۳ پاسخ

اگه بیمه داری مهر قبول میکنه

عملمم اصلا خوب نبود دوراز جونت دو سال و خورده ای همش خون ریزی داشتم مثلا تو یک ما شاید ۳روز یا ۵روز پاک بودم جوری که به همسرم گفتم دیگه باردار بشم شده کلیه میفروشم میرم خصوصی و نمیرم امیرالمومنین بعد زایمان یهو دیدمو کامل از دست میدادم میگرنا شدید میگرفتم هی میرفتم بیمارستان حتی راضی نمیشدن ویزیتم کنن میگفتن عادیه برو خونه حالا خوبه باز من سزارینی بودم دو نفر اومده بودن با من جلو چشمم بودن یکیشون کیسه آبش پاره شده بود از ۳صبح ساعت۱۰صبح اومده بود بیمارستان همه جا رو خون برداشته بود نمیتونست راه بره راضی نمیشدن بهش ویلچر بدن یا ببرنش یه جای درست بهش میگفتن خودت برو فلان جا مرده بود از درد اون نفر دومم پوکی استخوان شدید داشت اینم به زور راه میرفت هرآن میگفتی ممکنه بیفته اصلا بهش محل ندادن
من تحمل دردم خیلی بالاست ولی بمیرمم حاضر نیستم تو اون بیمارستان دوباره زایمان کنم خواهرشوهرمم سزارینی بود اون خیلی تعریف کرد بخصوص از دکترا ولی اونم وقتی بی حسی زدن براش بی حس نشد بیهوشش کردن ولی من دیگه هرچی درد بود کشیدم دقیق هربار تیغ میکشیدن حس میکردم سه سال کابوس شده بود دیگه خواهر خود دانی من مو به مو اینقدر توضیح دادم که به حالم خدایی نکرده دچار نشی

من سه سال و نیم پیش اونجا زایمان کردم افتضاح بود خیلی تعریفش رو شنیده بودم زایمانمم اورژانسی بود سزارینی بودم شب باید زایمان میشدم فرداش ساعت۳ظهر فرستادنم اتاق عمل اونم دکتر زنگشون زد گفت پس بیمار اورژانسی که داشتمو نفرستادین یهو یادم من افتادن فرستادنم بعد به دروغ به دکتره گفتن همراهش پروندشو کامل نکرده بود و دیر پرونده رو اوردن بی حسی که زدن حس نکردم ولی بی حس نشدم هر برشی که میدادن جونم درمی اومد بعدشم نمیدونم چی تزریق کردن انگار منگ شدم وقتی بردنم تو بخش پرستارا خیلی بد بودن هی با یکی دعوا میکردن آخرشم با یکی از بیمارا بزن بزن شد سرویس بهداشتیا خراب بودن و بوی گندشون تا تو اتاقا میومد همون شبی هم که اوردنم تو بخش شروع کردن چهارچوب درارو رنگ کردن من آسم داشتم هی سرفه میکردم و بخیه هام درد فجیعی میگرفت مادرم که همراه باهام بود بهشون گفت شروع کردن دادو بیداد کردن

سوال های مرتبط

مامان میراث کوچولو🥹 مامان میراث کوچولو🥹 هفته سی‌وچهارم بارداری