دیگ 3 بعد از ظهر یه دکتر دیگ ک شیفتش بود اومد معاینم کرد گف هنوزم 2 سانتی من عصبی بهش گفتم هی سرمو میبرین بالا دردامو بدتر میکنین پیشرفتم ندارم اهمیتم نمیدین ب آدم 12 ساعته با درد و ناله خوابیدم دیگ تحمل ندارم بسه دیگه کیسه آبمم پاره تا کی قراره اینجوری بخوابم اگ‌باز نشه چی همش میگین تحمل کن مگه میشه دیگ آخرش رسیدم فلان دکترم گف تا 6 صب فردا تحمل کن اگ باز نشدی سزارینت میکنم یعنی 15ساعت دیگ😐 ناامید شدم مامای مسئولم داشت مانیتورو چک میکرد گف 4 ساعت دیگ شیفتم عوض میشه اگ تا اونموقع باز نشدی میگم دکتر عملت کنه خوشحال شدم یکم 5 دیقه بعدش ک اومد مانیتورو نگا کرد دکترو صدا کرد اومد دید گفتن افت ضربان قلب داره فک کنم ناجور بود منک سردرنمیاوردم سری برگه رو از دستگا گرفتن دکتر گفت سری زنگ بزنین دکتر بیهوشی سرم فشارو قط کردن یه آنژیکت دیگ ازون دستم وصل کردن لباس اتاق عمل تنم‌کردن سوند وصل کردن بردنم اتاق عمل برای سزارین

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان روهام کوچولو🩵 مامان روهام کوچولو🩵 روزهای ابتدایی تولد
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۵
دیگ ۶ ب بعد غیر قابل تحمل شده بود دردام زیاد بود و معاینه شدم ۲ سانت بودم
دیگ میگفتم زنگ بزنین ب ماماهمراهم بیاد میگفتن زوده ۴ ۵ سانت بعد ولی مگه من حالیم بود کمردرد امونم و بریده بود و داد میزدم و دستشویی هم داشتم گفتم برم دستشویی گف نمیشه سوند میذارم گفتم نمیخوام پس گف نه میذارم ب زور گذاشت و واقعا سوخت دیگ گلایه هم میکردم میگف سوسولی درد نداره ک خلاصه شیفت عوض شد و دکتر اومد گف هنو ۲ سانتی کیسه ابشو بزنین کیسه ابمم و زدن و واقعا درد نداشت یهو زیرم خیس خیس شد و تمام
دوز ۵ قرصمم گرفتم ک زایشگاه ۳ بار پر شد و خالی شد و من نزاییدم ساعت ۹ شب دیگ داد میزدم ولی کسی توجهی نمی‌کرد هر ۱ دقیقه دردا میگرفت ۴۵ ثانیه و ول می‌کرد و تو همون ۱ دقیقه خوابم می‌برد و باز دوباره شروع می‌شد دیگ رفتم با هزار خواهش دستشویی و اومدم دکتر اومد ساعت ۹:۵۰دقیقه گف بخواب معاینه کنم منم التماس ک توروخدا منو ببر سزارین گف بخوای خوابیدم و بازهم دوساعت بودم گف آماده اش کنین ببرین اتاق عمل
مامان پسرم مامان پسرم ۱ ماهگی
خانمای مشهدی تجربه زایمانمو بگم براتون
پارت اول
سلام خانما من پریشب زایمان کردم میخوام تجربه زایمانمو بهتون بگم..
من 18 خرداد صبح ساعت 7ونبم یکم لباس زیرم خیس شد ولی خابم میومد بلند نشدم تا ساعت ده خابیدم بعد بلند شدم دیدم زیاد شد رفتم تو حموم ی زور زدم دیدم ن کلی اب اومد فهمیدم کیسه ابم پاره شده البته ناگفته نمونه من از 32 هفته کلاس ورزش و یوگا بارداری رفتم ی هفته قبل زایمانمم هرشب یدونه گل مغربی دکترم داده بود میزاشتم بعد دیدم کیسه ابه دیگ ساکمو اماده کردم رفتیم زایشگاه اونجا ساعت 1 منو بستری کردن معاینه هم کردن ی سانت بودم هیچ دردی هم نداشتم بعد بهم یک چارم قرص زیر زبونی دادن یکم در حد خیلی کم درد داشتم عین پریودی تا ساعت 5 دوباره بهم ی چهارم قرص دیگ دادن دیگ تا 6 دردام شرو شد هر 5 دیقه 2 دیقه درد داشتم ک اون دو دیقه رو رفتم حمام زایشگاه اب گرم زیر دلم و کمرم میگرفتم ارومتر و قابل تحمل میشد بعد اومدن معاینم کردن گفتن 4 سانتی و دهانه رحمتم خوب نرمه گفتن اگ هروقت نتونستی تحمل کنی بگو بی دردی رو برات بزنن منم گفتم تا 4 سانت تحمل میکنم بعد میزنم دیگ ب 4 رسیدم اومدن متخصصای بیهوشی برام زدن یکم واقعا سریع تاثیر گذاشت و انقباضامو اخساس نکردم دیگ فقط تو دستگا نشون میداد ک انقباضای منظمی دارم و میگفتن خوبه دیگ زنگ زدن مامای همراهمم اومد دیگ اون بنده خدا هم کلی کمکم کرد تو انقباضام حرکتایی میگفت برم ک بچه سرش بیاد پایین و واقعا تاثیر داشت مامای همرام ساعت 9ونیم شب اومد من 4 سانت بودم دیگ کلی خرکت بهم گف منم میرفتم چون درد انچنانی حس نمیکردم
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان نازی مامان نازی ۴ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سوم ✨

ماما دوباره اومد گف من تورو تو شیفت خودم زایمان میکنم بلندشو این ورزشارو برو من با شدت درد ورزش میکردم نفسم در نمیومد
اومد معاینه کنه بهم نگف تحریکی کرد انقد جیغ زدم گف چ خبرته ساکت باش گف دو و نیم سانت شدی گف تا سری بعدی میام ورزشات انجام بده رفت دوساعت دیگ اومد گف بخواب معاینت کنم گفتم تحریکی گف اره نزاشتم بکنه گف باشه تا دوروز دیگ اینجا میمونی
غروب شد شیفتاشون عوض شد یکی دیگ اومد گف تو امشب باید زایمان کنی بلندشو ورزش کن من با درد هم ورزش میکردم هم گریه 🥲🤌🏻دردام هر سه دقیقه شده بود خیلی بد بود
هی ورزش میکردم می‌خوابیدم دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ساعتای ۱۰ نیم بود دیگ دردام هر یدقیقه شده بود داشتم میمردم دیگ ماما اومد معاینه کنه گف چرا خیسی کیسه ابت پاره شده ! گف بلند شو ورزش کن اصلا نشین گفتم نمیتونم گف چرا !
از بس درد و استرس کشیده بودم قلبم داشت تند میزد نمی‌تونستم تکون بخورم رفت دکتر صدا کرد بعد چند دقیقه دکتر اومد معاینه کرد با یچی کیسه ابمو پاره کرد دید بله بچه مدفوع کرده گف سریع هماهنگ کنید اتاق عمل سریع گفتن بلند شو برو سرویس بیا سوند وصل کنیم اومدم سوند زدن رو ویلچر نشستم رفتیم اتاق عمل با درد هر یدقیقه رفتم اتاق عمل داشتم میمردم تا آمپول کمر بهم زدن بدنم داغ شد دیگ هیچی حس نکردم جلوم ی پرده سبز کشیدن می‌فهمیدم دارن برش میزنن ولی حس نمی‌کردم بعد ی ربع صدای گریش بلند شد اصلا باورم نمیشد ک سزارین بشم اونموقعی ک درد داشتم فقط دعا میکردم ک سز شم چون میدونستم طبیعی نمیتونم بیارم
شونه هام داشت می‌لرزید استرس داشتم ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه ۱۶ فروردین دختر ما بدنیا اومد🩷🩷🩷
بعد ی ربع اوردنم ریکاوری ده دقیقه بعدشم رفتم بخش بعد ۴۸ ساعتم مرخص شدم🫠
مریم مریم قصد بارداری
پارت۳
از ی طرف خیلی خوشحال بودممم از طرف چشام پر اشک میشد نمدونم چ حسی بود دیگ سریع زنگ زدن دکتر ارمان پور گفتن بفرستینش بالا و من رفتم زایشگاه...
اونجا بردنم یه اتاق ک توش ی تخت معمولی بود تخت زایمانو فک کنم دستگا برابچه بودو وان حموم و سرویس بهداشتی ...
ساعت ۲ رفتم تو اتاق منتظر نشستم اومدن nstوصل کردن گفتن ببینیم نوار قلبش چجوریه ک دارو شروع کنیم....
تا ساعت ۴ ماما اومد چک کرد بعد معاینه کرد گفت یک یکونیم هستی رفت ی شلنگ مانندی اورد با سرم اسمش بالون بود دکتر اومد گذاشت داخل و رف داخلش سرم زدن تا اون باد بشه تا ساعت ۶/۳۰دقیقه بود ک اومد معاینه کرد دید در اومد بالون گفت ۴سانت شدی منم زنگ زدم ب ماما همراهم سریع یکیو فرستاد بماند ک خودش نیومد😒
خلاصه اومد امپول فشار داخل سرمم زد گف باشه منم دردام میگرف و ول میکرد اوایل مث پریودی بود ۵دقه میگرف ۲۰ثانیه ای شاید منم نفس عمیق میکشیدم تند تند تا بدنم رها بشه...
ساعت تعویض شیفت ماما شد یکی دیگ اومد خودشو معرفی کرد ک من ماما شما هستم از الان اونم اومد معاینه کرد ی دفعه ی اب سبز رنگی اومد ک رفتن دکترو اوردن گف نترسیا ولی بچت مدفوع کرده اگ مشکلی باشه سزارین میکنیم ...
مامان رادوین مامان رادوین ۸ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۶
من ک باورم نمیشد اصلا گفتم جدی گف اره پیشرفت نداری گفتم خدا خیرت بده من دیگ نمیتونم تحمل کنم اومدن و سوند وصل کردن ک اصلا درد نداشت چون با اون سوند فرق می‌کرد لباسم تنم کردن منم همچنان درد داشتم سرم و فشارم قطع کردن و بردنم اتاق عمل رفتم روی تخت و کمرم و بی‌حس کردن ولی من حس داشتم و پاهامو تکون میدادم ک میگفتم من حس دارم ک دوباره بی حس کردن گفتن دراز بکش دراز کشیدم و پاهام و آوردم بالا گفتم دکتر من حس دارم یهو تیغ نزنی ها گف دختر تو چقد شیطونی بیهوشت میکنم ها گفتم نه نکن ولی من حس دارم اومد بتادین زد ب شکم و پاهام چن تا ویشگون ریز از شکمم گرفت ک گفتم دکتر چرا ویشگون میگیری دیگ یه دکتر اومد یه چیزی زد تو انژوکتم و بیهوش شدم😅😂
ساعت ۱۱ونیم تو خواب بیداری بودم ک دیدم دارن شکمم و فشار میدن و زیاد دردی حس نکردم فقط گیج بودم و میگفتم بچم کجاس میگفتن خوبه دیگ بردنم از اتاق عمل بیرون و مامانم و شوهرم و ک دیدن گریم گرف حالا من گریه اونا گریه
دیگ تو اتاقم یه شکمم و فشار دادن و بچه رو آوردن
مامان آیهان 🩵 مامان آیهان 🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان ۶
من ک باورم نمیشد اصلا گفتم جدی گف اره پیشرفت نداری گفتم خدا خیرت بده من دیگ نمیتونم تحمل کنم اومدن و سوند وصل کردن ک اصلا درد نداشت چون با اون سوند فرق می‌کرد لباسم تنم کردن منم همچنان درد داشتم سرم و فشارم قطع کردن و بردنم اتاق عمل رفتم روی تخت و کمرم و بی‌حس کردن ولی من حس داشتم و پاهامو تکون میدادم ک میگفتم من حس دارم ک دوباره بی حس کردن گفتن دراز بکش دراز کشیدم و پاهام و آوردم بالا گفتم دکتر من حس دارم یهو تیغ نزنی ها گف دختر تو چقد شیطونی بیهوشت میکنم ها گفتم نه نکن ولی من حس دارم اومد بتادین زد ب شکم و پاهام چن تا ویشگون ریز از شکمم گرفت ک گفتم دکتر چرا ویشگون میگیری دیگ یه دکتر اومد یه چیزی زد تو انژوکتم و بیهوش شدم😅😂
ساعت ۱۱ونیم تو خواب بیداری بودم ک دیدم دارن شکمم و فشار میدن و زیاد دردی حس نکردم فقط گیج بودم و میگفتم بچم کجاس میگفتن خوبه دیگ بردنم از اتاق عمل بیرون و مامانم و شوهرم و ک دیدن گریم گرف حالا من گریه اونا گریه
دیگ تو اتاقم یه شکمم و فشار دادن و بچه رو آوردن
مامان هلو🍑(سامیارم) مامان هلو🍑(سامیارم) ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت سه

من همونجا خشک شدم موندم یعنی چی طبیعی🤯😩
بعد اینکه پرستار رف مامانم آرومم کرد گف خاک تو سرت یکم فکر کن ببین چرا دکترت میگه هیچی نخور حتما نمیخواد پرستارا بدونن که قراره سزارین اختیاری شی بعد یه ساعت دکترم اومد بالا سرم تا اونموقع هم من درد داشتم اومد باز ان اس تی وصل کرد قلب بچم نامیزان بود درد داشتم رحمم بسته بود یهو گف اتاق عملو حاضر کنین🫨
خدایا استرس داشت منو جر میداد خیلی میترسیدم یه پرستار اومد لباسمو درآوردن لباس بیمارستان تنم کردن سوند وصل کردن هیچی نفهمیدم ازش اصلا درد نداشت فقط مامانم از بغل میگف نفس فمیق بکش آروم باش بعد دیدم تموم شد یواش یواش سرم هارو وصل کردن یه پرستار خانوم اومد منو یردن اتاق عمل همه این اتفاقا فیلمشو دارم پرستار دوستمون ازم گرفته وقتی دارن میبرنم اتاق عمل تا لحظه خود عمل که دکتر پسرمو از شکمم درمیاره همشو فیلم گرفتن کلیپ درست کردم باهاش یادگاری بمونه رفتم تو دکتر بیهوشی اومد آمپول بیحسی رو زد ازونم هیچی حس نکردم سرمو مشغول کردن حرف زدن باهام بعد یهو دیدم پاهام داغ شد گفتن زود دراز بکش بعد پرده کشیدن جلو چشمم و عمل شروع شد...