۷ پاسخ

بنظرم مث پسر بچه ها که دودولشون ممکنه ورم داشته باشه یا هر چیز...که طبیعی هست و بعدش درست میشه ممکنه واس نوزاد دختر هم همینطور باشه.

بچه ها تا کوچیکن که اصلا لبه ندارن ..هرکسی رو خدا یجور افریده شاید مدلش اونجوری بوده

چرا سوخت حالا؟
مگه مال خودتون سفید و صورتیه؟!

اون احتمالا تازه به دنیا اومده بود
دختر من به دنیا اومد اوردن نشونش دادن بهم خصوصیشم نشون دادن که بگن بچت دختره
من وحشت کردم، بزرگ به قول شما بیرون زده و متورم و تیییییره، عین جگر
فرداش که مرخص شده بودیم و من دیدم طبیعی شده بود
اونجا از دکتر پرسیدم گفت همه همینن بخاطر فشاریه که تو رحم بهشون میاد

ژنتیکی هس این چیزا🤭🥲

شاید مشکلی داشته

شاید تپل بوده

سوال های مرتبط

مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
┄┄┅✶𖤐⃟🌺✶┄┄پارت ۶



جورابهاشو در میاورد و گفت :به تو هم میگن زن، دیدی زهرا چطور اکبر رو سر افراز کرد ...همه جا حرفشون شده ...پدرم داره براشون سنگ تموم میزاره ...
امیر سالاری که من چشم به راهش بودم حالا شده بچه برادرم‌...
اون بیرون همه خوشحال بودند، مخصوصا اکبر که قراره بشه خان بعدی و من باید بخاطر این دختر حسرت بخورم ...
اون روزای مادرم پر از درد بود و ناراحتی .. بچش هنوز کوچیک بود که مادرم دوباره باردار شد و سر یکسالگیش موقع زایمان رسید ...
امیر سالار یه پسر بانمک بود که جدای از وارث بودنش ،قیافه شیرینی داشت ...مامان میگفت همون نوزادیشم نمیخندید ،درست مثل حاجی صفر انگار خون خانی تو رگهاش بود ...
مامان کم کم عادت کرده بود و چشم به راه تو راهی جدید بود که با اومدنش همه چیز رو درست کنه ...حمیده یک ساله راه میرفت و همبازی خوبی با امیر سالار بودن ...
از روزی که امیر بدنیا اومده بود باید تمام‌ وعده ها سر سفره حاجی صفر بود و حاجی بیشتر وقتها با خودش میبردش بیرون ...
همه میدونستن چه عشق عمیقی به سالارش داره ...بارداری دوباره زهرا همه جا پیچیده بود و میگفتن اون پسر زاست و قراره بازم پسر بیاره ...
مادرم‌ دوباره دردهاش شروع شد و اینبار هم زایمان راحتی داشت ...
زن خیری محکم به رون پای مادرم زد و گفت: دختر بچه تلف شد ...
حمیده بی قرار مادرش بود و زنعمو زهرا به پشتش بسته بودش و نمیزاشت کسی نگهش داره ...محبت زنعمو بی نهایت بود ...زن ساده ای بود ...
بالاخره بچه بدنیا اومد ...