مامانا من رسیدم پیش دخترم
بعد ک بهش شیر دادم شوهرم میگه ک شیرت و ندوشیدی دلش شور میخوره دیشب موقع خواب دوشیدم از اون بع بعد ندوشیدم تا ۶ بعد ظهر گفتم پر شه بخوره همش دعوام میکنه بی احترامی میکنه همش میگه وقتی نبودی اصلا بهونه نمیگرفت قشنگ روزی پنج بار میخوابید شبا ساعت ۹ میخوابید تا ۸ صبح اروم بود بازی میکرد فقط یکم تب کرده بود اصلا نمیزاشتیم رو زمین همش میگردوند بابام مامانم همش میگه وقتی نبودی حالش خوب بود امشب حالا نمیخوابه میگه شیرت خراب بوده بچه نمیتونه بخوابه منم میگم شانس منه بخدا همین اومدم مادرش هی زیر لب نمیدونم تو خونش چی میگفت
دختر خالیه شوهرم اومده بود پیش مادر شوهرم میگه خاله رفت خونتون فضول کنه میاد همه جارو میگرده وقتی نیستیم من خونه خاله شوهرم بودم اومده خونه خیلی اعصابم خورده ک خودمو کوچیک کردم و از اون م قع ا مدم همش حرف از شوهرم میشنوم احساس غریبی میکنم از طرفی هم خوشحالم چون دخترم کنارمه هی میگه مامان جی جی دورش بگردم خدایا خودت اگ هر چی بدی کردن جوابشونو بده حی الاخیر العمل ، خدا خودش نشون بده همش شوهرم منو مقصر میدونه میگه الکی دعوا درست کردی در صورتی ک کارایه خانوادشو نمیبینه میگم من نمیام خونه بگیر میگه پول ندارم دیگ نمیگیرم خیلی خالم بد شد
پوشک
پوشک

۲۵ پاسخ

چرا اینطوری میکنی تو؟ از زندگی چی میخوای خواهر؟ این شرایط برا هرکی میتونه پیش بیاد و باید قوی بود باید بری دادگاه شکایت کنی نباید از اول تنهای میرفتی بعدشم برگشتی باز ناله میکنی یا باید بسوزی و بسازی یا قوی باش و زرنگ برو نمیدونم ازشون مدرک جمع کن بعدا ب دردت میخوزه فوش هاشون رو ضبط کن فیلم بگیر از کتک هاشون برو نشون پزشک قانونی بده برو دعا بگیر هرکار کن بیکاز نشین اینجا نشستی چ کنم چ کنم میکنی بخدا کارس از دست ما برنمیاد اینجا گیج تر میشی پاشو نماز بخون دعا کن میدونم خدا هست و جوابشونو میده ولی توم انقدر ضعیف نباش باید حرکت کنی بخاطر دخترت انقدرم شوهرم شوهرم نکن بهش اهمیت نده ولش کن احمق رو

زهرا جون به شوهرت محل نده فعلا خیلی زبونش درازه😒 یه دمت بی محلش کن داره زیادی زر میزنه مطمئن باش خالی میبنده شایدم بچه قندش میوفتاده اینا فک میکردن راحت خوابیده شایم با نبات داغ واین چرتا پرتا شکم بچه رو سیر میکردن

عزیزم به کامنتای منفی توجه نکن تو یه زنی سنتم کمه تجربه ای نداری طبیعیه احساسی برخورد کنی رفتنت از رو فشار عصبی شدید بوده اون موقع فقط این کار آرومت میکرده و به عواقبش فکر نمیکردی منم که ۳۰ سالمه هزار بار از این تصمیمای عصبی گرفتم

عزیزم بگو دخترم اضطراب جدایی گرفته بچمو ازم جدا کردید حال روحیش خراب شده الانم میترسه دوباره برم که نمیخوابه

بعدم تبدنشونه یه مشکل جدی تو بدنه
یعنی چی حالش خوب بود فقط یکم تب داشت
اتفاقا تب یعنی یه مشکل جدی
شوهرت دکتریشو از کدوم دانشگاه گرفته ؟
اگر همونی باشی که پدرشوهرش و مادر شوهرش معتاد بودن بچه رو هی بخوری میکردن اونم میخوابیده
الان بهش نرسیده بدن درد گرفته نمیخوابه

چرا خانوادت کمکت نمیکنن

خودمم مادرم درکت میکنم ولی آخه عزیز من این چه رفتنی اومدنی بود فقط خودتو بی ارزش کردی.میخواستی کنار دخترت باشی خوب بودی پس چرا گذاشتی رفتی وضع از این بدتر بشه برات؟

ببخشیدا ولی خودت هم مقصری خیلی ساده رفتار میکنی در لحظه تصمیم و عمل میکنی اول میخوای بری بدون بچه برمیگردی برا بچت
۳،۴ روز دنبال بلیط و قطاری ولی یه سر نمیری شکایت کنی
بسوز و بساز با همین رویه پیش بری بدتر از اینا هم میشه

بهش بگو احمق بچه ای ک تب میکنه مریض میشه و همش میخابه
اینو من الان فهمیدم ک بچم ۲ روز تب داشت و هی میخابید ۱۰ دیقه بیدار میشد باز میفتاد میخابید
اگ اینجوری ادامه پیدا کنه ک خیلی خطرناکه برا بچه.
بعدم تو چرا انقد خنگی دختر
ازشون مدرک جمع کن برو شکایت کن
یه دعانویسم پیدا کن برو پیشش

ضعف از خودت نشون نده چراباید غریبی کنه اونجا خونه و زندگیه توئه.سیاست داشته باش باشوهرت خوب باش بگو بخند و ب بقیشون اهمیت نده

ببین عزیزم بخوام نظری بدم چون همه ی کامنتات رو خوندم
یکم بنظرم باسیاست تر پیش برو ، اینقدر هرچی تچ دلته راحت ب زبون نیار جلوی همسرت
نبایستی ول میکردی میرفتی ، حالا خوبه همسرت اهل شر ب پا کردن نیست وگرنه میرفت عدم تمکین میگرف راحت
ولی بنظر من رفته بودی نبایستی به این راحتیا برمیگشتی هرچند بخاطر دخترت
یا دخترتو بایستی بدون اینکه اونا بفهمن میبردی با خودت ، بچه تا هفت سالگی حضانتش با مادرشه و خصوصا اینکه شیر تورو ویخوره ، خانوادع شوهرت زیادی دخالت میکنن چون همسرت ضعیفه نمیتونه افسار زندگیتونو دست بگیره ،وابسته ی پدر مادرشه حالا نمیدونم از لحاظ مالی مستقل هست یانه
ولی معمولا کسایی ک پدره خرجشونو میده انقدر دهنشو نگاه میکنن
تو از اول باس قانون میذاشتی قبل بچه دنیا اومدنت ، چ لزومی داره پدرشوهرتربیاد خونت بچتو برداره ببره
اصلا چرا باید بیاد یا کلید داشته باشه
بنظرم ی بار برای همیشه تغییر بده زندگیتو و انقدر با ناله کردن نرو جلو

دختر خاله اون وسط چیکار بود حرف میزد

انشاالله همه چی برات بهتر بشه

عزیزم واقعا ناراحتم امام زمان خودش کمکت کنه

عزیزم خدا رو شکر که به بچه ات رسیدی
باور کن شوهرت دروغ میگه اون بچه از مریضی و تب بی حال بود و همش خواب
وگرنه امکان نداره بچه سالم بدون مادر گریه نکنه بی خوابی نکنه
عزیز دلم به شوهرت بی احترامی نکن ولی محلش هم نده پرو میشه و همش تو رو مقصر می‌دونه چون میخواد از عذاب وجدانش کم بشه به نظرم ۸۰ درصد تمام مشکلاتتون مقصر شوهرته که بلد نیست بین خانواده و زنش تعادل ایجاد کنه و اجازه میده به زنش بی احترامی بشه من اگه شوهرم پشتم رو تو اینجور مواقع خالی کنه دیگه نگاشم نمیکنم
عزیزم می‌دونم اقتضای سنته گاهی احساسی رفتار می‌کنی ولی یه ذره خوددار باش و الان که اونا هنوز خودشون و طلبکار دارن و غر غر میکنن محل نده و مدرک جمع کن برای روز مبادا

خیالت راحت این شوهرتوهنوز تازه اولشه اینجوری میگه..فقط میخواد رومخت کارکنه تورو عذاب بده.مادرشوهرت هم همینطور..کلی حرف میزنن ..منت میزارن.ولی بخاطر دخترت سکوت کن یابه قول بچه هامدرک جمع کن واسه روز مبادا.بچت تا۷سالگی پیش تومبمونه فقط.اینو یادت نره

من نمیخام قضاوتت کنم اولش کاش نمیرفتی بعدش کاش دخترتو میبردی دیگه آخرش این بود نصف شب ک همه خواب بودن فرار میکردی با بچه الان ک برگشتی دیگه هرچی بخاد بارت میکنه حتی بیشتر از قبل

عزیزم اون خانواده خنگ نمیفهمیدن ک بچه از گرسنگی و ضعف و افت قند بوده ک همش میخوابیده

ببخشید میپرسم اما مادرپدرتون هیچ کاری برات نکردن؟؟؟

درخواست دادم بهت

باهاشون دهن به دهن نشو

عکس شوهرتو بفرست لطفا

مشهد کجا ورامین کجا این شوهر رو چجوری پیدا کردی قهط بود

خواهر برادر نداری ؟

حالا که برگشتی بمون سر زندگیت بخاطر بچه ات ولش نکن لطفا من انقدر غصه بچتو خوردم
خر کن شوهرتو فقط همین

چطور شد برگشتی

مگه میشه بچه تو اون سن بهونه شیر نکنه؟؟

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی
ادامه تاپیک قبلیم
بعد ک با تیع دستامو زدم پر خون شد شوهرم اومد ت خونه اولش ندید رفت اتاق گریه میکرد بعد من تو اشپز خونه دراز کشیدع بودم رو زمین دستام پر خون شوهرم دید رید ب خودش میگه زهرا زهرا اینارچیه چرا با خودت همچین میکنی چرا با من اینکارارو میکنی نشست ب گریه کردن منو از رو زمین بلند کرد برد پیش کولر واسم اب اورد ابمیوه اورد نخوردم نشست قشنگ گریه کرد دستش گرفته بود پاش گرفته بود نمیتونست تکون بده بعد بهم میگفت برو دستاتو بشور منم میگفتم بیا منو ببر من تحمل این همه توهین و این همه عذاب و ندارن میگه بچه رو چیکار کنیم دلت میاد بندازی بری شیر میخوره گفنم ب غذا اومده دیگ شیر نمیخواد در حایی ک دلم خونه دلم کبابه واسه دخترم همش گریه میکردم بعد از چند ساعت گریه گفت پاشو ببرمت رفنیم فقط برد با ماشین دور زد گفتم چرا نمیبری استگاه برد گفت واسه فردا ساعت ده بلیت هست قراره فردا برم پیش مادرم تنها اما دلم نمیخواد بچم تنها بزارم دق میکنم بدون اون اینحا هم خیلی عذاب میکشم زندگیم جهنمه تا در نشم نرم شوهرم فکری نمیکنه بخدا میدونم اینجاهم ن من در ارامشم ن بچم باید همیشه صدا جیغ و دادمونو بشنوه گریه کنه امروز کلی با صدایه من گریه کرد بمیرم برات مادر ک انقدر بدشانس و بدبختی مثل مادرت خیری ندیدی
پوشک پوشک
پوشک
پوسم