۱۴ پاسخ

خدایی ک بهت دوقلو داده انرژی و توانشو بهت داده نترس برو جلو همه چی کم کم دستت میاد به یه روتین میرسی منم از یک ماعگی مستقل شدم

✔️ثبت نام وام ازدواج و فرزند آوری
در کمترین زمان و کمترین هزینه
09160364615
واتساپ

من ک دس تنهام ولی اینقده کولی بازی درمیارن ک بارها خودمو با ابجوش سوزوندم کمرو پاهم ک واسم نمونده

بچهام همو درک میکنن
وقتی اون یکی خوابه این یکی ساکت منتظر میشینه تا از خواب بیدار شه

اصلا به مستقل شدن فکر نمیکنم.. بدون مادر و خواهرم نمیتونم

من یکیو میذاشتم رو پام تاب میدادم یکیم بغلم.هرکدوم میخابید جدا میخابوندم که صدای این یکی بیدارش نکنه.

ببین وقت وقتی گریه کردن تو باید اروم باشی عجله نکم
هول نکن
نترس
وای چیکار کنم اروم باهاشون حرف بزن عزیزم مامانی اومدم چیه فدات خوابت میاد شیر میخوای کاراتو انجام بده باهاشون حرف بزن مثلا بهشون بگو دارم براتون شیر درست میکنم کم کم اوناهم گریهاشون کمتر میشه هروقت خواستی بهشون شیر بدی بشین روی زمین یا تخت یکیو بزار روی پاهات اون یکی و بغل کن بهشون شیر بده بعد وقتی خوابوندیشون خیلی اروم اروم تکونشون بده البته قبلش اروغ و بگیر حتما از الان یادشون نده با گهواره بخوابن یا روی پاهات تکونشون بدی که بعدا کمر و پا برات نمونه من میزاشتم تو تخت خیلی اروم اروم تکون میدادم یا میذاشتم کنارم میخوابیدن اروم اروم با دستم میزدم رو پشتشون که بخوابن حتما از پستونک استفاده کن اورتودنسی، حتما قطره ضد نفخ داشته باشه ،

بعضی بچها از تاریکی مطلق میترسن حتما یه چراغ خواب کوچولو روشن کن

دوقلوها رو از هم جدا نکن استرس میگیرن کنارهم باشن خوابشون باکیفیت تر میشه

هربچه ای الگوی شیر خوردن دارن یمی هر یکساعت شیر میخواد اون یکی هر دوساعت
دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه

من که از سه ماهگی یه کمکی گرفتم چون واقعا ادم دیوانه میشه نمیتونه برسه به هیچ کاری هنوزم نتونستم مستقل بشم روح و روانم خستس…😔

من از سه ماهگی نذاشتم ننو بخوابن چون شبا سختم بود پاشم زود زود شیر بدم و بذار تو ننو و هی پاشم نگاه کنم ک پتو اینا نکشن سرشون بعد ۵ماه هم شیشه رو عادت دادم خودشون بگیرن از اون موقع عادت دارن شبا شیر رو درست میکنم میذارم کنارشون خودشون برمیدارن میخورد میخوابن زمین تا ب پام عادت دادم و ننو و تو بغل شیر میخورن و پا فقط زمین ک بخورن و بخوابن بد عادت نده ک خودت هم کلافه بشی یه وقت تو مراسمی چیزی اسیر نشو ک ب کسی سپردی نمونه

سعی کن با برنامه پیش بری با حرف این زن اون زن ن ببین بچه هات چجوری راحته و خودت بیشتر چجوری راحت میشی حالا کوچیکن اذیت ندارن بذار بزرگ بشن درسته الآن شبا اذیت دارن دوقلو های من الان دیگ شبا کامل میخوابن صبحا اونا منو بیدار میکنن

فقط کمک بگیر مستقل شدن یعنی روانتو از دست بدی وقتی یکی گریه میکرد من پستونک میدادم به صدای هم عادت میکنن اصلا جداشون نکن من روزایی بود یکی تو بغلم یکی روپام بود نشسته بودم فقط گریه میکردم میکذره خیلی زود میگذره

من مادرم تا چله پیشم بودم البته بنده خدا از چند ماه قبل بارداری بهم رسیدگی می کرد چون استراحت مطلق بودم
همسرم خیلی کمکم می کنه ولی خب چندین ساعت تنهام و البته خودمم فرهنگی هستم
اینا رو نفتم که بگم کار نشد نداره، خودت رو دست کم نگیر
زمانی که مثلا بچه ها بخوان بخوابن یکی رو پامه اون یکی هم تو بغلم می خوابه، تا ۸ ماهگی تو ننو می خوابیدن ولی الان دیگه عادت ندارن
خودت باید شرایطت رو تحت کنترل بگیری، استرس به خودت راه نده
اتفاقا الان زمانی پادشاهی شماست، بچه ها راه بیفتن تازه شروع ماجراست😀 پس‌از این زمان لذت کافی رو ببر

هیچی خواهر پدرم در اومد بدترین روزای عمرم بود الانم تو پروسه از پوشک گرفتنم

من بشخصه دهنم اسفالت شد ینی انقد ادم هول میشه نمیدونه چیکارکنه روزی نبوده گریه نکنم خیلی سخته خدا قوت بهمه مادرا مخصوصا دوقلویی

سوال های مرتبط