۱۰ پاسخ

میتونی تمام دنیارو بدی به بچت؟نه!اگر هرچیزی دیگران دارنو براش بخری خیلی چیزارو از بچت میگیری و فک نکن پدر و مادر خوب بودن ینی محیا کردن همه چیز بچه ها باید یاد بگیرن گاهی چیزایی ک میخوایمو نمیتونیم داشته باشیم این یه درست زندگیه

مامان عزیزم همینجا مچ خودتون بگیرید و دلسوزی بیجا نکنید
اول اینکه کارتون خیلی اشتباه بوده با گریه کردن خریدین
گریه صلاح خواسته هاش میشه
دوم اینکه قرارنیست هرکسی هرچیزی داشت ماهم تهیه کنیم
بهترین روش چیه باهاش گفتگو کنید
حق انتخاب ماهانه داشته باشه
سوم اینکه همدلی داشته باشید اما تسلیم نشید
چهارم اینکه بگید ما از جرثقیل عکس میندازیم هرموقع که صلاح بدونیم و خواستیم هدیه برات بگیریم اونو میخریم یه همچین جمله ای
پنجم اینکه شما کل اسباب بازیای دنیارو هم بخری باز اون یه چیز جدید دیدمیخواد
ششم بچه رو دچار رفاه زدگی نکنید
بهش یاد بدید برای خواسته هاش تلاش کنه

نه قرار نیس هرچی خواست خریده بشه اینم درک میکنم شما مادری دوست داری بچت همه چیز داشته باشه بحث جرثقیل نیستااااا
بعدا تو زندگی هرچی ببینه میخواد بزار به وسایل خودش قانع باشه ایشالا یه مناسبتی براش بخر

نه نخر بذار چند وقت بخواد و همین موضوع که دوستش نمیده بهش باعث میشه تلاش کنه ارتباط بگیره اونو راضی کنه.... شایدم بعد از چندوقت دست کشید نخواست. نباید سریع بخری. الان فقط یه ماشینه پسفردا میگه گوشی. لپتاب... خواسته هاش بزرگتر میشه

ن
بهش یاد بده بگو اون جرثقیل داره نیسان ندارع
توئم نیسان داری جرثقیل داری
قرار نیس همه چی داشته باشه ک بچه خودتو اذیت نکن

بزاربچت‌ یادبگیره‌ ازالان‌‌که‌ تودنیای‌ واقعی‌ نمیشه همه‌ چیزوبه‌دست‌ آورد‌ در آینده اینجوری به‌ مشکل میخوریدمخصوصاتوسن‌ نوجوانی

ممنونم از نظرات همگی شما عزیزاانم ♡♡

بخر براش بعنوان جایزه کارای خوبش
نگه داری از داداشش چمیدونم ی چیزی ک الان تازه زایمات کردی ک هم براش انگیزه کارای خوب بشه همم بچت تو دلش نمونه

مگه تازه نیسان نخریدی؟
اینجوری بچه لوس بار میاد چون به هرچی بخواد زود میرسه
من خودمم همینجوری ام ها هرچی بخواد زود براش میخرم ولی میبینم ۵ دیقه بازی میکنه ول میکنه انقد دورش پر اسباب بازی شده که دیگه برا هیچ کدوم ذوقی نداره
نمیدونم پسرت چند سالشه اما مثلا بگو فلان کارو بکنی برات میخرم یا یه مدت فلان کار بدو نکنی میخرم یا بگو باشه میزارمش تو لیست دوست داشتنی بعدا میخرم من الان اینجوری شدم دیگه

بنظر من تو ذهنت نگه دار به یه مناسبت یا مثلا بعنوان تشویقه ی کاره خوبش براش بخر یا مثلا ی موقعی که تعیین کردین برای خرید اسباب بازی.اونجوری قدرشو بیشتر میدونه

سوال های مرتبط

مامان ماهلین💖 معین💙 مامان ماهلین💖 معین💙 ۵ ماهگی
واکنش ماهلین


ماهلین خونه‌ نبود قبلش
اومد رفت حمام و اومد بیرون

ما تو خونه پراکنده ایستادیم
بچه هم‌ رو تخت تو پذیرایی لای پتو بود
و ماهلین اصلا متوجه حضورش نبود
تا اینکه بهش گفتم ماهلین گوشیم رو تخته بهم بده رفت آورد بازم‌ متوجهش نشد
خودم بهش اشاره کردم از دور گفتم ماهلین اون کیه
یهو دیدش جا خورد گفت نی نی
رفت جلو فک کرد عروسکه چون خواب بود تکون نمیخورد
دیگه هی میگفت نی نی گفتم آره داداش تو دلم بود اونه
دیگه یکم بهش نزدیکش کردم بهش دست زد و به شکمم و بچه اشاره میکرد میگفت داداشه
بعد بچه گریه کرد و تکون خورد اونجام یه دور دیگه جا خورد چون نمیدونست واقعیه
دیگه گفتم بوسش کرد
گفتم گریه میکنه جی جی میخواد
اومد تلاش کرد سینه مو در بیاره همزمان میگفت بده نی نی
پستونک میاورد میگفت بدش
میگفت بده بغلم بزار رو پام
ابجی کوچیکم بچه رو بغل کرد ماهلین یهو گفت داداش منه( یعنی بزارش)🤦🏻😂
عکس العمل زیاد داشت خلاصه
فعلا که هم خوب رفتار کرد هم رفتارایی یهویی داره بی هوا میاد جلو
باید مراقب شون باشم
مامان ستین مامان ستین ۳ ماهگی

در همین هین دردام هی یکم بیشتر میشد ولی دیگه عادت کردم
خانم صبور مهربون رفت گاز ضد درد آورد برام و گفت درد داشتی بزارش رو دهنت ماسک رو ، اون گاز آرومم میکرد ولی سرم گیج می‌رفت میخواستم از حال برم حدود یک ساعتی همینجوری بودم ولی احساس مدفوع شدید داشتم میخواستم برم دستشویی خانم صبور گفت نه نمیشه بری دستشویی اشکال نداره اگه مدفوع داری همین جا مدفوع کن ، زن بابام هم گفت نگران نباش مدفوع کن خودم تمیزت میکنم ، احساس مدفوع داشتم ولی خب بچه بود ، خانم صبور گفت بزار معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت آفرین دختر فول شدی ده سانت رفت دکتر و چندتا پرستار و یه عالمه وسیله و اینا آوردن تو اتاق ولی زن بابام دیگه نزاشتن بمونه پیشم گفتن لباسات و اینا غیر بهداشتی بچه بیاد دنیا عفونت می‌کنه کلی بوسم کرد و رفت بیرون البته با گریه رفت خیلی التماس کرد که بمونه پیشم نزاشتن ، هی حس مدفوع داشتم هی می‌گفت زور بزن ، زور میزدم معاینه میکرد می‌گفت سرش تو لگنت زور بزن ، دیگه درد نداشتم فقط می‌گفت زور بزن و معاینه ام میکرد هرچی زور میزدم میومد تا تو لگنم بچه میگفتن سرش معلومه باز برمیگشت عقب گفتن لگنت تنگه، یکی از پرستار ها فشار آورد به شکمم و خانم صبور گفت زور بزن زور زدم خاست دنیا بیاد باز برگشت همین روند سه بار ادامه داشت تا گفتن اگه زور نزنی خیلی بچه گیر می‌کنه خفه میشه خودش هم هفته اش پایین مجبور میشه بره دستگاه ، دیگه کلی صلوات فرستادن خودشون و منم همچنان زور زدم تا حس کردم یه چیز داغ ازم ریخت بیرون خانم صبور بلند بلند صلوات فرستاد و گفت مبارکه مبارکه و بچه رو گزاشتن رو شکمم🥹🥹🥹🥹🥹