تجربه زایمانم:
من دوهفته بخاطر انقباض و درد مدام بیمارستان بستری میشدم و سرم سولفات میگرفتم ووقتی میومدم خونه دوباره بعداز دوروز دردام شروع میشد دیگ ۳مرداد بستری شدم و گفتن دیگ سولفات رو‌بدنت جواب نمیده و منم۳۰هفته بودم گفتن فعلابستری باش تحت مراقبت،نصف شب یهو‌دیدم تختم و همه جا پرازخون شد وحشت کردم پرستارا را صدازدم اومدن و سریع منابردن سرکلاژما باز کردن و گفتن باید طبیعی زایمان کنی گفتم من بچه دوممه و سزارینی هستم نمیتونم چندین ساعت صبرکنم منا باید سزارین کنید و هیچ جوره زیر بارطبیعی نرفتم و انقد خونریزی داشتم ک غرق دریای خون بودم و اصلا برای این پرستارا ودکترا مهم نبود،دیگ اتاق عملا اماده کردن و۶صبح ۴مرداد منابردن اتاق عمل و سزارین شدم و بچم رفت داخل دستگاه. من الان مرخص شدم ولی بچم بیمارستانه توروخدا ب حق دل های پاکتون ک یه فرشته تویدلتونه برای بچم دعاکنید حالش خوب بشه من خیلی سختی کشیدم سرش. توروخدا دعام کنیدنتیجه زحماتا و دردایی ک کشیدما بگیرم

۷ پاسخ

انشالله هرچه زودتر حالش خوب بشه و مرخص بشه🤲❤️

الله جان حالش خوب سلامت بکنه الهی هر چی زودتر حوب بشه و بتونی بغلش کنی ب سلامتی ببریش حونه ب توکل خدا جان حودت حوبش بکن یا مالک ملک این فرشته کوجولو رو سالم سلامت ب خانوادش برسون بزرگ شدن رو ببینن یا حق 🥺🥺🥺

به چه دلیل گفتم طبیعی تو ک سزارین بودی؟؟

۳۰ هفته زایمان کردی؟؟؟؟

وزن بچه چقدربود گلم؟

چطور وقتی سزارین بودی گفتن طبیعی
چه احمقایی

انشالا عزیز دلم بسلامتی بغلش میگیری نگران نباش اصلا

سوال های مرتبط

مامان نورا کوچولو🧿 مامان نورا کوچولو🧿 ۱۱ ماهگی
مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 ۶ ماهگی
سلام خانوما
تجربه من از سزارین اورژانسی
قرار بود شنبه ۲ اسفند سزارین بشم ولی چون طبق معمول حالت تهوع امونمو بریده بود هفته قبلش بخاطر استراغ و تهوع ۵ روز بستری بودم گفتن اگه دوباره زیاد شد بیا دو روز بعد از مرخص شدن دوباره شروع شد با سرم سر کردم دیگ سه شنبه یکسره شده بود که دیگ‌سرم هم جواب نمیداد اون شبو هر جور بود سر کردم دیگ چهارشنبه صبح زود رفتیم بیمارستان اونجا هم چنتا ازمایش گرفتن و چون سابقه بستری داشتم برای تهوع استفراغم دیگ مشهور شده بودم دوباره گفتن باید بستری بشی این سه روز تحت نظر باشی تا تاریخت بشه من گفتم من چیزی نمیتونم بخورم دیگ دارم میمیرم تو رو خدا اگه میشه عملو زودتر بزارین گفتن اول وضعیت خودتو بچه چک بشه تصمیم گرفته میشه چون نمیتونستم چیزی بخورم ناشتا بودم گفتن یه چیز شیرین بخور که بچه بیدار بشه گفتم نمیتونم بخورم گفتن تو یه امتحان بکن هیچی دیگ یه شیرینی خشک گرفتم خوردم همانا و بالا اوردن دوباره شد انقد بالا اوردم که دیگ بیحال همونجا افتادم دیگ دیدم سریع کارامو انجام دادن منو فرستادن تو زایشگاه بستری شم دوباره سوال کردم الان عملم میکنین گفتن نه معلوم نیست همینکه منو بردن تو زایشگاه سریع اومدن بالا سرم اونجام ادرار و خون گرفتن گفتن بگین اینو اورژانسی اماده کنن جوابشو مریضو برا اتاق عمل اماده کنین گفتم منو گفت اره یهو انگار استرس گرفتم درجا اومدن لباسای بخشو در اوردن لباس اتاق عملو پوشیدن تنم سوند وصل کردن برام که داشتن وصل میکردن یه خورده سوزش داشتم و سخت بود یه ساعتی طول کشید تا جواب ازمایش اومد و تو این مدت یه بند ان اس تی بهم وصل بود بعد منو با ویلچر بردن سمت اتاق عمل استرسم خیلی بیشتر شده بود با همسرم خدافظی کردیم منو بردن داخل
مامان دلیار مامان دلیار روزهای ابتدایی تولد
سلاممم منم بالاخره ۱۵ زایمان کردمم
برا اونایی که گفتن تجربه زایمانمو بزارمم
من سزارین اختیاری بودم ولی دکتر گفته بود اول باید بیای بلوک زایمان سبزواریا اکثرا میدونن چرا
بد من پنجشنبه ظهر دکترم زنگ زد گفت که بیا مطب رفتم اونجا معاینه شدم و یکاری کرد خون ریزیم شروع بشه و بعدش مستقیم رفتیم بیمارستان و اونجا من رفتم اورژانس گفتم خون ریزی دارمو درد دارم دیگ اونجا یه بار معاینه شدم و خون ریزیم چک کردن گفتن باید بری بلوک دیگ لباس عوض کردم و وسایل بچه و خوراکی اینام گفتن باید بیاری گرفتم رفتیم بلوک اونجا ان اس تی وصل کردنو یه بار دیگ معایینه شدم و بعدشم ازمایش دکترم اومد بالاسرم و بعده یکم چک کردن گفت باید بره سزارین و من چون بهش گفتم استرس دارم گفت زودتر میبرمت عمل که دیگ قبل من یه عمل داشت انجام داد بعدشم منو بردن که تو این تایمی که تو بلوک بودم یه سرم بهم وصل کردن و سوند میخواستن بزارن که گفتم تو اتاق عمل بزارید قبول کردن دیگ بعدش رفتیم اتاق عمل و اونجا بی حسیو زدن و سوند گزاشتن پرسنلش خیلی باحال بودن من چون ترسیده بودم همون اول گفتم من ترسوام باهام حرف بزنید و دیگ شروع کردیم شوخی کردن
مامان گلبرگ مامان گلبرگ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان_سزارین
بیمارستان_انصاری
پارت_۴
اینو یادم رفت بگم ک پرستارا داشتن با هم میگفتن ک مثل اینکه اینجا هم زایمان طبیعی اجباری شده ک من پرسیدم واقعا ک گفتن اگر دکترت دلیل داشته باشه نه حالا صدق و صحت این ماجرارو من اصلا خبر ندارم فقط شنیده رو انتقال دادم
تو ریکاوری ک بودم چون فشارم بالا بود ی رگ دیگ ازم گرفتن برای تزریق سولفات ک فشارم پایین بیاد دوباره نی نی رو اوردن و من دیدمش باز هم تماس پوستی دادن این کار رو ۳ بار انجام دادن تو ریکاوری انجام دادن اصلا درد اونجوری ک قابل تحمل نباشه نداشت ساعت ۱۱ و نیم منو وارد بخش کردن ک ما اتاق خصوصی گرفته بودیم اینم بگم ک اینجا دو مدل اتاق خصوصی داره ی vip ی دیپلمات ک ما vip گرفتیم شبی ۳ تومن
از ساعت ۱۱ و نیم شب ب من سولفات تزریق شد همراه سرم تا فردا پمپ درد هم گرفته بودم ولی خب ب نظرم همچین اثر گذاری خیلی بالایی نداره پمپ درد رو تو اتاق عمل باید اعلام کنید ک میخواید یا ن
نی نی هم همراه من داخل اتاق شد و اونجا موند از نظر تمیزی اتاق ها و رسیدگی پرسنل همه چیز خوبه ولی پرستارا و ماماهای این بخش ی مقدار حواس پرتن
مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 ۷ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد