی بالا و پایین می‌کرد😵‍💫، دردش از معاینه واقعا بیشتر بود و صدام دراومد...
این مرحله هم خداروشکر تموم‌ شد و سرمم رو به پایه وصل کرد که بتونم با توپ‌ ورزش کنم.
همسرم‌ اومد کنارم دیگه دردام یکم شدتش از پریودی بالاتر رفته بود و بی طاقتم می‌کردم اما بازم می شد بی صدا گذروندش. فاصله دردا کم شده بود همین باعث می‌شد خیلی نتونم حرکت خاصی بزنم و توان نداشتم بلند شم در همین حد که روی توپ بین انقباض‌ها همونطور نشسته حرکت می‌رفتم. نیاز به سرویس رو زود به زود احساس می‌کردم از طرفی آب گرم هم دردم رو خیلی آروم تر می‌کردم واسه همین هرچندتا انقباض می‌رفتم‌ سرویس شکم‌ کمرم‌ رو آب می‌گرفتم.
حدود یک ساعت تا طرفای ساعت ۱:۳۰ همینطور ادامه دادم حضور همسرم‌ واقعا درحالی که ماماهمراهم‌ هنوز نمی‌شد بیاد خیلی دلگرمی بود. دوباره ماما اومد برای معاینه در کمال ناباوری گفت ۳/۵ سانت نزدیک ۴ سانتی! می‌تونی زنگ بزنی ماماهمراهت بیاد. ماما خودش هم تعجب کرده بود و ازم پرسید ورزش می‌کردی؟ که گفتم آره. زنگ‌ زدم‌ ماماهمراهم‌ که اونم‌ متعجب شده بود انقدر زود ۴ سانت شدم. دوباره NST وصل کردن رد کردن دردا روی تخت خیلیییی سخت‌تر بود. حین رفت و آمد سرم فشار از دستم دراومد که ماما اومد گفت انقباض‌های خودت خیلی خوبه دیگه نیاز به سرم‌ فشار نداری.
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۷ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان دختر نازم🧡🍁🍂 مامان دختر نازم🧡🍁🍂 ۸ ماهگی
سلام تجربه زایمان طبیعی
دو سانت بودم معاینه تحریکی برام انجام داد که سریع بعدش لکه بینی و ترشح موکوسی خونی شروع شد و بعدش دردام اگه دیده باشین گفتم که دردای کاذب داشتم که کاملا مثل واقعی بودن از کمر میزن به زیر شکم تقریبا دو روز درگیرش بودم که شبا نمیخابیدم از فرداش رفتم زایشگا واسه معاینه گفت ۲ سانت و نیمی دیگه فکر میکردم این همینطوری میمونم با این دردای کاذب رفتم خونه همچنان انقباض داشتم از ساعت ۱ تا ۳ تو خونه راه رفتم و دوباره از ۵ تا ۷ و همینطوری دردام منظم بود تا ساعت ۹ شب که کمی شدتشون بیشتر شد اما اصلا جوری نبود که نتونی تحمل کنی از همون موقع تا ساعت ۲ شب همش راه میرفتم چون نمیتونستم بشینم وقتی راه میرفتم میتونستم تحمل کنم اما با خوابیدن نه دردام هر ۲ یا ۳ دقیقه یبار بود که بازم یهو قطع شد😮‍💨قبلش رفته بودم دوش گرفته بودم که قطع نشده بود امیدوار بودم ولی وقتی قطع شد تصمیم گرفتم بخوابم ده دقیقه گذشت که یه لرز بدی گرفتم و دردام شروع شد دیگه با اصرار مامانم و شوهرم رفتیم بیمارستان من میگفتم الان میگه همون ۲.۵ سانتی چرا اومدی اینم دردای کاذب تو خو داری تحمل میکنی اما وقتی معاینه کرد گفت ۷ سانتی 😳😳چطور تونستی؟؟ اما من همونطور تحمل میکردم و بنظرم از دردای پریودیم کمتر بود چون من پریودیام واقعا اذیت میشم🤐دیگه منو بردن اتاق زایمان با ماما که معاینه کرد دوباره گفت ۸ سانتی همچنان راه میرفتم که دردام دیگه نمیتونستم تحمل کنم امپول فشار رو برام وصل کرد با همون امپول راه میرفتم تند تند که ده دقیقه بعدش احساس مدفوع داشتم و دیگه نمیتونستم حتی راه برم چون بشدت گرسنه بودم و خوابم میومد رفتم رو تخت زایمان و گفتم من خوابیدم 😂😂
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین