۹ پاسخ

حالا من از همون اول اصلا نذاشتم پسرم چیزی از کسی بگیره حتی کسی هم‌ میخواست بهش بده یا حتی میداد میگرفتم مینداختم دور که ببینه نباید چیزی از دیگران قبول کنه مخصوصا خوراکی ولی چند روز پیش رفته بودیم فروشگاه یه دختر بچه راحت یکی از بستنی هایی که من خریده بودم برداشت خورد عجیب بود برام خیلی

هوس کرده دیگه 🥺😍

وای اینکه خوبه دختر من بیرون بودیم مشتری شوهرم اومد یهو حرف بچه افتاد گفت منم یه دختر دارم هم سن تو عکسش و نشون داد تو گوشیش دختر من خیلی رک گفت مگه مرده بعد اونو درست کردیم یهو گفت زشته دخترت 😅😅 من و شوهرم داشتیم میرفتیم تو زمین کارا بچه ها حرفاشون اصلا قابل پیش بینی نیست

کلا دو سالشه متوجه نمیشه اما باز بهش بگو اگه چیزی خواست به خودت بگه براش بخری من دخترم کوچیک بود اگه کسی نون دستش بود تو خیابون میرفت دنبالش تا نون نمیگرفت بیخیال نمیشد🤣🤣

خب هوس کرده عب نداره توام غذات ک رسید ب اون دختره میدادی بابت اینکه اون غذا داده و خجالت نمیکشیدی

من میرم سریع بچه مو میارم کنار صداش میزنم ار جای شما بودم

من دعوا نمیکنم تند نمیشم ولی اروم بهش میگم نباید از کسی چیزی بگیری اگه از چیزی خوشت اومد بیا بمن بگو واست بخرم
همیشه هم میخرم که فکر نکنه سرکاریه تا به چیزای بقیه کار نداشته باشه و واقعا هم دیگه همین روندشه اگه چیزی خوشش بیاد میاد از کسی نمیخواد فقط به خودم میگه که بخرم

بچس بچگی نکنه چکارکنه همش خاطره میشه

بیخیال بابا بچه اس

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان حسنا مامان حسنا ۲ سالگی
سلام مامانایی که بچه شون همسن دختر من هستن لجباز هستن؟
دختر من نمیدونم چرا یه مدته اینجوری شده همش لج داره خودش رو میکوبه در دیوار باهیچکس نمیسازه
دیروز پایین خونه مادرشوهرم اینا بودیم مادرشوهرم یه چیز گفت برگشت زدش بعد رفتیم خونه مامانم اینا با اونام دعوا میکرد
سرهمه چیز گیر میده پیرهنت رو چرا درآوردی بپوشش، به مامانم ومادرشوهرم میگه اینور نیا اونجا نرو دست نزن
نمیدونم این از اقتضای سنشه یا مشکلی هست شبا چند بار از خواب بیدار میشه بغلش میکنم میخوابه
من وهمسرم تقریبا آرومیم تو خونه بندرت پیش میاد عصبی بشیم
مامانم میگه این چرا اینجوریه شاید چشم خورده
مادر شوهرم میگه حتما تو عصبی هستی باهاش دعوا میکنی یه چیز بهش میگه کلا همه رو از چشم من میبینه درصورتی که من همش نازش میدم با محبت باهاش رفتار میکنم
یکی از فامیلامون میگه زیاد بهش بها میرین بخاطر همونه
موندم چیکار کنم ِغذاخوردن هم که افتضاح نه صبحونه میخوره نه ناهارشامم فقط یه لقمه کوچیک نون خالی وبعدش شیر وخرما دادم بهش
#فرزند_پروری
#تربیت
#غذا